در اوج ترافيك كاري و در حاليكه بخاطر نمايش فيلم جديدش "نامه سوم" مدام در حال رفت و آمد بين فستيوالهاي مختلف بود در دنياي ديجيتال به سراغش رفتيم تا گپي كوتاه با او بزنيم و حاصل آن مصاحبه زير است:
گرگور يونكايتيس
انيمك: شما در پروژه هاي بزرگي چون Sin City ، Pan's Labyrinth ، ترميناتور 4، Transformers و غيره همكاري كرده ايد و به نظر مي رسد فرصتهاي كاري بهتري نيز در آينده خواهيد داشت. پس چرا به ساخت انيميشن كوتاه ادامه مي دهيد؟
يونكايتيس: كار جلوه هاي ويژه و انيميشن براي فيلمهايي كه ديگران مي سازند فرصت خوبي براي تمرين و يادگيري ست اما به اندازه نوشتن و ساختن فيلم خودتان راضي كننده نيست. تا جاييكه يادم مي آيد هميشه بعد از ساعات معمول كاري روي پروژه هاي شخصي كار مي كردم كه ابتدا اتود و تست انيميشن بود و بعدها تبديل به فيلم كوتاه شد.
- يك جايي خواندم كه گفته بودبد دوست داريد در ساعات كاري روي فيلم خودتان كار كنيد. آيا اين به اين معني كه شما را در آينده در حال ساخت يك فيلم براي يك استوديوي بزرگ خواهيم ديد كه فتح گيشه ها را هدف قرار داده است؟
- بلي. ساخت فيلم در ساعات بعد از كار و آخر هفته ها پروسه اي خسته كننده است كه وقت زيادي مي گيرد. هدفم اينست كه روزي بتوانم به عنوان شغل اصليم روي فيلمهاي خودم كار كنم. نمي دانم آيا اين به اين معني خواهد بود كه براي استوديويي بزرگ فيلم بسازم، شايد نه. احتمالاً اولين فيلم بلندم يك پروژه مستقل خواهد بود. در حال حاضر كار كردن روي فيلم كوتاه در وقتهاي آزاد و آخر هفته ها برايم ميسر است اما تهيه و ساخت يك فيلم بلند به اين شيوه سالها طول خواهد كشيد.
- وقتي بحث انيميشن كوتاه به ميان مي آيد اروپاي شرقي بخصوص كشور شما لهستان براي من و خيلي هاي ديگر كه محتواي غني و ايده هاي فلسفي پشت اين فيلمها را تحسين مي كنند، مثل يك بهشت است. آيا فكر مي كنيد دوره اين انيميشنهاي بزرگ تمام شده است؟ يا مي توانيم همچنان اميدوار باشيم كه شاهد ظهور يان لنيكا ها و والرين بروچيك هاي ديگر در دنياي انيميشن كامپيوتري نيز باشيم؟
- فكر مي كنم استفاده از گرافيك كامپيوتري براي ساخت انيميشن ابزاري نوپاست. افراد هنوز در جستجوي سبكهاي جديد در اين شيوه از انيميشن سازيند و براي رسيدن به اعتماد بنفس در اين زمينه بايد كاملاً بر اين ابزار مسلط باشند تا در نهايت به سبك مخصوص خودشان برسند نه اينكه فقط به تكنيكهاي زيبايي شناختي يك نرم افزار تكيه كنند. اينجاست كه تاثير داستانگويي آمريكايي را در انيميشن و حتي فيلمهاي زنده امروز دنيا كاملاً حس مي كنيم. فكر مي كنم اين تغيير در انيميشن اروپا محصول تغييرات سياسي و اقتصادي بعد از سقوط كمونيسم است. من فكر مي كنم بايد آن سبك اصيلي را كه باعث منحصربفرد بودن انيميشن اروپا و بخصوص لهستان شده بود، دوباره احيا كنيم. سبكي كه بقول شما در همه جاي دنيا تحسين مي شد.
- شما راه طولاني را پشت سر گذاشته ايد: از كارهاي انفرادي شروع كرديد، به استوديوي Platige Image پيوستيد، بعد به CafeFX رفتيد و اكنون در هاليوود و استوديوي بزرگ ILM كار مي كنيد كه مخصوص جلوه هاي ويژه است. خودتان مي خواهيد چه نقشي داشته باشيد؟ فيلمساز و نويسنده فيلم كوتاه يا بلند انيميشن، هنرمند جلوه هاي ويژه يا حتي ساخت فيلمهاي زنده غيرانيميشني. كداميك را ترجيح مي دهيد؟
- مسلماً نويسنده و فيلمساز فيلم بلند. هم فيلم زنده و هم انيميشن. البته كار جلوه هاي ويژه را هم دوست دارم اما براي فيلم خودم باشد خيلي بهتر است. تنها دليلي كه فيلم كوتاه مي سازم كمبود بودجه است. اگر بودجه كافي داشتم فيلمهاي بلند مي ساختم.
دكورهاي ساخته شده براي Ark
- مي توانيد انيماتورها و انيميشن هاي محبوبتان را نام ببريد؟ اخيراً انيميشن كوتاهي ديده ايد كه شما را مبهوت كرده باشد؟
- راستش را بخواهيد من فيلمهاي زنده بلند را به انيميشن ترجيح مي دهم! اگر چه انيميشنهاي استاپ موشني مثل كابوس شب كريسمس، عروس مرده يا كورلاين جزو فيلمهاي محبوبم هستند. ضمناً از فيلم 9 ساخته شين آكر هم لذت بردم.
- از بين سبكهاي انيميشن چرا گرافيك كامپيوتري (CG) را انتخاب كرديد؟ قصد نداريد تكنيكهاي ديگر را آزمايش كنيد؟
براي من CG آسانترين راه ساخت يك انيميشن است. با اين روش مي شود با بودجه اي كم و تنها با يك نفر انيميشن ساخت. من همه مراحل انيميشن سازي را از مدلسازي تا طراحي بافت و نورپردازي و رندرينگ را ياد گرفتم تا بتوانم به تنهايي يك فيلم بسازم. اين تكنيك راحت تر بوده و نسبتاً سريع و ارزان هم هست. اما از نظر زيبايي شناختي شخصاً استاپ موشن را به CG ترجيح مي دهم.
- بعضي ها معتقدند كه CG قادر نيست حس را بخوبي تكنيكهاي كلاسيك منتقل كند. نظر شما چيست؟
- من فكر مي كنم مي تواند حس را انتقال دهد اما به شيوه اي متفاوت كه بيشتر نمايشي و سمبليك است. من كم كم دارم از انيميشن دور مي شوم و به ساخت فيلم زنده روي مي آورم. (اولين فيلمم با عنوان "نامه سوم" به تازگي برنده جايزه بهترين كارگرداني از جشنواره فيلم كوتاه لوس آنجلس شد). مي خواهم روي بازيگران زنده كار كنم و كار طاقت فرسا با طرحهاي انيميشني را ول كنم كه مجبور نشوم براي انتقال يك حس ساعتها با اديتور گرافيكي سر و كله نزنم.
- بپردازيم به فيلم "كشتي". داستان بعدآخرالزماني فيلم كه با يك جمله سياه از شكسپير شروع مي شود دقيقه به دقيقه سياه تر مي شود و درست لحظه اي كه فكر مي كنيم روشنايي را يافته ايم (نزديك شدن كشتي ها به جزيره) فيلم با پيچشي غيرمنتظره و خوش ساخت روبرو مي شود كه مخاطب را در تعليق درباره مفهوم فيلم نگه مي دارد. منظورتان از اين پيچش پاياني چه بود؟ آيا از ابتدا به اين صحنه فكر كرده بوديد؟
- در واقع نه. فكر نكرده بودم. در طرح اوليه قرار بود كه شخصيت اصلي به هنگامي كه كشتي ها به جزيره نزديك مي شوند خودكشي كند. زيرا كه مي بيند همه به اين ويروس مرموز مبتلا شده اند. اما حس خوبي نسبت به اين پايان نداشتم. حس مي كردم فيلم به يك پيچش بزرگ احتياج دارد. بعد از هفته ها فكر كردن و رسيدن به ايده هاي مختلف، در نهايت اين ايده را انتخاب كردم. مي خواستم اين معني را انتقال دهم كه در حقيقت ما خودمان همان بيماري هستيم كه به جان اين سياره افتاديم. زندگي، ويروسي ست كه به مرگ منتهي مي شود و هر كاري كه بكنيم و هر چقدر هم تلاش كنيم هيچ راه گريزي از آن نيست.
يونكايتيس در حال ساخت Ark
- در ساخت "كشتي" از چه چيزهايي تاثير گرفتيد؟ آيا انيماتور، نويسنده، موزيسين يا فيلسوف خاصي روي روند نگارش و ساخت فيلمتان تاثيرگذار بودند؟
- از نظر تصويري اين فيلم موقعي به ذهنم رسيد كه داشتم از مقبره هاي باستاني نزديك رم در ايتاليا بازديد مي كردم. من در ميان يك هزارتوي زيرزميني ايستاده بودم كه دخمه هاي كوچكي درون سنگها ايجاد كرده بودند و يك لحظه كشتي بزرگي به ذهنم رسيد كه تنها بازماندگان بيمار يك جور طاعون را با خود حمل مي كند. اين اولين ايده براي ساخت اين فيلم بود. بعدها ملاقاتهاي زيادي با افراد مريض و بيمار داشتم تا به تصوير افراد فيلم برسم. اين فيلم تصويري ست از انسان بيمار، نااميد و رو به مرگ.
- براي ساخت اين فيلم از تركيب استاپ موشن و CG استفاده كرديد. چرا و چگونه اين كار را كرديد؟
- "كشتي" بعد از Mantis كه كلاً CG بود، دومين انيميشن كوتاه من بود. مي خواستم در اين فيلم دومم از تكنيكي اصيل استفاده كنم. در ابتدا فكر كردم كه فيلم زنده را روي بك گراند CG بگذارم و بعد انيميشن دوبعدي دستي را به آن اضافه كنم! اما در نهايت با الهام گرفتن از فيلمهاي برادران كووي، تصميم گرفتم تا دكورهاي مينياتوري بسازم.
- نورپردازي در بعضي از شات ها بسيار واقعي به نظر مي رسد. راز اين كار چيست؟
- احتمالاً رازش اينست كه .... واقعي هستند! [با خنده] نورهاي واقعي، سايه هاي واقعي، دكورهاي مينياتوري واقعي. جدا از اين مسئله كه نمي خواستم منتظر رندرها باشم، به نظرم مي رسيد كه لذتبخش تر است كه بجاي استفاده از نورپردازي CG نور واقعي را روي مينياتورهايم بتابانم.
نورپردازي براي Ark
- كاراكترهاي فيلم قيافه اي حيوان گونه دارند. منظورتان از اين مسئله چيست؟
- اشاره به كشتي نوح است كه انواع حيوانات مختلف را در خود جاي داده بود تا آنها را از سيل حفظ كند. بخاطر همين تصميم گرفتم قيافه هاي آدمهاي كشتي حيوان نما باشند كه از نظر تصويري بشدت تاثير گرفته از "دانيل لي" و مجموعه Manimals اوست.
- شما وظيفه نگارش اين فيلم را نيز بر عهده داشتيد. "گرگور يونكايتيس" تا چه حدي در شخصيت اصلي فيلم ديده مي شود؟ اصلاً فكر مي كنيد امكان دارد كه فيلمنامه اي نوشت كه كاراكترها و داستانش كاملاً متفاوت از نويسنده آن باشد؟
- فكر مي كنم از نظر ظاهري شخصيت اصلي كاملاً شبيه من است! اما داستان و اتفاقي كه براي او مي افتد از كس ديگري الهام گرفته شده است. فكر مي كنم يك محصول تركيبي ست. اما حق با شماست. موقع نوشتن، طراحي و كارگرداني فيلم بسيار سخت است كه بتوانيد از شخصيت دروني تان فرار كنيد. در نهايت فيلم چيزي مي شود شبيه يك پرتره از خود. اما در مورد فيلم "كشتي" اين مسئله كاملاً صدق نمي كند زيرا كه طرح و پيچش نهايي داستان از مشاهده رفتار ديگران در من شكل گرفت.
- نظرتان را در مورد كلمات زير حدالامكان در يك جمله بگوييد:
پيكسار: بهترين استوديوي انيميشن CG روي زمين!
رايان ساخته كريس لندرث: جسور، اريجينال و يكي از فيلمهاي محبوبم.
تومك بگينسكي: احترام فوق العاده اي براي همه فيلمهايش قائلم. افتخار بزرگي بود كه وظيفه
انيميشن كاراكترهاي فيلم Fallen Art او را بر عهده داشتم.
مايا: متاسفانه متداولترين نرم افزار انيميشن در اين صنعت است. بايد بدانيد كه چگونه از آن استفاده كنيد. تمام. در ميان ابزار من كمترين نقش را دارد.
- برادران كووي: الهام بخش بزرگ من هم در تكنيك و هم در فضا، كارگرداني و روايت داستان.
- زندگي: فكر مي كنم در مورد من مترادف است با هنر/فيلم. من هميشه در حال مبارزه ام كه وقت زيادتري پيدا كنم تا بتوانم آنچه را كه دوست دارم بسازم و هر روز هم در اين جنگ شكست مي خورم چون كه كار اصليم 10 ساعت از وقت روزانه ام را مي گيرد. [با خنده] خيلي خسته كننده است
- مرسي بابت وقتتان
- مرسي از شما بابت مصاحبه
با تشكر از همكارانم در انيمك كه طراح چند تا از سوالات بودند.