Contact Us Site Map rss

وقتي اشياء جان مي گيرند ...

مصاحبه با گري باردين

گردآوري و ترجمه : سميه سلحشور

salahshour_s@yahoo.com

2010/08/14

9گری باردین
گری باردین در اوج موفقیت، تواضع، ظرافت و ایجاد صحنه های بديع به پیشرفت انیمیشن در روسیه کمک بسیاری نمود. در گذر کوتاهی که از فرانسه داشتیم، میزبانمان بعضی از افکار خود در آستانه پخش سینمایی The Nanny 3 را با ما در میان گذاشت.

اگرچه سیم، پلاستیک، نخ، کبریت و ... خود به خود خالق تکنیک های انیمیشن نیستند، اما گری باردین تعدادی از آنها را بکار بسته است و با استفاده از آن مواد، بسیاری از زد و خوردها ی فیزیکی را در Boxing ساخته 1985 و نیز مسایل روانشناسی را در Marriage ساخته 1987 مشهود ساخته است. حتی با استفاده از همين اشياء در انیمیشن گرگ بزرگ و شنل قرمزی که برنده جایزه بزرگ فستیوال Annecy در سال 1991 شد، به مسایل سیاسی پرداخته است. در طول فعاليت حرفه اي خود، این هنرپیشه سابق هیچ گاه از پرداختن به مسايل سیاسی دور نبوده است.

زمانی که باردین بعد از 15 سال کار در استودیوی معتبر فیلم مسکو، نگران وضعیت بی ثبات فیلم در روسیه شد، تصمیم گرفت که استودیو Stayer را تاسیس کند که این استودیو از سال 1991 شروع به کار کرد.

- Nanny تنها شخصیت تکراری شماست. چرا؟

- چون به نظر من کاراکتر خوبی است و به ندرت می توان کاراکتر جدیدی در دنیای انیمیشن بوجود آورد. فکر می کنم در طی 30 سال کار توانسته ام فقط سه شخصیت خلق کنم.

- شما با تکنیک های زیادی از انیمیشن سر و کار داشتید، آیا این هنر است که الهام بخش موضوعات آثار شماست؟

- فکر کنم خود شما پاسخ را گفتید! در حقیقت، ایده همیشه بر ابزار تحمیل می شود. اما گاهی عکس این موضوع اتفاق می افتد. برای مثال بعد از فیلم "عروسی" چند حلقه سیم داشتم که نمی دانستم با آنها چکار کنم و شروع به ساخت انیمیشنی کردم که این اثر در جشنواره فیلم کن در سال 1998 عنوان بهترین فیلم کوتاه را به خود اختصاص داد.

- همین سوال در مورد موسیقی فیلمهایت مطرح است، در فیلم هایت اکثرا موسيقي دقیقاً منطبق با حرکات می باشد.

- موسيقي یک بخش حسي است كه من توانايي كار با آن را دارم، امیدوارم گفتن این مطلب به غرور تعبير نشود. موسيقي این امکان را بوجود تا بتوانم افکارم را واضح تر و حسی تر بیان کنم.

- تکنیک انیمیشن مورد علاقه شما چیست؟

- تکنیکی که برای ساختن انیمیشن بعدی استفاده خواهم کرد! جالب ترین چیز برای من آن چیزی است که امروز به آن نیاز دارم.

- آیا به عنوان یک هنرپیشه سابق از استعدادتان برای کارهای انیمیشنی کاراکترهایتان استفاده می کنید؟

- بله، همه ی چیزهایی که در فیلم به نمایش در می آید را قبلاً خودم تجربه کرده ام، من اول خودم بازی می کنم، می خوانم، می رقصم و پس از آن از دستیارهایم چیزهایی را می خواهم که به آنها محول كرده ام. اگر آنها مهارت های شخصی و استعدادهای خودشان را نیز به آن اضافه کنند بیشتر خوشحال می شوم.

- اجرای The Three Nanny چطور بود؟

- سه دستیار روی آن کار کردند و در نهایت 2 ماه طول کشید، فیلمنامه را سریعاً نوشتم اما موسيقي گذاری بر روی آن سخت ترین قسمت کار بود. من حدود دو ماه و نیم در حالیکه به موسیقی فیلم گوش می کردم حرکات آنها را تجسم می کردم. 50 بار به آن گوش کردم تا اینکه موفق شدم حرکات منطبق با موسیقی فیلم را پیدا کنم. این موسیقی عظيم ترين موسیقی بود که تا حالا با آن کار کرده ام.

- در میان آخرین آثار انیمیشن کدام را بیشتر دوست داری؟

- من واقعا نمی خواهم با دنیای جدید سرگرمی همراه باشم و سعی می کنم وقایع دنیای فیلمهاي جديتر را دنبال کنم. اما به نظر من فیلم های هنری از همه جالب تر هستند ولی من همه ی آنها را ندیده ام.

- آیا وضع انیمیشن در روسیه بهتر از قبل است؟

- بله وضع بهتر شده و انیمیشن در حال پیشرفت و ترقی است. من هم امیدوارم که کیفیت آثار نیز بهتر شود.

- آیا الان هم می توانید همانند گذشته کارهایی را تکرار کنید که حاوی پیام ها ی سیاسی باشند؟

- فعلاً قصد آن را ندارم چون در چهار سال آینده دنبال کارهای یک پروژه ی بزرگ خواهم بود. یک فیلم بلند! نمی خوام در این کار وارد مسائل سیاسی شوم. اما اگر بطور اتفاقی چیزی به ذهنم برسد شاید این کار را بکنم.

Ugly Ducklingپشت صحنه ساخت فيلم بلند "جوجه اردك زشت" گري باردين نفر وسط با جليقه سياه است.

- شما در یکی از مصاحبه ها گفته اید که کشور خوب کشوری است که در آن به آثار هنري اجازه دهد كه به خودش بخندد، مثل آمریکا در فیلم "زیبایی آمریکایی". آیا سینما از لحاظ ایدئولوژیكي وسیله ی خوبی برای شماست؟

- به نظر من این مساله ی فرم است. برای مثال فیلم The Ship Sails on Felliniیک اثر سیاسی است اما فرمی گمراه کننده دارد. این چیزی است که دوست دارم. اسکلت افکار را نمی بینم، این اسکلت باید با گوشت و خون یک فیلم ساز پوشانیده شود. سیاسی بودن آن را هم بعداً متوجه می شوم. من می خواهم فیلم را مانند یک تماشاگر معمولی نگاه کنم و بعداً در مورد آن فکر کنم، بعنوان یک تماشاگر اگر یک فیلم را ببینم و خوشم بیاید می توانم بخندم، گریه کنم و .... اما اگر به عنوان یک فیلمساز به آن نگاه کنم نمی توانم این کارها را انجام دهم. من فکر کنم این یک نوع بیماری فیلمسازی باشد، فیلمسازها همیشه فیلم ها را تجزیه و تحلیل می کنند ولی هیچ حسی نسبت به آن ندارند.


Share |

با تشکر از مونیکا دوناتی بابت مصاحبه با گري باردين

آرشیو انیمک