Contact Us Site Map rss

مصاحبه سام چن با شين آكر

مصاحبه با شين آكر

گردآوري و ترجمه : شورا جاري

shora.jari@gmail.com

2008/08/23

پس از اینکه Shane Acker جایزه بهترین نمایش فستیوال Siggraph سال 2005 را از آن خود کرد و پس از اینکه اعلام شد تیم برتون نسخه بلندی از فیلم "9" را تولید خواهد کرد، منتظر وی شدیم تا مصاحبه ای با او ترتیب دهیم. این مصاحبه را Sam Chen ، برنده جایزه بهترین نمایش Siggraph در سال 2003، انجام داده است. Chen و Acker خصوصیات مشترکی دارند: هر دو انیماتورهای کامپیوتری هستند، هر دو از UCLA فارغ التحصیل شده اند، هر دو برنده جایزه بهترین نمایش سیگراف شدند و در فستیوالهای فیلم شاهد موفقیت های بزرگی بودند. مصاحبه با یک انیماتور توسط انیماتور دیگر ترکیب بی نظیری است:

Sam Chen & Shane Ackerاز راست به چپ: Sam Chen و Shane Acker

Sam Chen : برنده شدنت رو در Student Academy Award و Siggraph در بخش بهترین نمایش تبریک می گم. حسابی انرژی گرفتی نه؟

Shane Acker : بله، خیلی هیجان زده شدم. اتفاقات حیرت انگیزی بودند. کمی از این موفقیت ها شگفت زده ام ولی بايد اعتراف كنم ترسناک هم است.

- بذار از ایام UCLA شروع کنیم. تو Hangnail را در 2000 و " 9 " را در سال 2004 در UCLA ساختی. برای ما از ارتباط دراز مدتت با کارگاه انیمیشن UCLA بگو.

- خوب من در سال 99 آنجا شروع به تحصیل کردم و Hangnail اولین فیلم تولیدی من در آنجا بود. 5 سال تمام آنجا بودم ولی فکر کنم که این ماهیت مدرسه بود. این دانشکده واقعاً به فیلمسازان مستقل ایده می دهد و آنها را تشویق می کند و لازم است که پیش از ترک آنجا 3 فیلم بسازی. پس در آنجا می توان موقعیت خودت را تعیین کنی. بعضی ها 3 ساله دوره را تمام می کنند چون فیلمهای کوتاهتری می سازند. ولی من از آن دسته ام که ذاتاً مایل به ساخت فیلم هستم و می خواهم مهارت بیشتری کسب کنم. به همین خاطر زمان طولانی تری را در آنجا گذراندم.

- 5 سال تمام در انیمیشن، درسته؟

- بله، در حقیقت یک برنامه 3 ساله بود... [با خنده]

- من هم از دانشجويان UCLA بودم.

- چه عالی!

- با Dan McLaughin ، رییس کارگاه انيميشن UCLA ، واحد "معرفی انیمیشن" را در آنجا گذراندم. Dan McLaughin درباره فیلم "9" تو چه می گوید؟

- او در شکل گیری و خلق فیلم نقش مهمی داشت. تقریباً در هر فیلمی که ساختم استاد راهنمای من بود. او از استوری بورد ضعیف 8 صفحه ای تا انتهای ساخت حضور داشت. بنابراین Dan در ساخت فیلم الهام بخش و کمک بزرگی بوده است. طبیعتاً بسیار به فیلم افتخار می کند و از فیلم خیلی حمایت کرده است.

- دو مدرك در معماری و انیمیشن چه کمکی به فیلمسازی تو کرده اند؟

- فکر کنم معماری یک پایه آموزشی حیرت انگیز برای من بوده است. نکته جالب درباره انیمیشن و فیلمسازی این است که بسیاری از علایق مرا در خود دارند. من همیشه به کاریکاتور و طراحی و مجسمه سازی و معماری علاقه مند بوده ام و عاقبت وقتی در سال آخر معماری اتفاقی با انیمیشن روبرو شدم، اتفاقی یک واحد اختیاری در کلاس انیمیشن برداشتم، بلافاصله عاشقش شدم چون تمام این علایق در یک رسانه جمع شده بودند. بنابراین فکر می کنم بسیاری از علایق و تمایلاتی که در معماری داشتم در طراحی و ترسیم و کار با دوربین در فیلم نیز پیدا کردم. مانند معماری کار من تنها به خلق و طراحی محدود نبود بلکه یک نوع تحقیق و زندگی بخشیدن به آن بود که به نظرم قدمی ورای آن بود. ولی فکر می کنم آموزشی که در معماری دیدم به من انیماتور کمک کرد به خصوص در ساخت داستان. من مدام از خودم سوالاتی می پرسم و فکر می کنم بسیاری از آنها از آموزش معماری من منشاء می گیرد.

- جالبه ما به دلایل مشابهی وارد انیمیشن شدیم. همه علایق من در این زمینه همگرا شده اند. برای من عکاسی و موسیقی بود.

- تو هم پیش زمینه ای در علوم کامپیوتر داری؟

- بله. در واقع من مدرک مهندسی علوم کامپیوتر از UCLA دارم.

- من گفته بودم که انیمیشن یک چیز دیوانه وار دقیق و هزینه بری است. فکر نمی کنم همه بتوانند انیماتور شوند. فکر می کنم انیمیشن چیزی است که خودت انتخاب می کنی چون به خیلی مسایل نیاز دارد.

9صحنه اي از فيلم 9

- درسته. به نظر می رسد که پیش زمینه علمی با نظم فوق العاده ما به نیمکره راست مغز برای ساخت انیمیشن کمک می کند. درباره فیلمهای ابتدایی ات صحبت کنیم. تو برای فیلم Hangnail که من دوستش داشتم، رسوا شدی. انگیزه ساخت این فیلم دیوانه وار چه بود؟

- می دانی مثل خفه کردن صدای یک نفر بود. من ذهن آشفته و پیچیده ای دارم. [با خنده] این راهی است که این چیزها را بیرون می ریزم. و من همیشه این فرم طراحی ها را می کشیدم. این فکر که ریشه ناخن کنده شده تا بازو پاره شود خیال بسیار بصری و احساسی است. از اینجا آن حس خفه شدن شروع شد. بعد من فقط ایده را لایه پردازی کردم. بعد اون سگه باقی ناخن را پاره می کند. پس انگیزه سگ برای این کار چه بود؟ خوب شاید قبلاً آن فرد به سگ خیلی ظلم کرده و به طریقی برای اتفاقات بعدی خیلی دلسوزی نمی کنی. این از آن چیزهایی است که با یک فکر شروع شده و تو آن را تقویت می کنی و مرتب از خودت سوال می کنی و ایده کامل می شود. می خواستم چیزی بسازم که بیننده را به خنده می اندازد ولی از طرفی از ترس هم منقبض شود.

- این فیلم سفارشی از Spike & Mike's Sick and Twisted بود.

- بله، البته! و بخشی از هدفم بود. من در سالهای اول کالج همیشه به فستیوال Sick and Twisted می رفتم و عشق بزرگی به آنها و کارشان داشتم. اینطور می گفتم "خوب این هدف بزرگیه. می تونم فیلمی بسازم که در آن شرکت داده شود؟" که این مجرای بزرگی بود تا مردم بتوانند کارت را ببینند و بنابراین از کارهایی بود که طرحش را ریخته بودم.

- خود تو با ریشه ناخنهایت مشکلی داری؟

- [با خنده] آه، بله... یه جورایی. من گاهی ناخن می جوم. بنابراین بله. این از آن نوع رفتارهای وسواسی اجباری است که دارم.

- Chris Landreth ، برنده جایزه اسکار، قبل از اینکه شاهکار خود "رایان" را بسازد The End و Bingo را ساخته بود. ولی فیلمهای کوتاه تو یک جور CG یک دقیقه ای بود و بعد آخرین کارت که شاهکار بود. این بین چه اتفاقی افتاد؟ با شیطان پیمان بستی؟

- [با خنده] نه! منظورم این است که وقتی در دانشکده معماری بودم مطالعاتم را روی مدلهای 3D و طراحی معماری متمرکز کرده بودم. بنابراین به دنیای 3D تمایلاتی داشتم و فکر کنم در دوران تحصیل انیمیشن بود که فیلمهای برادران Quay و Svankmajer را کشف کردم. می دانی آنها روش و دید واقعاً جالبی داشتند و من از کارهای آنها خیلی ایده گرفتم. تنها نقطه ضعف من این است که آنقدر باهوش نیستم تا کارهای آنها را کامل بفهمم. باید فیلمهایشان را چند بار دید تا بتوان تمام جزییات را گرفت. آنها به داستان به اندازه کیفیت بصری اهمیت می دهند و این چالشی بود که برای خودم هدف قرار دادم. من عاشق شخصیتهایی که خلق کردم هستم. به عنوان یک معمار همه اینها مربوط به ارتباط بین اشیاء است و در طراحی شخصیتهای عروسکی کهنه و طراحی هیولاها من با جزییات ظریفی سر و کار داشتم مثل اینکه "چطور این انگشتان با هم کار می کنند؟" و "چطور حرکت می کنند؟". من واقعاً عاشقش شدم و می خواستم چیزی حماسی بسازم – بسیار بزرگتر و دراماتیک تر. من می خواستم که نماد کار من به عنوان کارگردان باشد و بعد از این زمینه خارج شوم و پروژه هایی بزرگتر از این کارهای کوتاه بسازم.

- من تحت تاثیر این امر قرار گرفتم که تمام جنبه های فیلم سازی تو از نورپردازی گرفته تا تجهیزات، انیمیشن، کارگردانی، ویرایش تا صحنه پردازی... همه چیز یک جهش رو به جلو بود که بسیار نادر و دشوار است.

- خوب این جهش عظیم برای من چهار سال و نیم زمان برد. این به سخت گیری من مربوط است. ساعتهای بسیاری در اتاقی تاریک با وسایل سر و کله زدم تا نتیجه داد.

- این کار چهار سال و نیمه تمام وقت بود یا پاره وقت؟

- دو سال تمام وقت بود و بعد من UCLA را ترک کردم و در صنعت شروع به کار کردم. خوب من 6 ماه کار کرده و پولم را جمع می کردم و 6 ماه روی "9" کار می کردم و این کار تا پایان ساخت فیلم ادامه داشت.

- در این مدت روی "ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه" کار می کردی. برای کار کردن روی آن به نیوزیلند رفتی؟

- بله، من شش ماه و نیم در نیوزیلند بودم.

- این تجربه چطور بود؟

- حیرت انگیز بود. فقط یک پروژه جالب نبود – چیزی بود که می توانستی برایش هیجان زده شوی یا هرقدر که بخواهی رویش کار کنی. نکته جالب کار این بود که در آنجا یک گروه واقعاً بین المللی وجود داشت و من با انیماتورهایی از استرالیا، نیوزیلند، کانادا، لوس آنجلس، نیویورک و از لندن کار می کردم. آنها تمام این استعدادها را کنار هم جمع کرده بودند و این خیلی خوب بود نه فقط به این خاطر که از آنها چیزهایی یاد گرفتم بلکه به این خاطر که این آدمها از فرهنگهای متفاوتی بودند که دید مختلفی به مسایل داشتند.

- از این تجربه چه چیز مهمی یاد گرفتی؟

- سوال خوبیه. نکات ظریف تکنیکی یاد گرفتم. نمی توانم انگشت روی نکته خاصی بگذارم ولی وقتی از آنجا آمدم هنرمند و انیماتور بهتری بودم.

9پوستر فيلم كوتاه 9

- خوب بیا اختصاصاً درباره "9" صحبت کنیم. داستان و ایده "9" از کجا آمد؟

- من فکر می کنم منشا آن از شخصیتها بود. اگر بخواهم برای تمام فیلم نقطه پیدایشی تعیین کنم شخصیتهای عروسکی کهنه را آغازگر داستان می دانم که در اين فيلم بنوعي آشغال جمع کن اند و چیزها را جمع کرده و نگه می دارند تا هنگام نیاز استفاده کنند. به نظرم به نوعی به JAWAS جنگ ستارگان شبیه اند. من می خواستم این شخصیتها را در وضعیتی قرار دهم که از قوه ادراک و فهم خود برای از بین بردن دشمن، که در نهایت این هیولای مکانیکی شد، استفاده کنند. بنابراین در پایان کمی درباره انسان در مقابل طبیعت بود. قیام عقل در مقابل حیوان گرایی. همچنین شاید انسان در مقابل ماشین یا این عقیده که قلم ما از شمشیر قدرتمندتر است. به جای اینکه تلاش کنند تا با قدرت خود با هیولا روبرو شوند از هوش خود استفاده کردند تا تله هایی بسازند که در نهایت هیولا را از بین برد.

- آیا گفته تو این نکته را که کتاب بخشی از تله بود را توضیح می دهد؟ آیا این یک نماد بود؟

بله، البته. من یکباره فهمیدم هدفم چیست. به خودم گفتم "خوب چه می شود اگر نبرد آخر در کتابخانه رخ دهد؟" به این ترتیب سقوط هیولا در این مکان پر از دانش به نوعی تقویت می شود. وقتی بدانی زمینه داستان چیست تمام این فرصتها پیش خواهد آمد اینکه چطور محیط طراحی شود و وضعیتها برای تقویت مایه داستان ساخته شوند. نمی دانم آیا می دانی که کتابی که هل داد Beowulf بود.

- بله خوانده بودم که داستان فیلم از این کتاب الهام گرفته شده است. پس کتابی که در آن تله استفاده شد Beowulf بود؟ توجه نکرده بودم.

- بله در فیلم از این قبیل موارد در فیلم وجود دارد. وقتی به Beowulf دوباره نگاه می کنم می بینم که ایده ای را در خود دارد. مثل David در برابر Goliath که فرد کوچک می تواند دیو بزرگ را شکست دهد ولی او این کار را با حیله گری انجام می دهد.

- باقی مواردی که اشاره کردی چه هستند؟

- لامپی که از داخل چراغ درآورده شد مثل اشاره به پیکسار است...

- Luxo؟

- بله. مثل Luxo ی کوچک. پیکسار کمپانی فوق العاده ای است و کارهای با کیفیت بالا و الهام بخش می سازد. عروسکی که "9" روی آن نشسته از برادران Quay است.

9صحنه اي از فيلم 9

- من متوجه آن شدم. عروسک با کله بچه.

- بله. ماشینی که "9" روی آن می پرد و فرار می کند شبیه یک زئوتروپ است که اشاره ای به سرآغاز انیمیشن دارد. من این فرصت را پیدا کردم تا تمام این چیزهایی که برایم الهام بخش بوده اند را کنار هم بگذارم و آنها را در این دنیای مجازی که برای شخصیتها خلق کردم قرار دهم.

- فیلمت از نظر معنوی بسیار غنی است. چه نمادهایی را در فیلم استفاده کردی؟

- یکی از نمادهای اصلی تصویر راهنماوار "5" است که به 9 نشان می دهد چگونه روشنایی بسازد – اساساً خارج چراغ و آن تکه پاره ها و خوب یکی از سمبولهای دانش این چراغ ست. روشنایی دوام می یابد. در مورد نمادهای معنوی می توان به پایان فیلم اشاره کرد که روحهای آن عروسک پاره ها پدیدار می شوند. می خواستم این بخش را به شکلی غمناک درآرم که "9" به شکلی آنها را نجات داده یا رها می کند ولی از طرفی آنها به مکان دیگر، به دنیایی دیگر می روند. پس این بخش تلخ و شیرین است که آخرین باری که آنها کنار هم گرد می آیند آخرین باری است که آن دنیاها کنار هم قرار می گیرند و این کاری است که "5" وقتیکه می چرخد و "9" را تاييد می کند انجام می دهد.

- خوب به شیوه مشابهی Beowulf با مسیحیت در ارتباط است. آیا "9" تصویر نوعی مسیح است که روان ها را نجات می دهد؟

خوب من آنرا باز گذاشتم تا مردم بتوانند بنا به نظر خود آنرا تعبیر کنند. من همیشه دلم می خواهد مردم در خلق و بیرون کشیدن داستان شرکت کنند. ولی فکر نمی کنم که داستانی مذهبی باشد. من هیچ وقت نخواستم که "9" مسیح باشد. همیشه فکر می کردم که نمی خواهم که به تحلیل بزرگ و پرآب و تابی منجر شود. من نخواستم که او دنیا را نجات دهد و اکنون دنیا نو شده و باقی مسایل. اگر از بیرون به فیلم نگاه کنی و بعد با شخصیتها در فیلم همراه شوی متوجه می شوی که کاری که "9" انجام می دهد به خطر انداختن جانش برای انجام کاری کوچک است. ولی همان یک کار در پایان به شکل باورنکردنی ای از نظر احساسی و شخصی معنادار می شود. بنابراین به نظر می رسد "9" برای این نبرد قیام می کند ولی دنیا را تغییر نمی دهد. دنیا به شکل سابق است و "9" هنوز به راه خود ادامه می دهد.

- اسم فیلم به جز اینکه اسم شخصیت اصلی است مفهوم دیگری هم دارد؟

- جالبه که مردم با اعداد رمزی آنرا معنی می کنند ولی ایده و فلسفه اصلی من درباره 9 آخرین حد نزدیکی به کمال بود. بگذار بگوییم کمال 10 است. من فکر می کنم هیچ وقت به آن حد کمال نمی رسیم. هرکدام از ما همیشه عیبی داریم. فکر می کنم 9 نشاندهنده آن حد ممکن نزدیک شدن به کمال است. خوب این ماهیت 9 است. 5 چیزی در میانه است. او مرحله انتقالی بین یک عروسک ابتدایی و عروسک پیشرفته تر است. 5 دانش را به 9 می رساند. 9 چیزی را برای خود حل کرده و با آن دانش دست به از بین بردن هیولا می زند. خوب این بخشی از هدف و منطق من برای استفاده از اعداد بود.

9صحنه اي از فيلم 9

- یکی از چیزهایی که مرا تحت تاثیر قرار داد دنیای قابل باور و سیال و مکاشفه ای داستان بود. آیا داستان پشت آن قرار دارد که طالب تبدیل به فیلم بلند باشد؟

- بله در حقیقت داستان عظیمی پشت آن هست که در حال حاضر ما در مرحله تولید فیلم بلند آن هستیم. در نسخه بلندتر بسیاری از سوالاتی که موقع تمام شدن فیلم کوتاه به جا می مانند پاسخ داده می شوند. برخی از افراد درگیر کار تیم برتون و این نویسنده فوق العاده Palma Pettler ، که چند فیلمنامه برای برتون نوشته است، هستند.

- نقش تیم برتون چیست؟

- او به نوعی پدرخوانده کار، تهیه کننده اجرایی کار است.

- جالبه. می توانی ما را با مراحل تولید "9" (فیلم کوتاه) آشنا کنی؟

- برای "9" من 2 سال و نیم فقط برای مراحل پیش تولید وقت گذاشتم. بخشی از آن یک انیماتیک بسیار وسیع برای کار کوتاه بود. البته این انیماتیک تمام اختلافات و جزییات را دربرنداشت ولی می توانی ببینی که من تعداد زیادی ایده و عمل را روی کاغذ آوردم. این روش کار خیلی خوبی است. نکته جالب دیگر این کار این بود که من آنرا به افراد زیادی نشان دادم و عکس العمل آنها را گرفتم. در همین حین من طراحی و ساخت شخصیتها، تست انیمیشن و باقی کارها را انجام دادم.

روش کار ما شبیه به هم است. این نشان می دهد که تو زمان زیادی را با مداد در مرحله انیماتیک صرف کردی. من متوجه شدم که تو با تیم کوچک ولی بسیار با استعدادی کار کردی که خیلی خوب دور هم جمع شده اند. می توانی درباره تیمت و همکاریت با آنها بگویی؟

جالبه که تمام همکاران من در The Hangnail به جز صدابردار و طراحم Randy از دوستان معمارم بودند. بعضی از آنها در "9" نیز همکاری کردند. من با مداد طراحی می کردم و به چند نفر از این دوستان معمارم می دادم که در دنیای 3D هم تحصیلاتی داشتند. آنها دم و دستگاه را برای من می ساختند. بعدتر که من واقعاً شروع به فیلمبرداری ضرب العجل کردم از تمام دوستانم که کاری نداشتند یا در مدرسه بودند درخواست کمک کردم و همه را گرد هم آوردم تا به من برای اتمام برخی کارهای انیمیشن و نورپردازی و این جور کارها کمکم کنند. همسرم را مسوول نور کردم چون طراح صحنه تئاتر بود و با مایا آشنا بود. خیلی خوش شانس بودم که بهترین طراح صدا و آهنگساز از آسمان به دامنم افتاد. کاری که آنها کردند باورنکردنی و شگفت انگیز بود. من یک هفته بعد از کار با طراح صدا بیرون می رفتم و درباره این ایده های حیرت انگیزی صحبت می کردیم که حتی در رویا هم به آنها فکر نمی کردم. از آنجایی که فیلم بدون دیالوگ است این کار فیلم را غنی کرده است. تنها صدا و تصویر است که محیط فیلم را می سازد و از جهتی صدا بسیار مهم تر از تصویر است. بنابراین از تیمی که گرد هم آوردم بیش از این نمی توانم راضی باشم.

- درباره ابزار کارت بگو. درباره نرم افزار و سخت افزار کاربردی ات در تولید فیلم توضیح بده.

- من کار را با مایا 1.5 شروع و با مایا 5.5 کار را تمام کردم. قسمت اعظم تولید در کارگاه انیمیشن UCLA انجام شد. ابزارهای عمده من مایا، فوتوشاپ برای بافت، After Effects برای ترکیب و Premiere برای تدوین بودند.

- در فیلم اولت Hangnail من تاثیر Tex Avery را در کارت دیدم. قهرمانان تو در انیمیشن چه کسانی هستند؟

- John Kricfalusi که Ren & Stimpy را ساخته، Tex Avery ، Jan Svankmajer ؛ با تخیل و ذهن باورنکردنی، The Brothers Quay ، Chris Landreth ، یک فیلمساز فوق العاده و بسیار الهام بخش و این لیست ادامه دارد.

9شين آكر

- دیگر کارگردانان مدرن تر به جز کریس لندرث چی؟

- کارگردانان مدرن تر؟ آه آنها وحشتناکند. [با خنده] شوخی کردم. جان لستر و تمام بچه های پیکسار، Brad Bird که انیماتور و کارگردان اثرگذاری است و اشخاصی هستند که من در حین کار با آنها در تماس بودم و انیماتورهای فوق العاده ای هستند. من خوش شانس بودم که دور و بر چنین افرادی بودم.

- صحنه پردازی، فیلمبرداری و تدوین "9" بسیار خوب بود، به خصوص سکانس تعقیب و گریز در نقطه اوج. می توانم بگویم که استوری بورد بسیار دقیقی داشتی. آیا برای آن از هیچ کارگردان فیلمسازی مثل اسپیلبرگ تاثیر نگرفته بودی؟

- من به فرد به خصوصی توجه نداشتم ولی دیوانه فیلم هستم. به همین دلیل فیلمهای زیادی از کوبریک و اسپیلبرگ دیده ام. من مطمئنم که این درک از دوربین و حرکت و تدوین از ساعتهای بیشمار فیلم دیدن آمده است. بنابراین فکر نمی کنم موقع ساخت فیلم به شخص خاصی نظر داشتم ولی آن صحنه های ویژه سخت ترین صحنه های فیلم بودند.

- اولین بار در ساندنس از دیدن فیلمت لذت بردم. از تجربه ساندنس بگو.

- ساندنس واقعاً عالیست. فستیوال خیلی خوب روی فیلمساز و تجربه او متمرکز شده است. بسیار تاثیرگذار و حیرت آور است که با فیلمسازانی مثل کریس لندرث به گفت و گو بنشینی.

- بهترین چیزی که درباره موفقیتهای تو با "9" رخ داد چیست؟

- خوب می دانی برنده شدن Siggraph بد نبود. گرفتن یک اسکار هم بد نیست. به نوعی مرا با تهیه کنندگان و افرادی که به دنبال استعدادهای جدید برای یک پروژه جدید و تبدیل آن به فیلم بلند می گردند آشنا کرد. البته که تبدیل "9" به فیلم بلند رویایی است که تحقق می پذیرد. اکنون من کاملا هالیوودی شده ام ولی این خوب است. این مرا به جایی رسانده که می خواستم برسم. تمام آن کارهای سخت نتیجه داده است. تنها این حقیقت که مردم فیلم را دیده و از آن لذت می برند... می دانی این به شدت ارضاکننده است. ارضاکننده ترین چیز این است که در با مردم در سینما فیلم را ببینی و عکس العمل آنها را ببینی. باورنکردنی است.

- هیچ وقت در Siggraph بوده ای؟

- بله زندگی در لوس آنجلس نعمت دیدن هرساله آنرا به تو خواهد داد. من در 5 یا 6 سال اخیر فستیوال را دیده ام.

- چه عالی. ممنون که وقتت را در اختیار من گذاشتی. در Siggraph می بینمت.

- متشکرم.

Share |

منابع : Animation Trip

آرشیو انیمک