Contact Us Site Map rss

بودن يا نبودن: وسوسه اين است!

نقد و بررسي كشتي

نوشته: شورا جاري

shora.jari@gmail.com

2010/09/18

انيميشن Ark به كارگرداني گرگور يونكايتيس لهستاني نمونه اي عالي از انيميشن CG يا گرافيك كامپيوتري است. آرك با يكي از معروفترين مونولوگ هاي تاريخ ادبيات به عنوان جمله اي نمادين (در ارتباط با درون مايه پوچ گراي فيلم) آغاز مي شود. يكي از شوم ترين و بي معني ترين تشبيهات زندگي كه از دهان مكبث بعد از شنيدن خبر مرگ ليدي مكبث جاري مي شود:

"كه نباشد زندگي الا سايه اي لغزان و بازي هاي بازي پيشه اي نادان كه بازد چندگاهي پرخروش و جوش نقشي اندرين ميدان و آنگه هيچ! زندگي افسانه اي ست كز لب شوريده مغزي گفته آيد سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا،‌ ليك بي معنا" (1)

سناريوي علمي تخيلي آن حكايت نابودي جمعيت انساني توسط ويروسي مرگبار است. آنان كه از بيماري جان به در برده اند محكوم به سفری با كشتي هاي عظيم اقيانوس پيما هستند تا جزيره افسانه اي موعود را كشف كنند. اين انيميشن با صحنه سوار شدن انسانها به كشتي آغاز مي شود. در صحنه هاي بعد با مردي آشنا مي شويم كه مي توان حدس زد همان شخصي است كه هدايت اين هجرت را به عهده دارد. نكته جالب توجه صورت وي است كه تركيبي بين انسان و حيوان است،‌ كه به گفته كارگردان اشاره اي براي ارتباط با كشتي نوح است. اين مرد با مشاهده تست خوني كه نشان دهنده آلوده شدنش به عفونت است، وحشتي قابل پيش بيني همراه با فكر خودكشي و گريز از خود نشان مي دهد. هنگامي كه وحشت زده به زمين افتاده،‌ زخمي در پيشاني اش ديده مي شود كه با بلند شدن و رفتن كنار آينه، زخم از بين رفته است. اين نخستين تلنگر شك به اين شخص می تواند باشد. او هفت تيري از كشوي ميزش بيرون مي كشد و به نظر می رسد مصمم به سوی سرنوشتش گام برمی دارد. خودکشی آن سرنوشتی است که برای خود انتخاب کرده و نقطه بزنگاه فیلم را می سازد.

Arkخودكشي: تنها مساله فلسفي واقعاً ‌جدي

کامو می گوید: "تنها يك مساله فلسفي واقعاً ‌جدي وجود دارد و آنهم خودكشي است. قضيه مسلمي وجود دارد كه كاملا ً‌اخلاقي به نظر مي رسد و آن اينكه شخص دستخوش حقايق و واقعيات خويش مي باشد. يكبار كه آنرا شناخت، ديگر نمي تواند از آن جدا شود. شخصي كه از پوچ اطلاع حاصل كرد، براي هميشه به آن مربوط مي شود. شخص بدون اميد به آينده تعلق ندارد." (2)

به گفته كامو، فرد قبل از برخورد با پوچ،‌ با هدفها يا دغدغه خاطر از آتيه زندگي مي كند. او شانسهاي خود را ارزيابي كرده و گمان ميكند باز چيزي ميتواند در زندگيش روي دهد. در حقيقت طوري رفتار مي كند كه انگار مختار بوده است، حتي اگر تمامي قضايا اين اختيار را تكذيب كند. مرگ چون حقيقت منفردي، آنجا پيش روي ماست. در اين هنگام انسان پوچ درمي يابد كه تا اينجا وابسته به اين اصل مسلم اختيار بوده، ‌با خيال واهي آن مي زيسته و از جهتي مانع آن مي شده، ‌به اندازه اي كه هدفي براي زندگي خويش تصور مي كرده و مي پنداشته كه با مقتضيات وصول به يك هدف، سازگار بوده است.

با رفتن به روي عرشه كشتي و دور شدن از ساير مسافرين،‌ قهرمان بودن اين دانشمند كامل مي شود،‌ اين كه وي در اين لحظات نيز به فكر نجات ساير مهاجرين است خود دلیلی مضاعف است. در اينجا خودكشي مانند جبري براي رهايي از پوچي اين هجرت به نظر مي رسد. در اين هنگام ديدن جزيره اي كه به آن نزديك مي شوند،‌ ذات بي رحم زندگي و گريز ناپذيري مرگ خود را صدچندان نشان مي دهد. انسان از بدو تولد سايه مرگ را به دنبال دارد و فرار از آن گويي توهمي بيش نيست.

Arkصحنه اي از فيلم Ark

سپس لايه ديگري از اين انيميشن رو مي شود،‌ نماي كشتي هايي كه به جزيره نزديك مي شوند شباهت غير قابل انكاري به صحنه نزديك شدن ويروسها به سلول خوني دارد، گويي انسانها در صدد تصرف قطعه زميني ديگر، ‌آلوده كردن و مصرف كردنش هستند. حقيقت بودن عليه بودن؛ انسانها با نابودي حيات،‌ به حيات خود ادامه مي دهند و اين ذات تخريب گر آدمي تهديد كننده تمامي سياره است.

هوا را مصرف کردم
اقیانوس را مصرف کردم
سیاره را مصرف کردم
خدا را مصرف کردم
و لعنت شدن را، بر جای،
چیزی به جای بنماندم. (3)

فيلم با چرخش نهايي و نشان دادن دانشمند در حال خودكشي در آسايشگاه رواني،‌ غافلگيري پایانی را براي بيننده به همراه دارد. به نظر مي رسد تمامي ماجرا، زاييده ذهن متوهم پيرمرد است.

با نگاهی دیگر مي توان هذيانهاي نيهيليستي (پيرمرد دچار هذيان به پايان رسيدن دنيا و تهديد بشر توسط ويروس است)،‌ خودبزرگ‌بيني (وي خود را دانشمندي منجي بشريت و رهبر مهاجرين مي پندارد) و پارانوياي تهديد توسط ويروس مهلك را در او شناسايي كرد.

ARK اجرایی عالی است برای نمایش انیمیش کامپیوتری هشت دقیقه ای با جزیی پردازی های بسیار. آنچه ARK را یک کار ستودنی می کند واقع پردازی دقیق جهانی است که قصد ترسیم آن را دارد. کار ساخت چنین جهانی وقتی سخت می شود که شما وقت کمی داشته باشید تا با ارائه عناصر هنری خود، جهان مورد نظرتان را باور پذیر کنید. نمایش تصویر از بیرونِ جهان این کشتی آغاز می شود و ما را با خود به درون آن می برد. هماهنگی موسیقی بزنگاه موقعیت تعریف شده را القا می کند و وضعیت آخر الزمانی را بازسازی می نماید. فیلم به خوبی با ساختار روایت فیلم کوتاه که باید برشی محدود از واقعیت باشد منطبق است. همانطور که همینگوی در مورد داستان کوتاه می گوید نقطه شروع روایت (و پایان آن) نشان دهنده "قطعه کوچک یخ بیرون مانده از آب" است که وجود بخش بزرگتری از روایت و حقیقت را پنهان و ناگفته القا می کند. از عناصری که به واقع پردازی این کار کمک می کند می توان به صدا گذاری خوب و زنده نمایی دوربین با حرکت های بسیار آهسته آن روی کشتی و نور پردازی عالی فضای وهم آلود و دلمرده انیمیشن اشاره کرد.

Arkدالان مرگ

حرف زدن از قصه کاملی که در اثر دیدن یک انیمیشن 8 دقیقه ای - که برشی کوتاه از آن است - حاصل می شود کمی سخت است. از آنجا که ما برش محدودی از میانه های واقعیت را دیده ایم، حدس زدن و تکمیل این قصه به عهده ذهن ماست و شاید بتوان برداشتهای متفاوت و گاه متضادی از آن داشت. اما کارکرد معناشناسانه همین برش کوتاه در گرو بازسازی بخشهای غایب این پازل است. مرد درون کشتی چهره ای جوان تر دارد و وقتی او را بالای پشت بام آن ساختمان می بینیم سیمایی پیر دارد. آیا او تمام سالهای زندگی اش را در آن مرکز بهبود بوده است؟ آیا کشتی ها زاده خیال او هستند؟ خیالی که در آن او فرمانده کشتی(های) نجات خود (و نجات بشر) است؟ اگر اینگونه است می توانیم ببینم در خیالش نیز، در آستانه رسیدن به جزیره نجات ، او از رسیدن باز می ماند و خود را ناگزیر به خودکشی می يابد. او خود را انسانی می یابد که در حرکت همگانی بشر به سوی نجات محکوم به مرگ و قربانی شده ء یک عامل بیرونی(ویروس) می باشد اما راهی که انتخاب می کند خودکشی است که گرچه در ظاهر شجاعانه و فداکارانه به نظر می رسد اما می تواند حاصل ضعف درونی او در مواجهه با موقعیت باشد. اگر کمی دقت کنیم می بینیم درون ظرفی که در دست پرستار است چندین دستگیره در که در خیال مرد اسلحه هستند قرار دارد. چند صحنه قبل تر دیده بودیم آدمهایی روی عرشه کشتی درست مثل او با یک اسلحه خودکشی کرده اند. آیا همه آنها خود او هستند؟ همه آنها خود او هستند که هر بار تسلیم ضعفش در برابر حمله عامل بیرونی شده و دست به خودکشی زده؟ آیا هر بار از رسیدن کشتی (که نام ساختمان بهبودی هم هست) به جزیره نجات باز می ماند؟ آیا این می تواند نشانه ای از ناکامی او و ساختمان محصور بهبودی برای درمان و نجات او از آن وضعیت و آن نرده های بلند ساختمان بهبودی که گرفتار آن است، باشد؟ در کشتی خیالی، که او فرمانده و پیشروی آن است، او می تواند همه کشتی ها را به سرانجام مقصود و جزیره نجات برساند، گرچه در نجات خود در این لحظه حساس عاجز است و در جهان واقعیت در آن مرکز بهبودی "کشتی" او نه تنها بر سرنوشت کسی رهبر نیست بلکه از مدیریت وضع خود نیز عاجز است و از پرستار بیمارستان به خاطر خطایی که بر خود کرده است سیلی می خورد.

مرد این نمایش علاوه بر بیماری توهمی که او را به یک خودکشی خیالی (و البته بدون حاصل) می کشاند و او را از بقیه جدا می سازد دچار مشکلات ریشه ای تری است. شاید حتی بتوان تصور کرد بیماری توهم او حاصل ثانویه ای است که در همین مرکز بهبودی بر او غالب شده باشد. هیچ کس نمی داند او از ابتدا چرا به این مرکز آورده شده اما می توانیم حدس بزنیم او آدمی است که از سر ضعف به خود آسیب می زند. او توانایی غلبه بر عوامل آسیب زننده بیرونی (که تبلور آن در خیالش نوعی ویروس است) را ندارد. اما مکانیزمی که او برای غلبه بر این وضعیت حاصل کرده ایجاد جهانی خیالی خودش است با قابلیتهایی که در آن به خود افزوده است. از جمله این قابلیتها توان کشتن خود است. او حتی در این مورد هم ضعف خود را به نمایش می گذارد. زیرا خودکشی همانطور که در بسیاری از بیماران روانی قابل مشاهده است می تواند برای یک بیمار روانی نقطه اتصال به واقعیت (مرگ) باشد اما گرچه او در جهان خیالی اش خود را مردی می بیند که شجاعت آن را دارد که اسلحه ای بردارد و شجاعانه به مقابل مرگ رود، اما در جهان واقعیت این تصویر را از او می بینیم : روی پشت بام یک ساختمان بلند ایستاده است و اسلحه ای خیالی را شلیک نکرده است! در واقع آنچه نقطه اتصال او به واقعیت خودش است عمل به خودکشی نیست بلکه عمل نکردن به آن است. وقتی او به دیدن جهان واقعی اش برمی گردد که در جهان خیالی اش هیچگاه جرات شلیک کردن به خود را پیدا نمی کند و ترس و ضعف موجود در درونش را احساس می کند و اسلحه خیالی به دستگیره در واقعی کنار بقیه دستگیره درهای درون سینی تبدیل می شود و او به همان آدم پیر تحقیر شده وامانده در مرکز بهبودی. آيا اصلاً راهي وجود دارد كه نشان دهد ما در مورد همه چيز توهم زده نيستيم؟ چگونه مي توان مرز امر خيالي و واقعي را نشان داد؟ آيا به گفته پدرو كالدرون "زندگي رويا است"؟ آيا مي توان وارد چرخه بي پايان واقعي بودن كشتي و يا آسايشگاه و خيالي بودن ديگري شد؟ پاسخ به هر کدام از این سوالات بحثی طولانی است که دریچه جدیدی برای نگاه به این فیلم کوتاه هشت دقیقه ای ایجاد می کند. از سوی دیگر خود فیلم می تواند پاسخی برای همه این سوالات نیز باشد و ما را از هر گونه بحث اضافه ای باز دارد. اینگونه است که آرک را انیمیشنی می بینیم که ارزش چند بار دیدن و هر بار به وجهی نو به آن پرداختن را دارد.

Arkسكانس افتتاحيه فيلم

حالات صورت دانشمند به صورت خارق العاده اي طراحي شده اند گرچه هيچ صحنه اي به اندازه سكانس ابتدايي كه مسافرين سوار كشتي هاي بزرگ مي شوند با جزييات فراوان طراحي نشده است. ساخت تصاویر با جزییات عالی و هدفدار در صحنه های مختلف با همین دقت کاملا در خدمت فضا سازی و ارائه جزییات روایت بوده است. در پایان بد نیست بدانیم به گفته يونكايتيس او از ديدن سرداب هاي مسيحيان نزديك رم در سال 2001 ايده هاي بصري فيلم را الهام گرفته است. قبرهاي پيچ در پيچ زيرزميني وي را به فكر ساختن طرح داخل كشتي پر از فراري انداخت كه آنچه از تمامي اين دالانهاي پيچ واپيچ بيرون مي زند مرگ است و اين تصوير به ساخت آرك منجر شد.


پاورقي:
1. شكسپير،‌ ويليام،‌ مكبث، ترجمه داريوش آشوري (پرده هفتم، مجلس پنجم)
2. افسانه سیزیف آلبر کامو-ترجمه محمد علی سپانلو
3. احمد شاملو-دفتر اشعار


Share |

نظرات: 0

آرشیو انیمک