برتیسلاو پوژار (متولد 1923) فعالیت هنری خود را پس از جنگ جهانی دوم و در استودیو Bratri v Triku آغاز کرد. سپس در سال 1947 به استودیوی یرژی ترنکا پیوست. اولین فیلمش را با عنوان خانه زنجبیلی در سال 1951 ساخت. در دهه پنجاه اکثراً با استفاده از عروسک فیلم می ساخت. البته باید فیلم مستندش با عنوان Josef Mánes و فیلم زنده اش با نام "ماجرای خلیج طلایی" را نیز به حساب بیاوریم. محتوای فیلمهایش طیف وسیعی را دربرمی گیرد؛ از تصاویر زیبا و شاعرانه و داستانهای پریان برای کودکان گرفته تا مضامین اجتماعی و فلسفی و هجو. از مشهورترین فیلمهایش می توان به E، If، Balablok، Night Angel، A Drop Too Much و The Lion And The Song اشاره کرد. فرصتی پیدا کردیم تا به مناسبت دریافت جایزه کریستال گلوب در جشنواره Karlovy Vary چك که بخاطر یک عمر فعالیت هنری به وی اهدا شد، مصاحبه ای با او داشته باشیم که در زیر می خوانید:
- فكر مي كرديد كه جايزه كريستال گلوب را از دست رنه زلوگر دريافت كنيد؟
- عجيب بود كه يك بازيگر مشهور جايزه كارگرداني را بدهد كه اكثراً در فيلمهايش با عروسك سروكار داشته.
- راجع به اين جايزه چه نظري داريد؟
- صادقانه بگویم خیلی تعجب کردم. اما بعد تصمیم گرفتم این جایزه را بگیرم چون این جایزه به نوعی ارج نهادن به هنر عصر ما بود. منظورم از هنر عصر ما انمیشن های عروسکی دهه 60 است.
پوژار در حال دريافت جايزه از رنه زلوگر
- برنامه امسال جشنواره Anifest Trebon کمی غیرمعمول بود. این بار مسئولان جشنواره منتخبی از میان فیلمهای فیلمسازان به انتخاب خودشان برگزیده اند که تقریباً همه آنها یک وجه اشتراک دارند: طنز! چرا؟
- تهیه کنندگان جشنواره های مختلف معمولاً همیشه تلاش می کنند فیلمهایی را که به ایده ها و مشکلات جدی می پردازد به نمایش درآورند. ولی باید فیلمهایی هم باشد که فضایی طنز داشته و شما با تماشای آن احساس راحتی کنید. این اولین دلیل من برای شرکت در جشنواره بود. ضمناً می خواستم نشان دهم که چگونه مقوله طنز در کشورهای مختلف متفاوت است.
- راجع به طنز در انیمیشنهای کشور خودت، چک، چه نظری داری؟
- طنز در انیمیشن چک دو ویژگی بارز دارد: ویژگی اول مربوط می شود به لطافت، ظرافت و شاعرانه بودن آن و ویژگی دوم هجو و طعنه آمیز بودن. ما این طنز را خوب اجرا می کنیم و بعضاً عالی و بی نقص. ولی در عوض ما کمدی اسلپ استیک بلد نیستیم. همان نوع کمدی بزن و بکوبی که آمریکاییها و انگلیسی ها دوست دارند. شاید علت این باشد که در فرهنگ آنها معمولاً طنز محتوایی جدی ارائه نمی دهد و فقط جهت سرگرمی ست. یکی از فیلمهای دیزنی را ببینید، طنز خالص است. ما چکها همیشه عادت داریم به "ایده" ای که در فیلم مطرح می شود بخندیم نه به درگیری ها و برخوردهای فیلم.
- شما خودتان چه نوع طنزی را می پسندید؟
- من عنصر ظرافت را بیشتر ترجیح می دهم.
- وقتی پس از مدت کوتاهی از جنگ جهانی دوم به استودیوی یرژی ترنکا پیوستی تصمیم قطعی برای فیلمسازی گرفته بودی؟
- من حتی قبل از رفتن به ترنکا این تصمیم را داشتم اما وقتی آنجا رفتم مجذوب شخصیت و تواناییهای یرژی ترنکا شدم و در حضور او حتی تصور فیلمسازی را هم نمی کردم. چون که فرصت آن را نداشتم. آنجا فضای خاصی حاکم بود و همیشه در حال یادگیری بودیم و فرصت انجام کار دیگری نداشتیم. من از ترنکا فیلمنامه نویسی و مهارتهای ساخت فیلم را یاد گرفتم. او یک هنرمند اصیل بود و من تحت نظارت او کم کم رشد کردم و پس از مدتی قادر بودم آزادانه فیلم بسازم ولی با این وجود همیشه روی سبک کار با ترنکا توافق داشتیم.
- با این وجود کارت را به عنوان انیماتور در فیلمهای ترنکا شروع کردی.
- بلی خوب، من مدیون او بودم و بدون کمک او به اینجا نمی رسیدم. اولین تجربه کارگردانی ام را نیز مدیون او هستم. برنامه ای در دست تهیه بود که به موجب آن باید افسانه های کهن چکسلواکی را به شکل انیمیشن در می آوردیم. من به ترنکا پیشنهاد دادم که یکی از آنها را من بسازم و او هم قبول کرد. فیلمنامه "خانه زنجبیلی" مدتها بود که گوشه ای افتاده بود. من طرح اصلی فیلمنامه را دوست نداشتم بنابراین آن را بازنویسی کردم و ساختم.
- تقریباً در همه فیلمهای مشهور ترنکا مشارکت داشتی. روایت شما از افسانه های قدیمی چک هنوز هم طرفدار دارد.
- بلی. اینکه این فیلمها به این درجه از موفقیت و محبوبیت رسیدند برای خود من هم جالب است. اصلاً این پروژه قرار نبود انجام شود. بجای آن می خواستیم یک فیلم بلند راجع به یک استاد عروسک سازی بنام ماتژ کوپچکی بسازیم که ترنکا خود را ادامه رو راه او می دانست. پروژه شروع شد و مقداری از آن نیز ساخته شد اما ترنکا پروژه را رها کرد و به افسانه های کهن چک پرداخت. ابتدا مایل نبود اما کم کم به این فکر افتاد که این افسانه ها دستمایه های خوبی برای ساخت انیمیشنند.
- پرداختن به افسانه های کهن چالش بزرگی بود و به عزمی راسخ نیاز داشت، درست است؟
- بلی البته. اما در استودیوی ترنکا اوضاع کمی متفاوت بود. همه به این کار علاقمند بودند و خود ترنکا نیز راهکارهای جالبی ارائه می داد که باعث می شد کار پیش برود.
برتیسلاو پوژار كاراكترهاي سريال "آقا بیا بازی کنیم" را در دست گرفته است
- در دهه شصت سریال معروف "آقا بیا بازی کنیم" را ساختی که کاراکترهای آن خرس بودند. ایده این کار از کجا شکل گرفت؟
- نویسنده آن Ivan Urban بود. این سریال جالبترین پروژه ای بود که به من پیشنهاد شد. در آن موقع من به تبحر لازم در ساخت انیمیشنهای عروسکی رسیده بودم و اعتماد به نفس لازم برای ساخت آن مجموعه را داشتم.
- این خرسهای دوست داشتنی حتی پس از دهه ها همچنان جذاب هستند و مخاطبینی از سنین مختلف را به ذوق می آورند. علت این موفقیت چه بود؟
- فکر کنم که شانس آوردم. یک همکار داشتم که همیشه می گفت "برای ساخت یک فیلم خوب به یک فیلمنامه خوب و یک کارگردانی خوب نیاز داری. اما در نهایت این شانس است که باعث موفقیت آن خواهد بود." من هم بعضی وقتها شانس آوردم. البته نه همیشه.
- انيميشنهاي طنزي كه در چك براي كودكان ساخته مي شود، هميشه مايه هايي دارد كه مخاطب بزرگسال را نيز درگير مي كند. اين مسئله در فيلمهاي شما هم صدق مي كند.
- البته كارگردانهايي مثل هرمينا تيرلوا، زدنك ميلر، زدنك سمتانا داريم كه فيلمهايي براي كودكان ساخته اند و اين كار را نيز به بهترين وجه انجام داده اند. اما تقريباً همه كارگردانهاي ديگر وقتي مي خواهند فيلمي براي كودكان بسازند فيلمي نيمه كودكانه نيمه بزرگسالانه مي سازند. فيلمسازان هميشه در كنار كودكان، بزرگسالان را نيز مورد توجه قرار مي دهند. خرسهاي من بيشترين محبوبيت را در بين نوجوانان تقريباً 16 ساله كسب كرد. بيشتر شبيه داستانهاي پريان است كه از راديو پخش مي شود و من خودم هميشه گوش مي دادم.
- در توليد فيلم براي كودكان معمولاً از پرداختن به مفاهيم جدي پرهيز مي كنند. اما مثلاً در فيلم Garden به موضوع مرگ مي پردازيد.
- بلي. بعضي وقتها پيش مي آيد كه موضوعاتي مطرح مي شود كه خارج از حيطه درك كودكان است. اما موضوع مرگ كه به آن اشاره كرديد موضوعي همگانيست كه حتي كودكان نيز هر روزه با آن درگيرند. بنابراين دليلي وجود ندارد كه از آن پرهيز كنيم.
- فيلم Garden بر اساس داستاني به قلم يرژي ترنكاست. چه شد كه تصميم گرفتيد آن را بسازيد؟
- اولين بار آن را در راديو شنيدم كه فكر مي كنم كارل هوگر آن را مي خواند. خيلي جذب داستان شدم و تصميم گرفتم آن را بسازم. اما در فيلم با مشكلاتي روبرو بودم كه ترنكا با آنها درگير نشده بود. در داستان راحت مي توانيد بنويسيد: "و پيرمرد در باغ مي ميرد و باغ او رشد مي كند." همين! اما من بايد در فيلم به نوعي اين جاودانگي او را به تصوير مي كشيدم. فكر مي كنم به اين خاطر است كه اين فيلم از لحاظ تصويري پيچيده تر از بقيه كارهايم است.
- شما خودتان تحصيل كرده رشته هنر هستيد ولي در فيلمهاي هنرمندان ديگر با آنها مشاركت داشتيد. علت چه بود؟
- اولاً كه تحصيلات من در رشته هنر زمان زيادي طول نكشيد و خيلي مختصر بود و من براي يادگيري فن كار بايد اين مشاركتها را انجام مي دادم به همين خاطر به عنوان انيماتور شروع به كار كردم و براي ترنكا بصورت رايگان كار مي كردم اما بعدها جاي خودم رابه جوانها دادم چون كه ديدم دارم مهارتهاي طراحيم را از دست مي دهم. كافيست شش ماه طراحي را كنار بگذاريد تا دوره افت شما شروع شود. طراحي مثل نوازندگي پيانو يا ويولن است. اگر تمرين نكنيد افت خواهيد كرد. در كانادا كه بودم دوباره شروع به طراحي كردم. اصولاً در كانادا همه عادت داشتند كه هر كاري بكنند. سالها براي NFB كار كردم.
پوژار در دفتر كارش
- چطور شد كه به استخدام NFB درآمديد؟
- هميشه علاقه داشتم كارهايي را بكنم كه كسي تا بحال انجام نداده باشد. من در سبكهاي مختلف فيلم ساختم. شايد متوجه در كانادا متوجه اين قضيه شده باشيد. در دهه 60 استوديوي NFB مي خواست كه تجربه و دانش كشورهاي مختلف را به سينماي خود تزريق كند و از چكسلواكي نيز چند نفر را دعوت كردند تا به فيلمسازان آنجا كمك كنيم. من يكي از اين مدعوين بودم. نورمن مك لارن، فيلمساز مشهور، از من خواست تا يك فيلم بسازم. من هم قبول كردم با وجود اين كه وظيفه مخاطره آميزي بود. خوشبختانه اولين فيلم كانادايي من برنده خرس طلايي برلين و نخل طلاي كن شد و من به شهرت خوبي دست يافتم و به كار خودم براي كاناداييها ادامه دادم.
- و براي سازمان ملل نيز فيلم ساختيد ...
- بلي يكي از همكاران كانادايي من پروژه اي را در سازمان ملل گرفت و به عنوان تهيه كننده سفارش فيلمي در مورد رقابت تسليحاتي را به من داد. به آنها گفتم نمي خواهم فيلمي با موضوعي سخت بسازم. يادم مي آيد چگونه به آنها توضيح مي دادم كه بايد فيلمي ساخت كه همه دنيا آن را قبول داشته باشد نه قشري خاص و اينگونه بود كه فيلم "If" را ساختم كه برنده جايزه هيئت ژوري كن شد.
- بعد از دوران طلايي بين دهه 50 تا 70 شاهد دوران نزول و ركود انيميشن بوديم تا اينكه اخيراً انيميشن بار ديگر مورد توجه قرار گرفته است. علت اين ركود را چه مي دانيد؟
- قدرتي كه فيلمهاي كوتاه به سينما مي داد به يكباره رخت بربست گويي كه هيچوقت متعلق به سينما نبوده است. فيلمهاي كوتاه بندرت اكران مي شدند و اغلب در جشنواره ها و خانه هاي هنري به نمايش در مي آمدند. حتي من شنيدم كه در قراردادهاي پخش فيلم كه با شركتهاي آمريكايي بسته مي شد بندي بود كه به موجب آن قبل از اكران فيلم حق پخش هيچ فيلم كوتاهي را نداشتند و فقط مي توانستند تريلر فيلمهاي ديگر كمپاني را نمايش دهند. فقط يك رسانه براي پخش انيميشن باقي مانده بود: تلويزيون. اما تلويزيون هم انيميشن را به داستانهاي لالايي كودكان محدود كرده بود و علاقه اي به انيميشنهاي جدي نشان نمي داد.
- آخرين فيلمي كه در آن شركت كرديد قسمتي از فيلم بلند Fimfárum 2 بود كه از داستانهاي پريان الهام مي گرفت. نويسنده قسمتي كه شما ساختيد John Werich بود. آيا از قبل او را مي شناختيد؟
- بلي مي شناختم. خوب هم مي شناختم. او را خيلي دوست دارم كه حتي در سنين پيري نيز در مورد دنيا و مسائل آن كنجكاو است و مثل يك كودك دلسوز است. هر چند بسيار هم باهوش است و ديدگاههاي تند و تلخي در مورد اجتماع دارد. او داستان را به شكلي كاملاً متفاوت از شكل نرمال آن مي سازد. او ايده هاي بزرگي داشت و هميشه در حال نوآوري بود. بازيگر هم بود. اگر جايي بوديم كه چند نفر مخاطب نيز در آنجا بودند بلافاصله بازيگريش گل مي كرد. انگار كه توي خونش بود.
- فكر مي كنيد كه امروزه انيميشن چك ادامه روند فيلمسازان بزرگ و پيشگام آن است يا فرق كرده است؟
- هنوز هم مي توان آثار و ردپاي فيلمهاي آن دوره را ديد بخصوص در طراحي ها اما در كل فيلمسازان امروزي به شيوه اي كاملاً متفاوت كار مي كنند. به هر حال نسل به نسل دنيا در حال پيشرفت است. مثلاً در زمان من اصلاً فكر نمي كرديم كه بتوانيم فيلمي مخصوص بزرگسالان بسازيم اما امروزه مشكلي در اين مورد نيست. متاسفانه تلويزيون هنوز هم با پخش انيميشنهايي كه براي بزرگسالان ساخته مي شود مشكل دارد.
پوژار با عروسك فيلم The Lion And The Song
- اما خوشبختانه امروزه اينگونه فيلمها را مي توان روي DVD عرضه كرد.
- بلي. DVD و اينترنت دنيا را فرا گرفته اند. من فكر مي كنم شيوه نوين توزيع فيلم، رسانه هاي جديد را بزودي دچار تحولي اساسي خواهد كرد.
- اما مايه شرمساري است كه مخاطبان ديگر فيلمها را بصورت گروهي و روي پرده سينما نبينند كه به نظر من كاملاً فرق دارد با اينكه به تنهايي فيلمي را ببيني.
- خوب در عوض جشنواره هاي خوبي هستند كه به پخش فيلمهاي غيرتجاري مي پردازند و اغلب مورد استقبال نيز قرار مي گيرند. اما مخاطبان جشنواره ها معمولاً قشري خاص هستند كه كاملاً با مخاطبين فيلمهاي معمولي فرق دارند.
- برگرديم به جشنواره Karlovy Vary كه هم اكنون در آن هستيم. چه فيلمهايي از شما در آن شركت داشت؟
- جشنواره دو قسمت داشت: فيلمهاي بي كلام و فيلمهاي باكلام. در قسمت بي كلام فيلمهايي چون The Lion And The Song و Bombománie شركت داشتند و در قسمت باكلام نيز فيلمهايي مثل Garden و چند اپيزود از "آقا بيا بازي كنيم". البته نه اپيزود Princesses Are Not To Be Sniffed At.