انیماتور هلندی، مايكل دودوك دويت جایزه افتتاحیه جشنواره روبر برسون را در سپتامبر 2004 دریافت کرد.
جایزه توسط ميله نه برسون در Droue Sur Drouette موطن برسون در اولین مراسم Recontre اهدا شد.
دودوك دويت به طور متناوب به ساخت آگهی بازرگانی و فیلمهای کوتاهش مشغول است که یکی از آنها به نام پدر و دختر برنده جایزه اسکار در سال 2000 شده است.
این مصاحبه در منزل مايكل در شمال لندن توسط Jonathan Hourigan (فیلمساز) انجام شده است.
بعد از دیدن استودیوی مایکل به نام "garden shed" (کاری در حال پیشرفت که ملاقات ما را به تعویق انداخت) و صحبت درباره آموزش فیلم خلاق، درباره چیزهایی که هر دو عاشقانه دوست داشتیم، ضبط صوت روشن شد. دو ساعت گپ زدیم، چای نوشیدیم، نارنگی و کیک هویج خانگی خوردیم تا اینکه خانواده مایکل برگشتند و میز آشپزخانه را برای کار خانه نیاز داشتند.
مايكل دودوك دويت در كنار ميله نه برسون همسر روبر برسون
- مایکل بهت تبریک می گم که برنده جایزه روبر برسون شدی.
- پیغامی از ميله نه برسون دریافت کردم که خبر این جشنواره رو بهم داد و از من پرسید که برای گرفتن جایزه خواهم آمد؟
این جایزه معنای ویژه ای برای شخص من دارد. البته که گفتم بله! هرچند که پیدا کردن فرصت مسافرت به فرانسه بین برنامه های کاری ام دشوار بود و این احساس رو داشتم که باید چند تا از فیلم های برسون رو ببینم! از او هرچند تا فیلم که تونستم پیدا کنم رو دیدم و دچار آسودگی و سپس حیرت به خاطر این آسایش شدم (حیرت به این خاطر که بعضی می گویند "اه او خیلی خاص و ویژه است.") و نزدیکی شدیدی با کار او حس کردم و متوجه شدم از فیلمهایش واقعاً لذت می برم.
و برای اولین بار در زندگی فرصت کشف فیلمسازی را داشتم، کاری که قبل از این نکرده بودم.
معمولاً فیلمها را یکی یکی می بینند، ولی من تمام فیلمهای برسون را با جزییات کامل و با جستجوی مفاهیم آنها بررسی کردم و واقعاً از این تجربه لذت بردم.
هرچه بیشتر او را می شناختم، جایزه مفهوم بیشتری برایم پیدا می کرد و بعد از دیدن ميله نه كه باهوش، مهربان و سرسپرده وجه هنری سینماست به خودم گفتم:خدای من! چقدر از دریافت این جایزه مفتخر خواهم شد.
- تصور می کنم این جشنواره و جایزه خیلی با اسکار متفاوت باشد؟
- من هیچ وقت از تلویزیون مراسم اسکار را نگاه نمی کنم مگر اینکه آنجا باشم.
متوجه شده ام که برای آمریکاییها این مراسم مثل یک آیین مذهبی است که موفقیت در آن یعنی همه چیز. از این هیجان القایی لذت بردم.
برای Rencontre به Droue سفر کردم از قبل می دانستم که جایزه را می گیرم. بعدازظهر ميله نه به طور رسمی اهدا جایزه را اعلام کرد.
- تمام اینها در آن اتوبوس سینمایی رخ داد؟
- بله فوق العاده بود. اتوبوسی که به شکل سینما در آمده بود و خیلی راحت و حرفه ای بود. ميله نه خیلی کوتاه سخنرانی کرد و مدال را به من داد که نوشته ای روی آن بود:
"sois le premier a voir ce que tu vois " (در ديدن آنچه مي بيني، اولين باش - شعری از برسون )
از او تشکر کردم و فیلم هایم به نمایش درآمدند.
- قبل از این جایزه کدام یک از فیلمهای برسون را دیده بودید؟
- "ناگهان بالتازار" اولین فیلمی بود که دیدم.
- مثل من! این فیلم برای آشنایی گمراه کننده است.
- بله. اما بعد هنرپیشه ها را با چشمانی غمگین و دور از دسترس می بینید، به خودم گفتم "منتظر باش". سپس موشت، فرشتگان گناه ، خانمهای جنگل بولونی، شاید شیطان و پول را دیدم. و بعد باقی فیلم های او را دیدم به جز یک زن نازنین .
- نسخه خودم رو بهت قرض میدم.این فیلم تاثیر زیادی روی اولین فیلم من گذاشت.فیلمی بسیار زیبا که با فلاش بک بیان می شودو درباره ی خودکشی یک زن است.
- مشتاق دیدن این فیلم هستم. هر کدام از فیلم های او به نحوی مرا به فکر انداخت. ولی در واقع فرشتگان گناه را بیش از حد انتظارم دوست داشتم.
- من عاشق این فیلم هستم. درباره ارتباط این فیلم با فیلم راهب و ماهی ، فکر می کنم بعضی قاب بندی های تو در صومعه شبیه قاب بندی های برسون هستند. هرچند زوایه تو بالاتر است.
- بله البته او هیچ گاه از زوایای بالا استفاده نمی کرد.
- نه زوایای او تقریباُ همه هم سطح چشم هستند.
- به جز وقتی که در فیلم "یک زندانی محکوم به مرگ گریخت" عاقبت زندانی فرار می کند، ولی بعد از آن دوباره در سطح دید تنظیم می شود.
- راستی تاثیر "یک زن نازنین" روی اولین فیلمت چی بود؟
- من تحت تاثیر کل سبک برسون بودم، وزن و آهنگ کارهای او، و به خصوص تحت تاثیر توجه و تمرکز زیاد او روی درها، دستها و اعمال "یک زن نازنین" بودم.
- فکر می کنی برسون در فیلمهای تو چه می دید؟
- خوب، او آخرین فیلم من پدر و دختر را ندید.ميله نه این فیلم را دید. او راهب و ماهی را دیده بود و جالبه که از این فیلم خوشش آمده بود، هرچند طنز در فیلمهای او حضور چندانی ندارد.
- نه اینطور نیست! من لیستی از شباهتها و تفاوتها را تهیه کرده ام. فیلمهای تو طنز و موسیقی دارد که مشخصاُ متفاوت با کار برسون است. برسون روحیه طنز قشنگی داشت، گرچه این طنز در کارش وضوح کمی دارد. البته طنز کنائی در برخی صحنه های بالتازار وجود دارد، ولی کلاُ طنزپرداز نیست درحالیکه تا حالا راهب و ماهی شوخ ترین کارت بوده.
- اگر سوال این است که نزدیکی کارهای او و من در چیست، فکر کنم تلاش برای خلوص است، که در کارهایش ستایش می کنم. و سادگی، که به بیانی همان خلوص است. موضوع دیگری که به خاطر دوپهلو بودنش بیانش سخت است، ماهیت معنوی خاصی که بعضی اظهار می کنند در کارهای او موجود است. اینکه کارهای او فقط سرگرم کننده نیست.
من فکر می کنم نوعي بی زمانی در کارهای او وجود دارد ولی به بیننده تحمیل نمی شود، این بیشتر برای کسانی است که می خواهند این ویژگی را ببینند و این مساله (البته امیدوارم) در فیلمهای من هم وجوددارد. بسیار مراقبم که فیلمهایم برای کسانی که خواهان سرگرمی هستند سرگرم کننده باشد و کسانی که جویای ماهیت معنوی لطیفی در آنها هستند نیز آنرا خواهند یافت، یا حداقل برای من اینطور است.
برسون بدون موعظه یا اتصال به یک مذهب به طور مستقیم این کار را می کرد. در فیلمهایش بی طرف بود و این به زیبایی فیلمهایش می افزاید، حتی در فرشتگان گناه که در صومعه واقع شده است.
- من فکر می کنم مسایلی شما را بهم پیوند می دهد. هنگام دیدن راهب و ماهی به ذهنم خطور کرد که دو تا از نقل قولهای برسون مربوط به کتاب یادداشتهایی درباره سینماتوگرافی در آن موجود است: "درجستجوی چیزی نباش، منتظر آن باش" و "برای گرفتن ماهی حوض را خالی کن"
والبته اینها درست درباره ی دو ترفندی است که راهب هرگز امتحان نکرد. تصور می کنم برسون فیلمت را به همان اندازه که بامزه است، ژرف و عمیق یافته.
هم چنین تماشای فیلمهای شما به ترتیب زمانی، سیر تکاملی هنرمند را نشان می دهند.
- باید بگم فیلم Tom Sweep قرار بود از فیلمهای مجموعه ای من باشد در صورتیکه راهب و ماهی کاملاُ از قلب من منشا گرفته. وقتی این فیلم را می ساختم به خودم گفتم خوب اگه این جواب نداد شاید من قرار نیست برای خودم فیلم بسازم و همین طور "پدر و دختر" به شدیدترین حالت ممکن از مرکز وجودم نشات گرفت.
"پدر و دختر" بیشترین مخاطب را داشته است که این باعث تعجب من شده چون فیلمی جدی است که طنز در آن خیلی حضور ندارد.
مايكل دودوك دويت، لندن
- نگاهی به سه فیلمت بندازیم: Tom Sweep حول یک زاویه دوربین ساخته شده، ماهی و راهب پیچیده تر و پدر و دختر داستان روایی بزرگی است که در طول یک زندگی اتفاق می افتد ولی روی پرده تنها چند دقیقه است. دو فیلم اول داستان با شخصیتهای دارای وسواس ذهنی که نقشه ای را دنبال می کنند نسبتاُ شبیه "یک زندانی محکوم به مرگ گریخت" است.
پدر و دختر کمی شبیه "ناگهان بالتازار" است، داستانی بیضوی و پر از موضوع. و این شباهت همچنین شامل سادگی، صراحت، و البته ظرافت بصری شماست.
و در فیلمهای تو نویسنده، طراح، انیماتور و کارگردان مايكل دودوك دويت است.
این مثال کاملی است ار آنچه برسون، "آفرينش" می نامید که این به خاطر شخصیت شماست در اینجا شکی نیست که مسوول کیست
- بله ميله نه هم این مساله را یادآوری کرد و من فکر کنم این یکی از دلایل انتخاب من برای این جایزه است.
- فیلمهایت تقریباُ مستند گونه هستند، فیلمهای برسون نیز عمدتا اینطورند.
برای برسون دوربین و ضبط صوت وسایل ضبط وضعیتهای روحی اند. چیزی از پیش تعیین نشده در بطن فیلمهای او و تو وجود دارد.
قاب بندی تو احترام برانگیز است. فیلمها به شدت احساسی هستند ولی شخصیتهای تو تقریباُ مشابه نمونه های برسون معرفی می شوند. برسون از كلوزآپ خیلی استفاده میکرد گرچه به ندرت از صورت كلوزآپ میگرفت. به خصوص فیلم پدر و دختر ما هیچ وقت به صورت او نزدیک نمی شویم ولی احساس می کنیم که خیلی چیزها درباره او می دانیم.
- درسته. اگر شباهتی بین ما هست به این خاطر است که من احساسات را به تماشاگر تحمیل نمی کنم. این خلاف قوانین فیلم سازی است. در انیمیشن، کهنه کارها همیشه درباره احساسات حرف می زنند: احساسات را قوی تر، واضح تر و شدیدتر کنید.
چون در انیمیشن یک حس یا حداکثر تعارض دو احساس را در یک زمان نشان می دهید، نمی توان با احساسات ظریف و زیرکانه برخورد کرد.
برسون متفاوت بود او فیلمهای عاطفی می ساخت بدون اینکه ما را تحت فشار قرار دهد.
می دانستم که پدر و دختر فیلمی سرشار از عواطف خواهد بود ولی بدون بیان مستقیم آن از طریق صدا یا صورت شخصیت. احساسات باید در تمام بافت و حرکات، ترکیب و داستان باشد، در آرامش و خلا فیلم. این چالش من بود ولی سلیقه طبیعی من نيز هست. کاری که می خواهم انجام دهم و تکرار خواهم کرد. و به دلایل مشابه راهب نیز در حرکات بدنش حس را نشان می دهد، ولی شما هیچوقت از صورتش كلوزآپ نمی بینید.
فکر کردم کلیت تصویر برای بیان همه اینها کافی است.
- مثل یک برسوني واقعی حرف میزنی! علاوه بر علاقه به نقاشی، "آفرينش"، سادگی و صراحت من احترام و خلوص به مستند را می بینم.
ولی این برای انیمیشن عجیب است که همه چیز عمدی و با نیت قبلی است. این ناشی از این است که به ما اجازه مشاهده و برقراری ارتباط و نتیجه گیری را می دهد. من فکر می کنم که این مساله با برسون ربط پیدا می کند، به نحوی کمترین میزان مستند در داستان ولی در سطحی عمیقتر مستند است.
- بله و در دو فیلم اخیرم از پرندگان، درختان، ابرها و سایر اجزای طبیعت كلوزآپ گرفتم. که این کاری مستندگونه است.نمی توانم بگويم که فرم خاصی از مستندسازی را انتخاب می کنم، ولی این انتخاب ها آگاهانه بوده.
- یک سوال خاص دارم. چیزی شگفت انگیز در سیمای او رخ می دهد. در آغاز او صورت مشخص انسانی دارد و بعد تبدیل به دختری قابل شناخت می شود که فرم دخترانه دارد و سپس به شکل پیرزنی فاقد وجه انسانی در می آید. او شبیه شخصیتی از Maus است. پیکری کوچک، شکننده و بلند. آنجا چه اتفاقی افتاد؟
- عمدی نبود. مراحل مختلف تکامل شخصیت دختر را طراحی می کردم بعداُ حس کردم بین بخش واقع بین و غیرواقع بین پیوستگی وجود ندارد که البته آزارم نمی داد.
- این وجه خیلی قوی است.
- اتفاقاُ خیلی دوست دارم که فیلمی کامل فقط با آدمهای پیر بسازم. عاشق نقاشی آن پیرزن کوچک بودم، گرچه مجبور بودم که یک صحنه خیلی طولانی، که دوچرخه او در حال سقوط است را دوباره انجام دهم. کشیدنش لذت بخش بود. شخصیت دلپذیری بود و رفتار و ظاهر اختصاصی داشت.
- لحظه افتادن دوچرخه خیلی زیباست. من عاشق اینم که داستان فیلم بزرگ و دربرگیرنده یک عمر زندگی است با اینهمه فقط در 8 دقیقه بیان می شود. اما تو این زمان را برای نمایش اتفاق کوچک، ظاهراُ بی اهمیت در زمان حقیقی صرف می کنی. این نیز به کارهای برسون شبیه است؛ ناتورالیسم مستند لحظه، نفس زندگی در فیلم و تمرکز روی جزییات و نیز مفهوم حذف مفاهیم. اما همه اینها بدون هیچ گونه نمادگرایی.
- مطمئناً در این مورد و استفاده از كلوزآپ شباهت هایی وجود دارد.در کفش های در حال رفتن، دستها، و دری که در حال باز شدن است. گمان می کنم اگر برسون به جشنواره انیمیشن می رفت، از خیلی فیلمهای دیگر خوشش می آمد. این فیلمها خیلی فردگرا هستند، مثل شعر. این ویژگی وقتی برای اولین بار به عنوان دانش آموز به یک جشنواره انیمیشن رفتم، جشنواره Annecy میانه دهه هفتاد، مرا به خود جذب کرد. فیلمها را می دیدم و به نمایش این دنیاهای متفاوت حیرت انگیز واکنش نشان می دادم. فیلمسازان هم عمدتاُ متواضع و باملاحظه بودند. سختکوش بودند. آنها اغلب به خوبی مسافرت می کردند، دارای افکار وسیع بوده و بسیار متعهد بودند.
تصویر سازنده مهم نیست و من فکر می کنم " این دنیای من است. می خواهم جزیی از آن باشم." و از آنجا که ساخت فیلمهای شخصی سودآور نیست، فضای اصیل همراه با احترام و همدلی برای فیلمساز وجود دارد.
- مایل به ساخت فیلمهای بلند نیستی؟
- این سوال را قبلا ازم پرسیدند. برای آن جواب ساده ای ندارم. بخشی از من می گوید که کار فوق العاده ای است. اما من تنها با صرف 4 تا 5 سال از عمرم می توانم انجام دهم. فقط وقتی کاملاً حسش را داشته باشم این کار را می کنم و هنوز موضوعی ندارم. ایده هایی داشتم ولی نه به شکل یک دغدغه اساسی. مساله دیگر اینکه، با دیدن بعضی همکاران می بینم که می توانی بدون سازش چنین کاری کنی ولی بسیار دشوار است.همیشه دخالت سرمایه گذار هست. باید خیلی سرسخت باشی که شیوه من نیست. به بیننده و پشتیبان فراوان نیاز خواهم داشت، بدون اینکه تسلیم فشار آنها شوم. خلاصه الان نمی دانم، ولی احتمال ساخت فیلم های بلندتر را منتفی نمی دانم.
- و چرا Muswell Hill (لندن)؟ آیا این به دلیل صنعت تبلیغات است؟ چرا به آمریکا نرفتی؟
- و شاید فرانسه، هر جا صنعت انیمیشن فعال است. لندن برای انیمیشن سازی مستقل محل مناسبی است. می توانم با کارهای تبلیغاتی، کتاب کودکان و با آموزش ساخت فیلم به افراد زیادی در لندن و حومه زندگی خود را بگذرانم. و به خصوص در دهه 70 و 80 و حتی الان سازشی بین ساخت تبلیغات و فیلمهای کوتاه شخصی وجود دارد. افراد کمی مثل من به هر دو می پردازند.
صحنه اي از "راهب و ماهي" مايكل دودوك دويت
صحنه اي از "فرشتگان مرگ" برسون
- با کار تبلیغاتی قبض ها را پرداخت می کنی ضمن اینکه فرصت تجربه کردن و توسعه کار را به تو می دهد.
- دقیقاُ. و نیز فرصت بزرگ کردن محدوده کاریت را. هر وقت کار تبلیغاتی انجام می دهم سعی می کنم از تکنیک، سبک طراحی و داستان جدیدی استفاده کنم. با خودت فکر می کنی" این غیرممکن است" و بعد از اینکه خودت را وادار کردی، سبکت بهتر می شود. فقط از ساخت فیلمهای خود نمی توان درآمدی داشت، برعکس باید از سرمایه خود برای ساخت آنها استفاده کرد. اما برای من تعارضی بین آگهی تجاری با فیلمهای شخصی وجود ندارد زیرا احساس کردم باید مهارتهای خود را تقویت کنم و آنها را توسعه بخشم. در صنعت آگهی های تجاری انگلیس تعدادی فیلم عالی وجود دارد و من به برخی کارهای تبلیغاتی ام افتخار می کنم. پس من مشکلی برای انجامشان ندارم. امروزه ترکیب بیشتری بین جلوه های ویژه و فيلمها وجود دارد. در دهه 70 و 80 انیمیشن خالص بود، براساس سبک تصاویر یک کتاب یا سبک نقاشی. اکنون با مهارت و واقع گرایی بیشتر ساخته می شود، که می تواند بسیار زیبا و در ضمن ماهرانه باشد. ولی این کلاُ زمینه کاری من نیست. تصویرسازی و طراحي را به کار با کامپیوتر ترجیح می دهم.
- آیا تکنولوژی بخشی از فرآیند کار نیست؟
- بله من مرحله دوم کار را با کامپیوتر انجام می دهم. مرحله اول کار را هنوز طراحی می کنم و بعد تصاویر را در کامپیوتر اسکن می کنم. مثلاُ در پدر و دختر خیلی از پس زمینه ها با فتوشاپ کار شده بودند. همه چیز در آغاز سیاه و سفید بود، با مداد و زغال طراحی شده بودند، سپس همه چیز را با کامپیوتری رنگ کردم این کار اهداف کاربردی داشت؛ من از كار با کامپیوتر بسیار لذت بردم. تعداد کمی از همکارانم خود را به شکل انیماتورهای با کار تمام وقت با کامپیوتر، مثل سبک شرک یا داستان اسباب بازی، درآورده اند.
- آیا انیماتورهای جوان مهارت های سنتی انیمیشن را از دست می دهند؟
- نه، اینطور فکر نمی کنم. همیشه کسانی هستند که مداد یا قلم مو به دست می گیرند و همیشه هم تماشاگر دارند زیرا این کار بسیار زیباست و غنی تر از آن است که فراموش شود. من موسیقی را به عنوان نمونه انتخاب می کنم با آمدن سازهای برقی و دیجیتال و ابزارهایی که امکانهای متعددی پیش رو می گذارند، سازهای قدیمی هنوز محبوبیت خود را از دست نداده اند. انیمیشن هم دقیقاُ اینگونه است. انیمیشن دستی همچنان دوست داشته خواهد شد و به تکامل خود ادامه می دهد. در حالیکه انیمیشن کامپیوتری سازهای خارق العاده جدیدی تولید می کند.
- امروزه فيلم و انیمیشن با پیشرفت تکنولوژی دیجیتال به هم نزدیک می شوند. این به این دلیل است که نیاز به داستانهای اصیل یا متعهد وجود دارد. مثل همیشه تکنولوژی ریسک و فرصت را با هم دارد.
- قطعاً فيلم و انیمیشن به هم نزدیکتر می شوند. اما سلایق بد و خلاق نیز ادامه دارند. گاهی مردمی را ملاقات می کنم که وقتی به آنها می گویم هنوز با دست طراحی می کنم متعجب می شوند. آنها فکر می کنند که کامپیوتر همه کار را انجام می دهد. مجبورم به آنها یادآوری کنم که کامپیوتر تنها یک ابزار است. برای اینکه به چیزی روح بدهی یا آنرا به طریقی جالب به حرکت درآری باید به انیماتوری بدل شوی که از کامپیوتر تنها به عنوان ابزار استفاده می کند.
- بله، مسایل عمده که ورای تکنولوژی و تکنیک اند همان طور می مانند. مایکل از اینکه درباره کارت صحبت کردی به خصوص در رابطه با گرفتن جایزه برسون و پرداختن به موضوعات جالب سپاسگزارم.