Contact Us Site Map rss

سوار بر بال موسيقي در آسمان تصاوير

مصاحبه اختصاصي انيمك با سام چن

مصاحبه از تورج سلحشور

info@animak.ir

2011/06/24

Sam Chenسام چن
"سام چن" در اولين فيلم حرفه اي خودش با عنوان "نگاه خيره ابدي" (Eternal Gaze) چشم جهانيان را خيره كرد. انيميشني زيبا و تاثيرگذار درباره زندگي آلبرتو جياكومتي. سال پيش سام دومين انيميشنش را با عنوان "آمازون" ساخت كه ژانر و فضايي كاملاً متفاوت از كار اولش داشت. سام چن را در روزهاي آخر بهار 2011 گير آورديم تا درباره زندگيش، فيلمهايش و علايقش صحبت كنيم. آنچه در زير مي خوانيد ماحصل مصاحبه انيمك با سام چن است:


انيمك: براي شروع از دوران كودكي تان بگوييد. كجا به دنيا آمديد و چگونه به سمت انيميشن كشيده شديد.

سام چن: من در تايوان به دنيا آمدم و در سن شش سالگي به همراه خانواده ام به آمريكا رفتيم. اگر چه مشغول تحصيل در رشته علوم كامپيوتري در دانشگاه UCLA بودم اما هميشه ته دلم مي دانستم كه روزي يك هنرمند خواهم شد. وقتي بچه بودم مدرسه كه تمام مي شد دوان دوان به خانه برمي گشتم تا كارتونهاي لوني تونز را از تلويزيون ببينم. انرژي، موسيقي، حركت و طنز هوشمندانه كارتونهاي استوديوي برادران وارنر مرا شيفته خود كرده بود. اما زماني واقعاً عاشق انيميشن شدم كه در اولين كلاس انيميشن در دانشگاه UCLA شركت كردم. بعد از فارغ التحصيلي به شركت "سيليكون گرافيك" (Silicon Graphics) رفتم و آنجا مشغول به كار شدم. همانجا بود كه مايا را ياد گرفتم و تصميم گرفتم رفاه كار در دنياي تجاري را ترك كنم و به دنياي پرماجرا ولي پرخطر فيلمسازي مستقل قدم بگذارم.

- پس اينطوري شد كه به فيلمسازي روي آورديد. حالا چه فيلم كوتاه؟ اساساً چه فرقي بين كار روي يك انيميشن كوتاه و يك فيلم بلند مي بينيد؟

- زمان كوتاه يك انيميشن كوتاه هم مزيت است و هم دردسر. مزيتش اين است كه سرمايه كمتري مي خواهد، به افراد كمتري نياز است، منابع محدودي مي طلبد و توليد آن نيز زياد زمان بر نيست. اغلب اين محدوديت در زمان باعث مي شود كه داستان را بيشتر صيقل دهيم تا دقيقتر و غني تر شود كه در نهايت اين موضوع به ساخت فيلمي بهتر مي انجامد. از سوي ديگر همين زمان كوتاه فيلم بعضي وقتها دست و بال شما را مي بندد و اجازه نمي دهد كاراكترهاي پيچيده تري خلق كنيد، روابط بين كاراكترها را توسعه دهيد و آرام آرام مخاطب را جذب داستاني پيچيده و در حال رشد كنيد. در فيلم كوتاه بايد سريعاً به اصل موضوع بپردازيد در حاليكه فيلم بلند اين امكان را به شما مي دهد تا ايده هايتان را بهتر و بيشتر گسترش دهيد. من شخصاً فيلم كوتاه را ترجيح مي دهم چون كه خودم قادر هستم به تنهايي روي آن سرمايه گذاري كرده و توليدش كنم و كنترل خلاقانه كاملي روي فيلم داشته باشم.

- با اين حساب انتظار فيلم بلندي از شما نداشته باشيم؟

- چرا، اميدوارم روزي فرصت اين را داشته باشم كه روي پروژه يك انيميشن بلند كار كنم به شرط اينكه بودجه كافي و تيم مناسبي در اختيارم قرار داده شود.

Sam Chenسام چن

- صحبت از بودجه فيلم شد دوست دارم نظرتان را راجع به كار روي پروژه هاي سفارشي و تبليغاتي بدانم. انيماتورهايي مثل بيل پليمپتون عقيده دارند كه يك انيماتور مستقل ناچار است روي پروژه هاي تبليغاتي نيز كار كند تا بتواند سرمايه لازم براي ادامه كارش داشته باشد از سوي ديگر كساني مثل دون هرتزفلد هم بر اين باورند كه انيميشن كوتاه مستقل مي تواند درآمدزا باشد.

- من هر دوي اين فيلمسازهايي را كه گفتيد از نزديك مي شناسم و احترام فوق العاده اي براي آنها قائلم. با نظر بيل موافقم كه كار روي پروژه هاي تبليغاتي براي يك فيلمساز مستقل يك ضرورت اجتناب ناپذير است. بياييد واقع گرايانه نگاه كنيم؛ من بايد بتوانم اجاره خانه ام را بپردازم، چراغهاي خانه ام را روشن نگه دارم و سرمايه لازم را براي كار روي پروژه هاي شخصي داشته باشم. اما استثناء هميشه وجود دارد و دون يكي از آنهاست. او به داشتن استقلال كامل مشهور است و براي اينكه اين استقلال را حفظ كند پروژه هاي تبليغاتي زيادي را رد كرده است. او يك استثناء است چون كه بسيار فعال و پركار است، فيلمهايش نامزد اسكار بوده اند و تقريباً همه جوايز انيميشن را برده است. به اين دلايل او توانسته حرفه اش را ادامه دهد. واقعاً بايد در مقابلش تعظيم كرد (در مقابل بيل نيز همينطور).

- اما اين استقلالش ما را اذيت كرده است! چون فكر مي كند ايران هم يكي از بازارهاي فروش فيلمهايش است و هر فيلمي كه من آپلود مي كنم سريعاً از روي سايت برداشته مي شود و من مجبورم دوباره آپلود كنم!! بپردازيم به موضوع اصلي بحثمان. فيلم نگاه خيره ابدي. شما در اين فيلم به زندگي آلبرتو جياكومتي پرداخته ايد. چرا اين شخص خاص را انتخاب كرده ايد؟

- بعضي وقتها آدم شانس مي آورد و با يك چهره تاريخي آشنا مي شود كه نه تنها الهام بخش شما مي شود بلكه حس قرابت و شباهت عجيبي هم با او پيدا مي كنيد. نه تنها آثار جياكومتي بلكه شخصيت و زندگي شخصيش نيز بسيار روي من تاثير گذاشت و او را تبديل به چهره اي منحصر بفرد براي من كرد. من سريعاً با ديدگاه او نسبت به دنيا و زندگي حرفه ايش به عنوان يك هنرمند ارتباط برقرار كردم. گفته او مشهور است كه مي گويد براي موفق شدن در هنر بايد شكست خورد و خودش نيز براي خلق آثار بي نظير و انقلابيش چنين مسير سختي را پيمود. بعد از اينكه زندگينامه 500 صفحه ايش را خواندم باورم نمي شد كه او هنوز هم تا اين حد بين عامه مردم ناشناخته است. اين داستان گفته نشده خميرمايه مناسبي براي يك انيميشن كوتاه بود.

- اين فيلم نماها، زوايا و كلوزآپهاي بسيار قوي و تاثيرگذاري دارد. آيا از فيلم يا كارگردان خاصي الهام گرفته ايد؟

- هنگام ساخت اين فيلم، تقريباً هر ماه يك بار "همشهري كين" را مي ديدم تا از فيلمبرداري بي نظيرش الهام بگيرم. هر دو هفته يكبار هم "بليدرانر" را مي ديدم تا از فضاي تاريك و حس و حال تيره آن نكته هايي را ياد بگيرم. براي صحنه هاي تعليق به هيچكاك پناه بردم. براي سكانسهاي حسي و اكشن نيز سينماي كلاسيك اسپيلبرگ را مطالعه كردم كه توانايي بي نظيري در پرداخت درام و تهييج مخاطب داشت.

- حالا چرا سياه و سفيد؟ فيلم جديدتان آمازون سرشار از رنگهاي شاد و زنده است اما "نگاه خيره ابدي" پر از سايه و تاريكي ست.

- اكثراً كساني كه هر دو فيلم را ديده اند اين سوال را از من مي پرسند و باور نمي كنند اين فيلمها را يك نفر ساخته است. من هميشه دوست دارم چيزهاي جديدي را تجربه كنم، ريسك كنم و به دنياهاي تازه قدم بگذارم. مي توانم بگويم "نگاه خيره ابدي" يك استثناء در سبك من بود كه پر از سايه و نور است و از نوآر براي براي خلق فضا و حس و حال شوم فيلم استفاده مي كند. ريتم و سرعت فيلم نيز از كارهايي كه من معمولاً مي كنم متفاوت است. چون فيلمي ست كه داستان آن در يك بستر تاريخي و مشخصاً در سال 1952 اتفاق مي افتد و همه عكسهايي كه در آن زمان از او و آثارش گرفته شده، سياه و سفيد است. پس تنها انتخاب درست اين بود كه فيلم هم سياه و سفيد ساخته شود. آيا مي توانيد تصور كنيد عكس يا فيلمي رنگي از شخصيتهاي تاريخي چون گاندي، استالين يا هيتلر ببينيد؟ فيلم "آمازون" بازگشتي بود به سبك شخصي من. مني كه با كارتونهاي استوديوي برادران وارنر بزرگ شده ام. براي ساخت آمازون، از فيلمهاي كانالهاي ديسكاوري و نشنال جيوگرافيك استفاده زيادي برده ام. رنگهاي زنده طبيعت و دنياي حيوانات الهام بخش من در اين فيلم بوده اند. عاشق درخشش و نوري هستم كه در صورت نورپردازي مناسب اين حيوانات مثل تكه هاي جواهري درخشان از خود ساطع مي كنند.

Eternal Gazeصحنه اي از "نگاه خيره ابدي" (2003) ساخته سام چن

- سوالي كه براي من پيش آمده اين است كه آيا اين فيلم را رنگي ساخته ايد و بعد آن را سياه و سفيد رندر كرده ايد يا اينكه نه، از اول سياه و سفيد كار كرده ايد؟

- غير از صحنه اول و آخر فيلم كه رنگي ست بقيه فيلم را بصورت سياه و سفيد ساخته ام. اين يك انتخاب نبود بلكه يك ضرورت بود. وقتي رنگ از انتخابهاي من حذف شد تمركزم را روي شكلها و فرمها معطوف كردم تا بتوانم اشياء را برجسته تر و زبرتر نشان دهم. اين موضوع تصميم گيري را در مرحله نورپردازي و رندرينگ تا حد زيادي تسهيل كرد. بجاي كنتراست هاي رنگي از سايه هاي پرعمق و هايلايت هايي استفاده كردم كه عمداً در آن مبالغه شده بود تا به تركيبهاي مورد نظرم برسم.

- برايمان از مراحل توليد فيلم بگوييد. چالش برانگيزترين بخش توليد چه قسمتي بود؟

- مراحل توليد فيلم همان مراحل مرسوم و عادي توليد يك انيميشن بود با اين تفاوت كه من دست تنها بودم و به تنهايي روي اين پروژه طولاني و نفس گير كار كردم. من كارهاي مختلفي روي اين پروژه كردم كه طبيعتاً باعث شد زمان بيشتري صرف آن شود. حتي بعضي وقتها نمي دانستم كجاي كار ايراد دارد تا اينكه هفته ها و ماه ها بعد در مرحله توليد به اشكال كار پي مي بردم. متاسفانه اين امكان را نداشتم كه هنرمندان ديگري بعضي مراحل كار را پيش ببرند. از سوي ديگر كار كار انفرادي اين حسن را داشت كه درگير جلسات مختلف نبودم و با كساني هم كه سروكار داشتم اغلب غيرحضوري بود و مي توانستم در صورت نياز پروژه را به دلخواه تغيير دهم. پس مي بينيد كه اين كار هم مزيت داشت و هم دردسر.

- چيزي كه توجه مرا جلب مي كرد مجسمه هاي جياكومتي بود. بعضي جاها به نظر مي رسيد كه اينها واقعاً ساخته شده و محصول گرافيك كامپيوتري نيست. از طراحي مجسمه ها برايمان بگوييد.

- چند عكس كلوزآپ از سطوح زبر و زمخت كارهاي گچي و برنزي جياكومتي داشتم كه از روي آنها چندين تسكچر طراحي كردم كه قابليت تايل شدن داشت. يعني اينكه مي شد مثل كاشي آنها را كنار هم چيد. بعد نقشه هاي جابجايي و برجستگي ها را طراحي كردم تا حس و حال اصلي كارهاي جياكومتي را به مدلهاي كامپيوتريش نيز انتقال دهم. اگر چه براي بعضي مراحل از امكانات خود مايا استفاده كردم. ولي در هر حال كل كار كامپيوتري بود و من هيچ مدلي نساختم.

- فكر مي كنيد اگر آلبرتو زنده بود از فيلم شما خوشش مي آمد؟

- مطمئن نيستم كه آلبرتو از اين فيلم خوشش مي آمد اما بيوگرافي نويسش، جيمز لورد، كه براي ساخت فيلم با او ملاقاتي داشتم بشدت مخالف اين فيلم بود. او مي گفت كه نبايد اين چهره تاريخي و دوست داشتني را بصورت كاريكاتور طراحي مي كردم و عقيده داشت كه اگر آلبرتو زنده بود از اين فيلم خوشش نمي آمد. اما با توجه به چيزهايي كه درباره شخصيت آلبرتو مي دانم، او احتمالاً مي گفت كه اختصاص يك فيلم به زندگي او كاري غيرضروري و اضافي ست. او تا اين حد متواضع بود. اما فكر مي كنم خوشش مي آمد كه ببيند آثارش جلوي چشمش جان گرفته و حركت مي كنند.

- فيلمهاي شما بشدت روي موسيقي تكيه دارند. وونگ كارواي عقيده دارد موسيقي در فيلم همانقدر مهم است كه تصوير. ولي اساتيدي هم مثل تاركوفسكي بودند كه تا حد امكان كمتر از موسيقي استفاده مي كردند و آن را باعث عدم تمركز مخاطب روي تصوير مي دانستند. نظر شما چيست؟

- (مي خندد) در اين موضوع من از وونگ كارواي بزرگ جانبداري مي كنم. مي دانيد، موسيقي در فيلمهاي من فقط يك عنصر حاشيه اي نيست كه بعضي گپ ها را پر كند. موسيقي منبع اصلي الهام من در همه كارهايي ست كه انجام داده ام. يك جورهايي الهه الهام بخش من است. ايده "نگاه خيره ابدي" موقعي زاده شد كه من داشتم به قطعه "مراسم بهار" از استراوينسكي گوش مي كردم. اين آهنگ همان حسهاي بدوي و خامي را داشت كه من به دنبالش بودم. اوج و فرودهاي عظيمي داشت، سايه روشن ها و تاريكي هايي كه باعث شد تصاوير فيلم در ذهن من شكل بگيرند كه بعدها اين تصاوير تبديل به فيلم شد. رويكرد مشابهي در ساخت آمازون اتفاق افتاد، زماني كه داشتم سمفوني 8 بتهوون را گوش مي دادم. الان كه فكر مي كنم تعجب نمي كنم كه چرا من هميشه وونگ كارواي را بيشتر از تاركوفسكي دوست داشتم.

- به نظر مي رسد كه علائق هنري شما طيف وسيعي را دربر مي گيرد و محدود به انيميشن نيست.

- آره عشق اول من موسيقي و عكاسي ست. شانس آوردم كه سينما تركيب اين دو به اضافه حركت است. تعجبي ندارد كه من قبل از ورود به حيطه انيميشن سه چهار فيلم زنده ساختم كه شامل دو فيلم مستند هم مي شوند. در حال حاضر دارم فكر مي كنم كه تصاوير بعدي من براي "فيلم بزرگ بعديم" روي چه زمينه اي از موسيقي قرار خواهند گرفت. احتمالاً بيشتر دو و نيم بعدي خواهد بود تا سه بعدي! مي دانم گيج كننده به نظر مي رسد اما جدي مي گويم. هميشه دوست دارم از ساختارها و قواعد موجود عبور كنم و با تركيب آنها و اضافه كردن چيزهاي جديد به ايده و سبكي جديد برسم.

- خوب فكر كنم بد نباشد كمي هم راجع به آمازون حرف بزنيم. جايي كه تغييري ناگهاني در سبك روايي فيلم ديده مي شود كه علتش را قبلاً توضيح داديد.

- همانطور كه گفتم دوست داشتم حوزه هاي جديدي را تجربه كنم و به عنوان هنرمند به سمت و سبك خاصي تعلق نداشته باشم. حالا كه راجع به موسيقي حرف زديم و الهام بخش اصلي فيلمهاي من مشخص شد مي توانم بگويم كه آن "تغيير ناگهاني در سبك روايي" كه اشاره كرديد تقصير موسيقي فيلم است! وقتي كه به آثار تاريك استراوينسكي و ونجليس (آهنگساز بليدرانر) گوش مي كردم خوب فيلم "نگاه خيره ابدي" متولد شد و وقتي به موسيقي شوخ و زنده بتهوون سمفوني هشتم، موومان دوم گوش مي كردم آمازون پديد آمد كه همان طبيعت سرزنده و شوخ را دارا بود. براي اينكه اين قطعه موسيقي را بهتر درك كنيم بايد به ويكيپيديا مراجعه كنيم جاييكه مي خوانيم بتهوون موومان دوم را براي دست انداختن اختراع مترونوم در آن زمان نوشته است. با تكرار مدواوم يك ساختار ريتميك، بتهوون خاصيت تكراري و ملال آور مترونوم را به سخره مي گيرد. در انتهاي آهنگ كه ريتم سريع تر شده و حالات مشوشي مي گيرد بتهوون مي خواسته باز كردن فنر خراب شده مترونوم را نشان دهد. بووويييننننگگگگ!!! خلاصه روزي كه اين قطعه را شنيدم تصاوير آمازون به ذهنم رسيد، موجوداتي كه در جنگلهاي باراني آمازون به اين ور و آن ور مي پرند و موسيقي بتهوون هم در زمينه آن شنيده مي شود.

Amazoniaصحنه اي از "آمازون" (2010) ساخته سام چن

- فاصله زماني زيادي بين "نگاه خيره ابدي" و "آمازون" وجود دارد. آيا براي ديدن فيلم بعديتان هم بايد شش هفت سال ديگر صبر كنيم؟

- مي خواهم نقل قولي از يك آدم مشهور و باهوش در پيكسار بكنم كه مي گفت: "نمي شه ... هنر رو ... به عجله واداشت!!" اما در جواب سوال شما بايد بگويم كه چند سال پس از اكران "نگاه خيره ابدي" در حال سفر به دور دنيا و شركت در جشنواره ها و سمينارها بودم. اين برنامه ها احياكننده و انرژي بخش بودند و فرصتي بود تا باتري هاي خلاقيتم دوباره شارژ شوند. ضمناً از اين وقفه چند ساله استفاده كردم و در مدارس و دانشكده هاي هنري به سخنراني پرداختم. پيكسار، ديزني و دريم وركز از من دعوت كردند تا درباره ساخت "نگاه خيره ابدي" سخنراني كنم. اينها خاطراتي هستند كه هيچگاه فراموش نخواهم كرد. احتمالاً براي ديدن فيلم بعديم بايد شش هفت سال ديگر صبر كنيد چون در حال حاضر بر روي پروژه هاي كوچك و سبكي كار مي كنم كه براي اينترنت در نظر گرفته شده است كه اصلاحاً وبيزود ناميده مي شوند.

- براي آخرين سوال كمي از فرم و ساختار فيلم فاصله بگيريم و به محتوا بپردازيم. به اين بحث كلاسيك كه هدف هنر چيست. آيا هنر براي هنر را قبول داريد؟

- من اعتقاد ندارم كه هنر لزوماً بايد داراي پيامي باشد يا هدفي را دنبال كند. فكر مي كنم جاي كافي براي مقوله "هنر براي هنر" وجود داشته باشد. از سوي ديگر فكر مي كنم هنر سفارشي روي اين قضيه سخت گيرتر است و تلاش مي كند تا پيغامي را القاء كند و يا حتي محصولي را بفروشد. در مورد فيلم و سينما بهترين مثال كاري ست كه چاك جونز، باب كلمپت و تكس ايوري و بقيه در لوني تونز كردند. آنها مي نشستند و سري "سمفونيهاي احمقانه" را مي ساختند كه اولين و مهمترين هدفشان خنداندن مردم بود. آنها مظهر بازيگوشي بودند و اين روحيه شان در تك تك كارتونهايشان ديده مي شود. بعضي ها شايد اين كارتونها را پوچ و عاري از هر گونه تفكر جدي بدانند اما به هر حال سازندگان آنها ساعتهاي بي شماري از شادماني براي ما و نسلهاي بعدي هديه دادند. من شخصاً سعي نمي كنم كه آثارم حتماً پيامي داشته باشند. اما اين را هم بگويم كه هنر بايد مخاطب را به يك عكس العمل حسي وادار كند، حالا چه خوب و چه بد. تنها الزامي كه من براي فيلمهايم قائلم اين است كه در درجه اول خودم از آن راضي باشم. اتفاقي كه معمولاً آخر كار مي افتد ايجاد يك رابطه عشق و نفرت نسبت به فيلمهايم است.

- ممنون از وقتي كه گذاشتيد.

- منم از شما ممنونم كه اين فرصت را در اختيار من قرار داديد.


Share |

منابع : Animak

آرشیو انیمک