email

با ما مكاتبه كنيد:

info@animak.ir

 

devider

search

جستجو در انيمك

devider

دريافت فيد انيمك

rss

devider

registration

براي عضويت در انيمك ايميل خود را وارد كنيد تا در جريان آپديت سايت قرار گيريد

>

Powered by Aardvark Mailing List

پس از وارد كردن ايميل، فرم كوچكي باز مي شود. لطفاً همه موارد آنرا پر كرده و ارسال كنيد تا ايميل عضويت براي شما ارسال شود. سپس بايد ايميل ارسالي را باز كرده و تاييد كنيد (لينك موجود در ايميل را كليك كنيد) تا عضو انيمك شويد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

review

 

divider

 

تيم برتون و ديزني:

تيم برتون، كارگردان خلاق هاليوود كه فيلمهاي معروفي چون ادوارد دست قيچي، بتمن، اسليپي هالو و سويني تاد را در كارنامه خود دارد، كار خود را به عنوان انيماتور در ديزني آغاز كرد. اولين كار وي طراحي براي انيميشن "روباه و سگ شكاري" بود. اما فضاي ديزني هيچ همخواني با روحيه برتون نداشت؛ طرحهاي او را رد مي كردند چون "عجيب و ترسناك" بودند!

 

" ديزني از تو مي خواهد كه هنرمند باشي و در عين حال مي خواهد كه كارگر كارخانه زامبي ها و آدم كوكي ها نيز باشي و هيچ شخصيتي از خود نداشته باشي ..."

 

كم كم افرادي در ديزني پيدا شدند كه احساس كردند نبوغ و خلاقيت برتون سزاوار توجه بيشتري ست و اينگونه بود كه ديزني 000/60 دلار در اختيار برتون گذاشت تا اولين اثر خود را بسازد: انيميشني با نام "وينسنت".

 

beginning"وينسنت" داستان پسرك 7 ساله اي ست به نام وينسنت ملوي كه عاشق كتابهاي ادگار آلن پو و فيلمهاي "وينسنت پرايس" بازيگر مشهور فيلمهاي ترسناك درجه 2 هاليوود است. اما علاقه وينسنت به پرايس مرزهاي رئال را در مي نوردد و او را وارد دنيايي تاريك و گوتيك مي كند؛ او خود را وينسنت پرايس تصور مي كند كه در حال زجر كشيدن و عذاب است. فيلمبرداري سياه و سفيد فيلم كه يادآور سينماي صامت اكسپرسيونيستي دهه 20 آلمان است، دنياي تيره و تاريك ذهن وينسنت را نشان مي دهد؛ دنيايي كه در آن، خاله اش را درون موم داغ مي اندازد، از سگش يك زامبي خونخوار مي سازد و همسر زيبايش را زنده بگور مي بيند! وينسنت بين زندگي رئال و حاشيه شهري خود و زندگي فانتزي ذهنيش معلق است. او بقدري غرق اين دنياي ذهنيست كه مي توانيم ناله روح زجر كشيده اش را بشنويم، او كشان كشان از سويي به سوي ديگر مي رود، سر خود را پايين انداخته و گويي دنيا بر دوش خود مي كشد، اوج اين درد را در چشمهاي او مي بينيم؛ چشمهايي وحشتزده و درد كشيده. باغچه مادر قبر همسر زيبايش است، پله هاي ساده خانه اورست عاطفي اوست و اتاقش تبعيدگاهي مخوف. تنها مادر است كه گهگاه به او گوشزد مي كند كه به دنياي واقعي برگردد. در نهايت وينسنت در حاليكه ابياتي از شعر "كلاغ سياه" ادگار آلن پو را دكلمه مي كند، بر زمين مي افتد.

 

اما استوديوي ديزني اين فيلم را فقط دو هفته به همراه يك درام تين ايجري بنام Tex در يكي از سينماهاي لوس آنجلس اكران كرد و سپس آن را به قفسه هاي بايگاني انداخت! اما وينسنت ستايش هاي متعددي از جشنواره هاي مختلف به دنبال داشت. در حقيقت ديزني هيچگاه تكليف خود را با وينسنت روشن نكرد! از يك طرف بخاطر ساخته شدن آن ممنون بود و از طرف ديگر اين فيلم كوچولويي عوضي بود كه سر از دنياي شاد و رنگارنگ ديزني در آورده بود. وينسنت جوجه اردك زشت ديزني بود!

 

 

آقاي وينسنت برتون!!

برتون از آن دسته از فيلمسازهايي ست كه خصوصيات و ويژگيهاي خود را در كاراكترهايش منعكس مي كند. كاراكترهاي او غالباً نوابغي هستند كه درك نشده و از جامعه طرد شده اند. اين كاراكترها اگر چه آزادانه در دنياي خود زندگي مي كنند اما نوعي درد و تنهايي در چهره آنها مشهود است، زيرا كه به عنوان يك "چيز" عجيب و غريب از طرف اطرافيان درك و استنباط شده اند. تقريباً در نود درصد فيلمهاي برتون چنين شخصيتي را پيدا خواهيد كرد كه البته اكثر آنها را نيز جاني دپ، بازيگر محبوب برتون، نقش آفريني كرده است. اين كاراكترها و تضادهاي دروني آنها، تاثير گرفته از شخصيت خود برتون هستند. او همه آنهاست! برتوني كه در بچگي همسايه ها را با نمايش كشتار با تبر مي ترساند! او كه بعضاً در ديزني زير ميز و داخل كمد مي نشست و طرحهاي او با همه متفاوت بود و بالاخره برتوني كه اگر چه بخاطر موفقيت گيشه مقبول هاليوود است اما به نظر مي رسد برتون و هاليوود همديگر را تحمل مي كنند!

 

last 

 

برتون از بچگي منزوي بوده و دنياي اص خود را داشته است. اما شباهتهاي برتون با كاراكتر وينسنت، فراتر از اينهاست؛ وينسنت با آن چهره رنگ پريده و موهاي آشفته شباهت زيادي به خود برتون دارد؛ قيافه اي كه بعدها بنوعي در ادوارد دست قيچي و سويني تاد نيز تكرار شد. برتون كه نويسنده فيلم نيز هست، اين شعر را با الهام از دكتر سئوس نوشت و دقيقاً ريتم و فضاي نوشته هاي او را دارد. ضمناً داستان بشدت تاثير گرفته از ادگار آلن پو ست. وينسنت نيز آثار ادگار آلن پو را دوست دارد و درعين حال خود را وينسنت پرايس تصور مي كند. تيم برتون با تماشاي فيلمهاي پرايس بزرگ شده است و به نوعي پرايس بت دوران كودكي برتون است. برتون كه هميشه آماده برقرار كردن ارتباطهاي حسي بين چيزهاي گوتيك، فرانكنشتايني، نوشته هاي ادگار آلن پويي و زندگي حاشيه شهري بوده است. شايد خيلي ها اين فيلم را نوعي قدرداني و پيشكشي ارزنده به پرايس بدانند اما من بيشتر آن را فيلمي نيمه اتوبيوگرافيك مي بينم كه شخصيت آن در بين فيلمهاي، شبيه ترين كاراكتر به خود اوست. خود برتون در اين باره مي گويد:

 

"خوب هرگز آگاهانه چنين مشابهتي ايجاد نكردم كه مثلاً بخواهم بگويم قصد دارم طوري طراحيش كنم كه شبيه خودم باشد. اما خوب، مطمئناً وينسنت مبتني بر احساساتي ست كه متعلق به من است. به نظرم در همه فيلمهايم، حتي آنها كه به عنوان فيلم تجاري درك شده اند، مقدار خاصي تيم برتون وجود دارد حتي اگر اين حضور فقط يك حس باشد. من در فيلمهايم سرمايه گذاري روحي و حسي كرده ام بنابراين بايد هم در آنها چيزي باشد كه من قوياً با آن شناخته شوم و البته وينسنت بصورت موكداً خاص تري در همان مسيري ست كه احساس من قرار دارد."

 

 

 

سگ در فيلمهاي برتون:

سگ يكي از تمهاي آشنا در فيلمهاي تيم برتون است. در اكثر فيلمهاي او سگ، بصورت مرده يا زنده، ايفاي نقش مي كند. در اين قسمت نگاهي به 4 فيلم از تيم برتون كه در آنها سگ نقشي پررنگ دارد، مي اندازيم:

 

در Frankenweenie پسر جواني بنام ويكتور سگش اسپاركي را كه بهترين دوستش بود در تصادف با ماشين از دست مي دهد. ويكتور غمگين و افسرده از بابت اين اتفاق در كلاس علوم در مي يابد كه اگر به موجود مرده به اندازه كافي الكتريسيته بدهيم دوباره زنده خواهد شد. او موفق مي شود سگش را زنده كند. جالب است كه تيم برتون همين تم را دقيقا در Corpse Bride  بازآفريني مي كند. جائيكه ويكتور ون دورت ( اسم پسر فيلم قبلي هم ويكتور بود ) هديه اي از اميلي مي گيرد. اين هديه سگ مرده ويكتور است. اگر چه سگ كه اسكرپس ( اسم سگ هم مشابه اسپاركي در فيلم قبل است ) نام دارد، اسكلتي بيش نيست اما مثل يك سگ عادي بازي مي كند، بو مي كشد و ... البته علت مرگ اسكرپس را هيچگاه متوجه نمي شويم.

 

 zombie

 

مرگ يكي از تمهاي اصلي فيلمهاي برتون است، اما جالب اينجاست كه او زندگي پس از مرگ را كه معمولا با انسان مرتبط است، به سگها ربط مي دهد. اين موضوع كمي عجيب به نظر مي رسد چون معمولا مصطلح است كه مي گويند گربه ها نه جان دارند اما به نظر مي رسد تيم برتون به سگها بيش از گربه ها علاقه دارد. البته گربه نيز در فيلمهاي تيم برتون ديده مي شود ولي نقش آنها به پررنگي سگها نيست.

 

در كابوس شب كريسمس (The Nightmare Before Christmas) ، سگ نقشي اساسي دارد. دوباره سگي مرده را در اين فيلم مي بينيم البته نه بصورت اسكلت بلكه بصورت روح. اين سگ كه Zero نام دارد بهترين دوست جك اسكلينگتون قهرمان فيلم است. جمله معروف "سگ بهترين دوست يك مرد است" در اكثر فيلمهاي برتون مصداق پيدا مي كند. در اين فيلم Zero  نقشي كليدي دارد و جك را در رسيدن به رويايش راهنمايي و كمك مي كند.

 

در وينسنت نيز سگي را شاهديم كه تبديل به سگ خون آشام مي شود. اين بار نيز سگ تنها دوست قهرمان داستان است. در ابتداي فيلم گربه اي را مي بينيم كه به محض تبديل وينسنت به وينسنت پرايس وحشت كرده و فرار مي كند اما سگ باوفاي او، ابكرامبي، حتي در ديوانه وارترين آزمايشهاي وينسنت نيز با شوق و علاقه شركت مي كند ( عاشق خنده سگه هنگام تبديلش به خون آشام هستم! ) و او را ياري مي كند. جالب است كه تم خون آشام نيز معمولاً به مرده ها مربوط مي شود و در اين فيلم نيز با سگي معمولي سروكار نداريم.

 

در همه فيلمهايي كه ذكر شد، دو نكته در مورد سگها مشترك است: مرگ و بهترين دوست. سگها نقش مهمي در فيلمهاي تيم برتون دارند. اگر چه آنها نقشي كليدي و تعيين كننده در داستان فيلم ندارند ولي هميشه به قهرمان فيلم كمك مي كنند تا به روياهاي خود جامه عمل بپوشاند.

 

 

 

"وينسنت" تقليدي اصيل!

يك هنرمند در ابتداي كار خود و در برهه اي از زمان به افكار و ايده هاي خود كاملاً بي اعتماد است و نيازمند تاييد خارجي آنهاست. تقليد از آثار موفق ديگران يكي از راههايي ست كه هنرمند جوان اثر خود را توجيه مي كند. اين مسئله به هيچوجه ايراد نيست و اتفاقاً يكي از مطمئن ترين روشهايي ست كه او مي تواند ايده هاي خلاقانه و اصيل خود را نيز در لابلاي اين تقليد بگنجاند و اثري "نو" بيافريند. او همچون زنبور عسلي ست كه از هر گلي شهدي جمع مي كند ولي در نهايت اوست كه بايد آنها را بگونه اي تركيب كند كه حاصل كار عسلي شيرين و با طعم خاص خود باشد. محصولي كه اگر چه دستمايه آن از گلهاي ديگر جمع شده اما خود شهدي شيرين است.

 

با نگاهي به فيلم وينسنت مي بينيم كه برتون جوان كه در هنگام ساخت آن فقط 24 سال سن داشته بخوبي از عهده اين تقليد اصيل برآمده است. روح و فضاي فيلم و ريتم اشعار آن برگرفته از آثار دكتر سئوس و ادگار آلن پو ست، فضاي ترسناك فيلم وام گرفته از فيلمهاي وينسنت پرايس است، دكور و فيلمبرداري فيلم يادآور فيلم "دفتر كار دكتر كاليگاري" ساخته روبرت وينه است، در كاراكترهاي فيلم ردپاي فرانكنشتاين ديده مي شود، سبك انيميشن نيز كه تركيبي از استاپ موشن (يا همان انيميشن ايست – حركتي!!) سه بعدي و سل انيميشن دوبعدي ست، تاثير گرفته از آثار Ray Harryhausen است كه برتون بشدت تحسينش مي كرد. اما نتيجه اين همه تاثيرات از منابع مختلف و تركيب آنها فيلمي يكدست با فضايي خاص است كه اين فضا بعدها تبديل به امضاي برتون در فيلمهايش شد. در دنياي مدرن امروز تقليد و تاثير گرفتن از ديگران اجتناب ناپذير است و الا بايد تك تك ما زندگي خود را از غارنشيني آغاز مي كرديم تا به جايگاه فعلي برسيم!! قابل توجه فيلمسازان جواني كه فيلم نمي بينند تا مبادا آن فيلمها بر آثار آنها تاثير بگذارد!

 

 

كودكي برتون:

به اين جملات از برتون توجه كنيد:

 

doom"بخاطر مي آورم موقعي كه بچه بودم، اتاقم دو پنجره داشت. اين دو پنجره بسوي چمنزار زيبايي باز مي شد و والدينم به دلايلي اين دو پنجره را مسدود كردند و فقط روزنه كوچكي را باز گذاشتند كه تنها با رفتن روي ميز مي توانستم از طريق آن روزنه بيرون را تماشا كنم. تا امروز نيز هرگز از آنها دليل آن كارشان را نپرسيده ام، بايد ازشان مي پرسيدم. در آن موقع اين مسئله را به داستاني از ادگار آلن پو مربوط مي ساختم كه طي آن انساني در ديوار اتاق زنده بگور مي شود. اينها اشكال و شيوه هاي ارتباطي من با دنياي اطرافم بود ..."

 

حال سكانس آخر وينسنت را بياد بياوريد كه در داخل اتاق حبس شده بود. كودكي برتون در محيطي بوده است كه اگر چه خود برتون آن را با تنهايي مرتبط نمي سازد اما آشكارا بيشتر در دنياي ذهني خود زندگي مي كرده تا دنياي واقعي. علاقه برتون به فيلمهاي ترسناك، هيولايي و داستانهاي پريان بيشتر حاصل دلزدگي برتون از جامعه بوروكراتيك بعد از جنگ جهاني است؛ جامعه اي سرراست كه در آن همه چيز از قبل مشخص است. اما برتون عليه اين محيط كلاسيك سرد و سخت گير مي شورد و در برابر آن مقاومت مي كند. علاقه او به داستانهاي پريان و فولكلور بيشتر از آن جهت است كه آنها نماد چيز ديگري هستند و به حيطه تعبير و تفسير مربوط مي شوند. او مي گويد:

 

"هميشه اين ويژگي را دوست داشتم كه چيزي را ببينم و سپس درباره آن بينديشم. در اين صورت اين انديشه صرفاً متعلق به من است. لذا فكر مي كنم كه قصه هاي پرياني را بصورت خاص دوست نداشته ام، بلكه بيشتر انديشه و ايده بر آمده از آنها را، كه در ضمن متعلق به خودم بود، دوست داشتم".

 

از طرف ديگر "وينسنت" علاقه روح انسان به زجر كشيدن را نشان مي دهد، چيزي كه ادگار آلن پو آن را "شكوه غم" مي نامد. به نظر مي رسد خود برتون و به طبع آن كاراكترهايش نوعي علاقه به انزوا و زجر كشيدن دارند و شايد دليل همذات پنداري اكثر ما با كاراكترهاي فيلمهاي او نيز همين ميل عجيب باشد؛ همذات پنداريي كه مرا مي ترساند!

 

 

 

گام به گام با وينسنت:

اين فيلم تركيبي ست خلاقانه از سل انيميشن دوبعدي و استاپ موشن سه بعدي. صحنه آغازين فيلم طولانيترين سكانس دو بعدي فيلم است: گربه سياهي از پشت يك درخت خشك و اسكلت وار بيرون مي آيد و روي ديوار مي پرد. اين گربه شباهت زيادي به گربه روي پوستر فيلم The Tomb of Ligea با بازي وينسنت پرايس دارد. عنوان فيلم روي ديوار حك مي شود؛ از فونت گوتيك استفاده شده در اين عنوان مي توان حال و هواي فيلم را حدس زد. گربه به انتهاي ديوار مي رسد و به درون پنجره يك خانه سه بعدي مي پرد. اين صحنه اولين صحنه تركيب انيميشن دو بعدي و سه بعدي ست كه نمونه هاي زيادي از آن را در اين فيلم شاهد خواهيم بود. گربه سه بعدي و لاغر ما سراغ پسركي مي رود كه در حال نواختن فلوت است، فلوتي كه صداي آن را از اول فيلم مي شنويم. اين موسيقي قطعه اي ست از Tom Hilton كه از قطعه معروف باخ Toccata and Fugue در D minor الهام گرفته شده است.

 

هنگامي كه پسرك گربه را بغل مي كند صداي راوي را مي شنويم كه او را "وينسنت ملوي" و هفت ساله معرفي مي كند كه از قرار بچه فهيم و خوب و حرف گوش كني ست! ولي مي خواهد مثل وينسنت پرايس باشد. و مي بينيم كه تغيير شكل مي دهد و به وينسنت پرايس تبديل مي شود در حاليكه سيگاري را مي كشد و دود دو بعدي آن را در فضايي سه بعدي رها مي كند! لباس او شبيه لباس وينسنت پرايس در فيلم Pit and the Pendulum است. او همچنان گربه را در بغل گرفته و گربه با چشماني بسته خود را به او مي مالد و خرخر مي كند تا اينكه بو كشيده چشمهايش را باز مي كند و با ديدن وينسنت تغيير شكل يافته وحشت كرده و فرار مي كند. اين تغيير شكلها بين وينسنت ملوي و وينسنت پرايس را مدام در فيلم خواهيم ديد كه بنوعي جابجايي بين رئال و خيال نيز هست. وينسنت پرايس با سري بالا به سمت در رفته آن را باز مي كند. وينسنت ملوي خواهر كوچولو، سگ و گربه هايش را مي بيند كه خوب، اگر چه آنها را دوست دارد اما زندگي با عنكبوتها و خفاشها را ترجيح مي دهد!

 

به محض اينكه پسرك چراغ اتاق را خاموش مي كند، دوباره وينسنت پرايس را مي بينيم كه در اتاقي تاريك ايستاده كه نوري هرم وار آن را روشن مي كند. اگر چه اين صحنه هم سه بعدي ست اما سايه ها و نورها طرحهاي دو بعدي اند. سپس وينسنت قدم زنان پيش مي رود. موسيقي اين صحنه كه با ارگان نواخته مي شود به فضاي گوتيك اين صحنه و تقابل نور و تاريكي تاكيد بيشتري مي دهد. دوربين همراه با او حركت مي كند ولي اشياء عجيب و غريب ترسناكي كه در پيش زمينه قرار دارند، جلوي ديد ما را مي گيرند و در نهايت كاملاً صحنه را مي پوشانند. به نظر من اين صحنه زيباترين تركيب انيميشن دو بعدي و سه بعدي در اين فيلم است. سپس وينسنت را كه اكنون دانشمندي ديوانه است در ميان اختراعات و يا بهتر بگويم مخلوقات خود مي بينيم. اشياء عجيب و غريبي كه هيولاهاي تاريكي ذهن هر بچه اي هستند. به ماري كه دهانش را باز مي كند و سه كله از آن بيرون مي جهند دقت كنيد: گويا جناب برتون خيلي به اين نوع مار علاقه دارد زيرا كه بعدها در بيتل جوس و كابوس شب كريسمس نيز از آن استفاده كرد. سپس اين دانشمند ديوانه و عذاب كشيده، تنها در سالني تاريك پيش مي رود، در حاليكه سرش رو به پايين است و شانه هاي افتاده او حاكي از ياس و غمي عظيم است. او به ستوني گل گلي تكيه مي دهد! و ناگهان صحنه روشن شده و مي بينيم كه آن ستون شكم خاله وينسنت است كه او را نوازش مي كند. به چهره معصوم و مثبت وينسنت در اين صحنه نگاه كنيد كه اجازه مي دهد تا خاله اش دست روي سرش بكشد. در اين فيلم هيچگاه صورت بزرگترها را نمي بينيم و فقط بدن آنها را مي بينيم و سر آنها خارج از كادر است! زيرا كه ما دنيا را از ديد وينسنت مي بينيم. در دنياي كودكي، بزرگترها آدمهايي هستند كه اگر چه از ما بزرگترند اما چيزي از دنيا نمي دونند! حرفهاي بچه ها را نمي فهمند. آنها فقط گنده اند! طوريكه وقتي مستقيم به آنها نگاه مي كني حداكثر شكم آنها را مي بيني! پس وينسنت تصميم مي گيرد به روي خودش نياورد و براي چند لحظه اجازه دهد كه فكر كنند او بچه مثبت و حرف گوش كني ست. اما در عين حال وينسنت صحنه اي را تجسم مي كند كه خاله اش را در ديگ جوشاني از موم داغ فرو مي برد. اين صحنه الهام گرفته از فيلم "خانه مومي" با بازي وينسنت پرايس است.

 

 

 

londonدوباره دانشمند ديوانه را مي بينيم كه آزمايشاتي روي سگش انجام مي دهد. لباس او، تجهيزات الكتريكي و آزمايشاتش شباهت بسيار زيادي به فرانكنشتاين دارد. او سگش را تبديل به يك زامبي خون آشام مي كند. فضاي فيلم در صحنه بعد بيشتر حالت اكسپرسيونيستي بخود مي گيرد، جاييكه در آن وينسنت با زامبي اش در مه غليظ لندن به دنبال قرباني مي گردند! اگر چه همه اين صحنه را الهام گرفته از فيلم اكسپرسيونيستي آلماني، دفتر كار دكتر كاليگاري، مي دانند اما خود برتون نظر ديگري دارد:

 

"البته در هر كتاب هيولايي عكسهايي از اين فيلم [دكتر كاليگاري] ديده بودم اما خود فيلم را اخيراً ديدم. به نظرم وينسنت بيشتر از "دكتر سئوس" الهام گرفته است. صرفاً بر حسب اتفاق قرار شد كه فيلم را بصورت سياه و سفيد فيلمرداري كنيم! و در اين فيلم نوعي چيز وينسنت پرايس/گوتيكي وجود دارد كه چنين حسي را در سبك و سياق مذكور ايجاد مي كند. من با عشق ورزي به دكتر سئوس بزرگ شدم. ريتم سنخ و جنس دكتر سئوس، آشكارا با من حرف مي زد كتابهاي دكتر سئوس معركه بودند: تعداد كلمات درست و بقاعده، ريتم درست و داستانهاي ويرانگر عظيم. او معركه، و آشكارا بزرگترين بود. دكتر سئوس احتمالاً گروهي از بچه هايي را كه هيچكس هرگز چيزي درباره آنها نمي دانست، نجات داد."

 

در صحنه بعد دانشمند مخوف را مي بينيم كه در حال نقاشي و مطالعه است و كتابي از ادگار آلن پو را مي خواند. اگر چه عنوان كتاب را نمي بينيم ولي مي دانيم كه آن كتاب "The Fall of the House of the Usher" است كه راجر كورمن نيز در سال 1960 فيلم آن را ساخت و وينسنت پرايس در آن نقش آفريني كرد كه در آن همسر زيباي دانشمند ديوانه به دست خود او زنده بگور مي شود. اگر چه تاثير دكتر سئوس بر اين فيلم را نمي توان ناديده گرفت، اما ادگار آلن پو نيز به نوبه خود تاثير فراواني در حال و هوا و فضاي فيلم دارد.

 

دانشمند ديوانه به سراغ گور همسر محبوبش مي رود و شروع به كندن آن مي كند. در اين صحنه نيز برتون با بازي با نور، صحنه مخوف و تيره نبش قبر را به روزي روشن و باغچه اي پر از گل تبديل مي كند. مادرش او را به اتاقش مي فرستد تا تنبيه شود ولي وينسنت خود را تبعيد شده اي مي داند كه محكوم است تا آخر عمر در برج فنا زندگي كند! مادرش سعي مي كند كه او را متقاعد كند كه بيرون رفته و بازي كند ولي وينسنت بطور وحشتناك و ملودراماتيكي غرق در فانتزي هاي خود است و خود را ناتوان حتي از حرف زدن با مادرش مي داند. در سكانس پاياني فيلم آخرين و شديدترين حملات فانتزي هاي گوتيك وينسنت را شاهديم كه او را تا مرز جنون پيش مي برد. او همه فانتزي هاي مخوفش را مي بيند و در بين آنها محصور مي شود: سگ زامبي، خاله ذوب شده در موم، تصوير همسر مدفونش، دستهاي اسكلتي توي ديوار و غيره. در دقيقه 4:42 كه مخلوقات ترسناكش به روي او هجوم مي آورند مي توانيد تصوير آشناي "جك اسكلينگتون" را نيز ببينيد، كاراكتري كه برتون حدود 10 سال بعد در كابوس شب كريسمس آن را به تصوير كشيد. برايم جالب است كه برتون كاراكترهاي فيلمهايش را از مدتها قبل و شايد از كودكي در ذهن خود داشته است. سرانجام وينسنت ناتوان بر روي زمين مي افتد و در حاليكه خود را در حال مرگ مي داند جملاتي از شعر "كلاغ سياه" ادگار آلن پو را بر زبان مي آورد.

  

 fantazies

  

در نهايت نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد، صداي رسا و گيراي وينسنت پرايس است كه داستان را روايت مي كند. به وضوح مشخص است كه پرايس با خشنودي تمام اين كار را مي كند. او بعدها درباره اين فيلم گفت:

 

"اين فيلم بهترين اتفاقي بود كه براي من افتاد؛ يك جاودانگي محض كه بهتر از ستاره شدن در بلوار هاليوود است!".

 

 

كلام آخر ...

"وينسنت" اگر چه فقط 6 دقيقه است اما به نظر من نابترين اثر برتون است كه در آن فانتزي كودكانه و زيبايي بصري در هم ادغام مي شوند، چيزي كه بعدها در كابوس شب كريسمس نيز تكرار شد. كار با انيميشن باعث شد كه برتون زيباييها و ظرافتهاي انيميشن را به فيلمهاي زنده اش نيز انتقال دهد و دنيايي فانتزي بيافريند كه گاه اين زيبايي تصوير فراتر از معنا و داستان فيلم قرار مي گيرد.

 

در مجموع برتون را مي توان يك رومانتيك سياه ناميد كه عاشق تركيب داستانهاي پريان با مفاهيم گوتيك و اكسپرسيونيستي ست. وينسنت در برخي لحظات كمدي ست و در عين حال بسيار تيره و تاريك است اما مطمئناً نمي توان آن را يك "كمدي سياه" ناميد؛ تنها مي توانيم بگوييم "وينسنت" يك فيلم "برتوني" ست؛ بلي، برتون خود يك ژانر است!

 

 

 

 

توضيح: نقل قولها و برخي از جملات برگرفته از كتاب "برتون به روايت برتون" ترجمه آقاي بيژن اشتري است.

 

 

divider

 

 

 

 

نظرات: 0

با تشکر

برگشت به بالا