روث لینگفورد از اوایل دهه نود در دنیای انیمیشن نامی مطرح بوده است که با RCA، NFTS، پروژه انیمیشن و شینولا و غیره کار کرده است. آخرین فیلمش Little Deaths که با بودجه مرکز تحقیقات فیلم هاروارد ساخته شده به کشف تفاسیر فیزیکی و احساسی بسیار متفاوتی از یکی از اساسی ترین و جهانی ترین تجربه های بشری می پردازد.
- ایده فیلم اخیرت از کجا آمد؟
- مدتها بود که روی مستندی به نام Secrecy به کارگردانی دو نفر از همکارانم در هاروارد کار می کردم، که فیلمی بود راجع به رازداری دولت. نقش انیمیشن در فیلم به نحوی ناخودآگاه بود و تلاش داشت که به معنای رازداری برای انسان بپردازد. بخش زیادی از آن تصاویر آدم و حوا بود، درخت دانش و سکس. در پایان فیلم تعداد زیادی انیمشن ساخته بودم که در فیلم استفاده نشدند و من آنها را دوست داشتم. از اینکه چند سالی در هاوارد بودم و تا به حال خودم فیلمی نساخته بودم، شرمسار بودم به همین دلیل به راههایی فکر کردم که می توان این فیلمهای باقی مانده را برای ساخت فیلم سریع 2 دقیقه ای استفاده کرد. به این فکر افتادم که با مردم مصاحبه کنم و از آنها بخواهم ارگاسم را توصیف کنند، با این خیال که "مسلماً نمی توان ارگاسم را توصیف کرد پس مردم بی کلام می مانند." طرحم این بود که لحظاتی را که مردم بی حرف می مانند را با تصاویر مبهم جنسی ادیت کنم ولی وقتی مصاحبه ها را شروع کردم متوجه شدم که هیچ کس بی حرف نمی ماند. من در کمبریج، ماساچوست زندگی می کنم که محل زندگی بسیاری از فارغ التحصیلان هاروارد و اشخاص بسیار باهوش و سخنور است، شاید این صحبت کردن آنها راجع به ارگاسم به همین دلیل بود. ولی مردم بسیار دوست داشتند راجع به این مساله صحبت کنند. آنها می گفتند: تا به حال درباره این موضوع صحبت نکرده ایم. پس از آن به چگونگی تجربه شان علاقه مند شده و تلاش فراوانی برای حرف زدن می کردند و البته برای من هم تفاوت و شباهت بین مردم جالب بود. بنابراین این پروژه چیز کاملاً متفاوتی شد و انیمیشن را باید از همان ابتدا شروع می کردم.
"مرگهاي كوچك" (2010)
- چطور مردم را راضی به شرکت دادن تجربیات شخصیشان در فیلم کردی؟
- برای چندفرهنگی کار کردن فشار زیادی وجود داشت که در صورت امکان و اگر پول و زمان بیشتری داشتم عالی می بود. خیلی دوست داشتم که به کشورهای مسلمان بروم و از مردم این سوالها را بپرسم. ولی بیشتر کسانی که با آنها مصاحبه کردم کسانی بودند که می شناختم یا دوستان دوستانم بودند بنابراین به نحوی انتخاب شده بودند. گرچه این گروه متنوع بود ومتشکل از مرد، زن، همجنس باز و دگرجنس باز و ترنسکچوال بود ولی گروه سنی متنوعی را شامل نمی شد و احتمالاً مسن ترینها در اواخر دهه 50 زندگی بودند و همگی آنها آمریکایی یا اروپایی بودند. می خواستم که مصاحبه به شکل گفتگویی باشد ولی از تمام آنها سوالهای کم و بیش مشابهی پرسیدم تا هم فیلم یک ساختار بدهد و هم اینکه مخاطب تشویق شود همین سوالات را از خود بپرسد: "چه شکلی است؟"، "چه می بینید؟" چون بسیاری از مردم از درباره تصورات بصری در لحظه ارگاسم گفتند- "پس از آن چگونه است؟، "برای شما چه معنایی دارد؟" اینها سوالات پایه بودند.
- بعد از اینکه همه آنها را ضبط کردی، پروسه انتخاب دیالوگ به چه نحو بود؟
- خوب این مرحله خیلی سخت بود. در واقع بسیاری از بهترینها دور انداخته شدند چون پاره های صدایی خوبی را شکل نمی دادند، از آنجایی که این یک فیلم کوتاه بود باید تکه هایی را انتخاب می کردیم که سریعتر به موضوع می پرداختند. می خواستم آنهایی را انتخاب کنم که موضوع اصلی را مطرح می کردند و این دوباره و دوباره رخ می داد ولی پیدا کردن آنها بسیار دشوار بود. دلم می خواهد باقی مصاحبه ها را جایی دیگر استفاده کنم. به یک گالری فکر کردم که می توان در آن همه گفتگوها را زمینه های مختلف گوش کرد یا چیزی که روی نت قرار داشته باشد و می توان گفتگویی انتخابی را گوش داد.
- به نظر پروژه اي مي رسد كه بتوان آن را بصورت نرم افزار تهيه و نصب كرد يا پروژه اي كه مخاطب نيز بتواند در آن شركت كند.
- بلي، لزوماً نيازي نيست كه شما سي ساعت بنشينيد و به اين ديالوگها گوش كنيد. بايد بگونه اي باشد كه مخاطب بتواند انتخاب كند كه به چيزي گوش دهد.
- حتی با وجود دامنه قابل پیش بینی پاسخهای افراد، چیزی بود که تو را غافلگیر کند؟
- شاید یکی از شگفتی های فیلم برای من این باشد که به گونه ای این فیلم بسیار غم انگیز است. مالیخولیایی در فیلم هست که من انتظارش را نداشتم.
- یادم می آید که یکی از تعبیرها روی من اثر گذاشت، آنجا که یکی از آن به عنوان "توهم خودت نبودن" یاد می کند. که این مانند لحظه ای باطن بینی به نظر می رسد و من هرگز به دید مساله ای غم انگیز به آن نگاه نکرده بودم.
- من مجذوب شیوه ای شدم که مردم ارگاسم را یک فقدان توصیف کردند، یک فقدان تجربه، غیاب موقت خود، تقریباً خنثی کردن خود در آن لحظه. در حالیکه ارگاسم توقف وجود است، بسیاری آن را تجربه فوق العاده مثبتی می دانند و این برای یک بی تجربگی کمی عجیب است که با وجود ویژگی مالیخولیایی اش برای آن ارزش زیادی قائل می شوند.
- بعضی جاها عنصر طنز را داراست.
- بله نکات خنده داری هم داشت و مردم از اینکه چقدر در ذهنشان مسایل عجیب داشتند می خندیدند. یک نکته جالب این بود که بعضی چیزها جهانی هستند و بعد به این مفهوم غریب و ویژه مانند بروکلی یا خانه های مدرن می رسی. مردم نمی دانند کدام یک از اینها برای همه رخ می دهد و کدام مختص آنهاست.
- آن لحظه های سبک سری را آگاهانه وارد فیلم کردی یا آنها خود را با جلو رفتن فیلم نشان دادند؟
- برای ایجاد کنتراست این شیطنت را کارگردانی کردم. اینکه یک نفر می گوید "مانند برخورد بخش معنوی و جسمانی است..." و غیره، بعد یک نفر می گوید "مانند وقتی است که می خواهی بشاشی". من دیدم که این مجاورت جالب و خنده دار است به همین دلیل آنها را با هم می خواستم. در ضمن می خواستم که این تنزل از مسایل عالی به مسایل پیش پا افتاده را هم بگیرم، مردم وقتی درباره ارگاسم حرف می زنند بزرگ نمایی کنند ولی بعد لحظاتی هست که بادشان خالی می شود.
"مرگ و مادر" (1997)
- آيا انيميشن بعد از ساخته شدن موسيقي متن ساخته شد يا اينكه موسيقي را دستكاري كرديد تا مناسب تصاوير باشد؟
- اول موسيقي ساخته شد. در ابتدا فيلم داراي كلام بيشتري بود. فيلم الان 11 دقيقه است در حاليكه نسخه اوليه 13 دقيقه بود و يكسره حرف مي زدند. گير افتاده بودم و نمي دانستم چطور بعضي ديالوگها را كم كنم همه آنها مهم به نظر مي رسيدند. اما بعد ديدم كه وقتي تكه اي از ديالوگ را كم مي كنم فيلم بهتر مي شود، گويي هوا در فيلم جريان پيدا مي كند و اينگونه شد كه كم كم فيلم را كوتاه تر كردم. تجربه اي كه از فيلم باكلام دارم اين است كه وقتي به جمله اي گوش مي دهيد بعد از آن بايد زماني هم در اختيار داشته باشيد تا آن را پردازش كرده و با تجربيات خودتان مقايسه كنيد. اگر پشت سر هم حرف بزنند مخاطب قادر به پردازش آن نخواهد بود و چيزهايي كه قبلاً شنيده فراموش خواهد كرد و يا تصميم خواهد گرفت كه تلويزيون را خاموش كند.
- این فیلم در کنار دو کار قبلی ات What She Wants ساخته 1994 و Pleasure Of War ساخته 1998 به بخشهای خصوصی تر و روانشناسانه تر جنسیت می پردازند که تا به حال در فیلم و تلویزیون و ادبیات اینگونه نشان داده نشده بود. مثلاً Pleasure Of War به ارتباط بین خشونت و انگیزه های جنسی اشاره دارد. با توجه به فاصله زمانی ساخت فیلم ها و فرمی که پذیرفته شدند، در رفتار مخاطبین نسبت به این موضوعات تفاوتی حس نکردی؟
- در مورد همه فیلمها این برخورد دوگانه وجود دارد، بعضی مردم جوری رفتار می کنند که "خوب فقط انیمیشن است، چطور می تواند شوکه کننده باشد؟". موقع نمایش Pleasure Of War یک نفر اصرار داشت که بچه 7 ساله اش را برای دیدن فیلم به داخل سالن ببرد که من معتقدم در مرز بدرفتاری با کودک است. مردم جوری برخورد می کنند که گویی چون انیمیشن است پس ضرری ندارد که مثل این است که گفته شود هیچ معنی ای ندارد. بنابراین مردم می توانند درباره محتوای جنسی بی تفاوت باشند. تجربه مخالف این را هم داشتم – همکاری داشتم که فیلم را ندید چون می دانست درباره ارگاسم است و می گفت "من با این موضوع راحت نیستم" که واقعاً مرا متعجب کرد. بعضی با این موضوع راحت نیستند و من نمی توانم بگویم که زمان تغییری در آن ایجاد می کند.
- درباره واکنش مخاطبین به انیمیشن انتزاعی به طور کل به نکته ای برنخوردی؟
- فیلمهایم به طور محض انتزاعی نیستندگرچه What She Wants و Little Deaths چندان روایی نیستند. آنها محتوای مجازی دارند و می توان فهمید که چه رخ می دهد ولی آنها بیشتر فرم غیرروایی هستند تا انتزاعی.
- "مرگ و مادر" ساخته 1997 فیلمی روایی است...
- Pleasure Of War هم داستانی است البته نه کاملاً. "مرگهای کوچک" اولین فیلمی بود که در آمریکا ساختم و چیزی که به آن توجه کردم این بود که کلاً مردم آن موقع با همدیگر مهربان تر بودند. وقتی ساخت این فیلم را شروع کردم همه می گفتند "به خیلی عالیست" با خودم فکر کردم عالی نیست ولی احتمالاً خوب است. بعد به انگلیس برگشتم و مردم با آن مرا واشکافی کردند که دردناک ولی خیلی مفید بود. فکر می کنم دیدگاه سخت تر و انتقادی تری نسبت به انیمیشن در انگلیس وجود دارد.
- من همیشه جذب کسانی می شوم که در حیطه انیمیشن و یا هر صنعت هنری کار می کنند، این ویژگی را بعدها به دست آوردم. آیا انگیزه ای پشت آن تغییر حرفه در آن مقطع وجود داشت؟
- من این داستان را برا دانشجویانم در هاروارد گفته ام و آنها از آن خوششان آمد چون از اینکه باید این مسیر حرفه ای را تا ابد داشته باشند می ترسند، ولی زندگی من اینگونه نبوده است. در ابتدا من آموزش کاردرمانی دیدم – با بیماران روانپریش و سالمند کار می کردم. شغل جالب و عالی ای بود... ولی صادقانه بگویم که فکر کنم من برای این کار خیلی مناسب نبودم. یادم هست که باید با اشخاص افسرده کار می کردم و آنها را از تخت پایین آورده تا فعالیت های مختلفی را انجام دهند و من این کار را خیلی خسته کننده می دانستم و احساس می کردم تمام انرژی مرا صرف می کند.
پس از تمام کردن دبیرستان یک دوره آموزشی هنر در هنرستان گذرانده بودم ولی از آن زمان به بعد هیچ کار جدی ای نکرده بودم. وقتی که بچه هایم کوچک بودند دوستانم کلاس نقاشی موجودات زنده می رفتند. من هم به این کلاسها رفتم چون دوستانم شرکت کرده بودند و هم اینکه مهدکودکی برای بچه ها داشتند. خیلی اتفاقی یک معلم بسیار مشوق را آنجا دیدم که باعث شد این کلاسها را جدی تر بگیرم و دوباره به صورت پاره وقت به دانشکده هنر برگشتم. من نقاشی، سیاه قلم و مجسمه سازی کار می کردم و تصادفی وارد انیمیشن شدم که نتیجه ناامیدی بود. وقتی نقاشی می کشی، لایه های جدید رنگ لایه های قدیمتر را پاک می کند و من می خواستم آنرا ثبت کنم. یک دوربین استاندارد 8 میلیمتری قدیمی از حراجی خریدم و شروع به ضبط مرحل نقاشی کردم. این سه ثانیه از فیلم را پر کرد و من 2-3 دقیقه دیگر از فیلم داشتم که با آن یک کار تجربی انجام دادم و آن را به بلژیک فرستادم تا روی آن کار کنند آن جور که آن زمانها مرسوم بود. وقتی فیلم را گرفتم به این نتیجه رسیدم که این همان کاری است که می خواهم انجام دهم. خیلی هیجان انگیز بود که می دیدم نقاشی هایم حرکت می کنند و هیچ کدامشان از بین نرفته اند. وقتی کاردرمانی می خواندم بخش زیادی از مطالعاتم روی حرکات انسان و آناتومی بود که همه آنها برای فهم انیمیشن و نقاشی به من کمک کردند. من عادت به بافتن داشتم و این نوع وسواس اجباری تکرار فعالیتها به من انیماتور کمک کرد تا یک گوشه بنشینم و ساعتها و ساعتها نقاشی کنم.
"آنچه او مي خواهد" (1994)
- پس برات خوبه كاري كني كه يك گوشه بنشيني و مشغول باشي.
- آره كاملاً با روحيه من همخواني دارد. واقعاً عالي ست كه كاري داشته باشي كه حساس نبوده و نگرانش نباشي. هر چند يكي از اولين كارهايي كه بعد از فارغ التحصيلي پيدا كردم به تصوير كشيدن طرحهاي پزشكي بود. هر كاري كه قبلاً انجام داده اي به گونه اي اثرش را در كارهايت بجا مي گذارد.
- هیچ هنرمند و انیماتوری هست که احترام ویژه ای برای تو داشته باشد و از او تاثیر گرفته باشی؟
- چند سال قبل از اینکه جذب انیمیشن شوم، یکی از دوستانم مرا به فستیوال فیلم لندن برد و من Hedgehog in The Fog ساخته یوری نورشتاین در سال 1975 را دیدم که به نظرم زیبا بود. فیلمهای خوب دیگری هم دیدم ولی فیلمی که باعث شد به خودم بگویم "واو من می توانم این را انجام دهم" فیلم Strangers in Paradise ساخته اندی استاولی از فارغ التحصیلان کالج سلطنتی بود. یک فیلم عروسکی دوست داشتنی که با مقدار زیادی پارچه و بافتنی درست شده بود و گویی از بافتنی های خانگی ساخته شده بود که در واقع اینطور نبود. آن فیلم یک خاصیت مستقل داشت. من فکر می کنم گاهی که شاهکارهای بسیار زیبا را می بینی در آنها هویتشان را نمی بینی، گرچه بعدها که شروع به انیماتوری کردم یوری نورشتاین و کارولین لیف خیلی تاثیرگذار بودند از نظر اومانیسم کارهایشان. هیچکدام آنها وسواس تکنیکی نداشتند و جذب جزییاتی شده بودند از این قبیل که مردم چگونه هستند، چگونه برخورد می کنند و چگونگه رفتار انسانها زندگی درونی شان را آشکار می کند. فکر کنم در رابطه با انیمیشن این زندگی درونی اهمیت زیادی دارد.
- من تحت تاثیر این قرار گرفتم که از ابتدا مراحل کامپیوتری زیادی را برای اجرای فیلمهایت به کار برده ای گرچه فرم بصری، خود به گونه سنتی است.
- من از سال 1990 تا 1992 در کالج سلطنتی بودم و در آن زمان کامپیوترها هنوز در انیمیشن کاربردی نداشتند، به همین خاطر من فقط روی کاغذ کار می کردم. آنها از تمام دپارتمانها دعوت کردند تا در دوره سه روزه کامپیوتر شرکت کنند. خوب آن موقع این کار مسخره ولی جالب بود. مسلماً من سریعاً خودم را انیماتور کامپیوتری ندیدم ولی وقتی از کالج بیرون آمدم دیگر به دوربین و نور و این جور چیزها دسترسی نداشتم. یک کامپیوتر خانگی داشتیم یک آمیگا با نیم مگابایت هارد، از روی نیاز چند کار تجربی با آن انجام دادم تا ببینم می شود با آن انیماتوری کرد. لازم بود که آن را با یک مدل یک مگابایتی ارتقا بدهیم و من با تکنیکی شروع به کار کردم که به نظرم خیلی بدیهی می آمد و بعدها فهمیدم که من با استفاده از برنامه ای به نام دلوکس پینت در حقیقت یک نوآوری در انیماتوری ایجاد کرده ام. در حال حاضر من با برنامه Corel Painter کار می کنم که ساده است ولی چیزی که می خواهم را داراست، قلمهايش را دوست دارم و میز نوری دارد که حس کار با کاغذ را دارد.
- یکی از فیلمهایت برای Animate Projects فيلم The Old Fools ساخته 2002 است که به خاطر اینکه یک شعر را به عنوان پشت پرده استفاده می کند منحصر به فرد است. آیا این کار فرم ساخت فیلم را برایت تغییر داد و اینکه نظرت درباره رابطه شعر و انیمیشن چیست؟
- موقع ساخت آن فیلم هدفم این بود که این شعر را که قبلاً ندیده بودم و فکر می کردم خیلی جالب است را نشان دهم. فیلیپ لارکین وقتی که مادرش در خانه سالمندان بود این شعر را سرود و من هم اولین بار وقتی پدرم در خانه سالمندان زندگی می کرد آن را شنیدم و لحن آن را بسیار لطیف و درست یافتم. با خودم فکر کردم این شعر فوق العاده است و من باید آن را نمایش دهم. فکر می کنم شعر و انیمیشن رابطه خیلی جالبی با هم دارند، هر دو فرمهای بسیار فشرده و بسیار استعاری هستند و هر دو از برخورد عناصر آشنا برای رسیدن به ایده ها و افکار نو استفاده می کنند. به نظر من یک رابطه موازی بین تشبیه یک چیز به یک چیز دیگر و کنار هم قرار دادن کلمات برای رسیدن به معنای جدید وجود دارد. فکر می کنم اتصال شعر و انیمیشن بسایر مفید است چون هر دو گوشه های فرهنگی متعددی دارند، شعر در گوشه جدی هنگامی که خنده دار است و انیمیشن در گوشه خنده دار وقتی که جدی است. داشتن ترکیبی از این دو سودمند است و کمک به ایجاد فضایی در انتظاراتمان از هر دو فرم می کند.
"احمقهاي پير" (2002)
- ضمناً كنجكاو بودم درباره تجربه كلي شما درباره طرح Animate Projects بدانم...
- اين طرح همان چيزي بود كه حرفه مرا به من اعطاء كرد. آن موقع كه من فارغ التحصيل شدم دوره كامپيوتر هنوز فرا نرسيده بود. تنها كاري كه به من پيشنهاد مي شد نقاشي و طراحي بود كه من واقعاً تبحري در آن نداشتم. حتي يادم است يك آموزشگاه طرحهاي مرا نگه داشته بود تا به عنوان يك مثال به دانشجويانش دهد كه اين نوع طرح، طرحي ست كه نبايد بكشيد! كاملاً روشن بود كه در دنياي انيميشن آن زمان جايي براي من نبود. واقعيتش همان روزي كه من كمك هزينه اين پروژه را براي ساخت اولين فيلمم "What She Wants" گرفتم، از كارم اخراج شدم. اين پروژه به من اين فرصت را داد كه كارگرداني كنم و فيلم خودم را بسازم. من واقعاً از آنها ممنونم و خيلي متاسفم كه اين پروژه متوقف شد هر چند كه فكر مي كنم تعداد فيلمهاي خوبي كه اين پروژه توليد كرد نسبت به انبوه فيلمهاي بدي كه ساخته شد يكي از عوامل توقف آن بود. خوب قانونش هم همين است. اگر ريسك كنيد بعضي از كارها بد از آب درخواهند آمد ولي اگر بخواهيد همه چيز موفقيت آميز از آب دربيايد شاهد هيچ ابتكاري نيز نخواهيد بود. من خودم يك بار در هيئت رئيسه آنها بودم و ديدم كه كارشان خيلي سخت است. هميشه افراد جديدي هستند كه مي خواهيد از آنها حمايت كنيد. بعد وقتي به انيماتورهاي كاركشته تري مي رسيد همان قدر بودجه براي آنها داريد كه براي تازه كارها داريد. پس مجبوريد بين آنها انتخاب كنيد. به نظرم مي رسد كه بهتر بود صندوق جداگانه اي براي تازه كارها در نظر مي گرفتند تا آن بيچاره ها براي به دست آوردن موقعيت مجبور نشوند با غولهايي مثل "برادران كي" رقابت كنند.
- اکنون در هاروارد مستقری، کمی درباره نقشت در آنجا و اینکه چطور باید باشد بگو.
- در سال 2005 به هاروارد رفتم تا به عنوان آموزشیار مهمان یک سال آنجا باشم. آنها از دهه شصت همیشه کسانی را به عنوان مهمان داشتند و من خوشحال شدم که توانستم ماندنم در آنجا را روشن کنم. عنوان شغلی من استاد تمرین انیمیشن است که به این معنی است که من در هر ترم فقط یک کلاس تدریس دارم و در باقی اوقات کارخودم را انجام می دهم که خیلی هم عالی است. هاروارد یک آموزشگاه هنر آزاد است و کسی برای اینکه اختصاصاً فیلمساز یا هنرمند شود آنجا نمی رود ولی دانشجویان جدی زیادی هم هستند که می خواهند زندگیشان را به هنر اختصاص دهند. بیشتر اوقات من به کسانی آموزش انیمیشن می دهم که شاید یک یا دو کار انیمیشن قبل از ورودشان به سایر حیطه ها انجام ندهند ولی هر ساله یکی دو دانشجوی جدی انیمیشن هست که هر کدام به نحوی دنبال انیمیشن می روند و این ترکیب قشنگی است. من در کالج سلطنتی و دانشکده فیلم ملی هم تدریس کرده ام که دوره هایی برای فارغ التحصیلان دوره های عالی بود. درست است که به ندرت می توان در دوره های این چنینی تمرکز کافی روی یک فیلم داشت ولی من همیشه تحت تاثیر قرار می گیرم که دانشجویانم در زمان کم آن هم در کنار سایر فعالیت هایشان، چه دست آوردهای خوبی داشته اند. بعضی از فیلمهای آنها خیلی خوب است. دو تا از شاگردان قدیمی ام در دانشکده ملی فیلم مشغول گذراندن دوره کارشناسی ارشدشان هشتند و یکی از آنها این پاییز در کالج سلطنتی درس می خواند.
- چه نقشه هایی درباره مرگهای کوچک و یا هر پروژه دیگری در آینده داری؟
- در تابستان با دوستانم مشغول ساخت یکموزیک ویدئو خواهم بود تا تجربه ای در این باره داشته باشم. سپتامبر برمیگردم و یک قطعه مشابه مرگهای کوچک خواهم ساخت که مصاحبه هایی را درباره تجربه های معنوی مردم ضبط خواهم کرد.