Contact Us Site Map rss

روايتي انيميشني از ماهي و طعمه!

نقد و بررسي ئي

نوشته: تورج سلحشور

info@animak.ir

2011/01/06

برتیسلاو پوژار را بیشتر می توان فیلمسازی تکنیکی قلمداد کرد تا معناگرا. او انیماتوری قهار و عروسک گردانی بی نظیر است. او کارش را ابتدا با انیماتوری برای کارگردانان بزرگی مثل یرژی ترنکا آغاز کرد و سپس خود به کارگردانی روی آورد و در این عرصه هم موفق بود و هم پرکار. او حدود 55 فیلم در دوران حرفه ایش که هنوز ادامه دارد ساخته است. عمده سبکهای او استاپ موشن و کات آوت هستند. استاپ موشن عروسکیش بی نظیر است و حرکات فوق العاده کاراکترها را در فیلمهایی چون A Drop Too Much، The Lion and The Song، Tears in the wind و Nightangle در کمتر فیلم دیگری سراغ داریم. در وصف کات آوتش نیز فقط همین را بگویم که من ابتدا فکر می کردم فیلم E سل انیمیشن است و بعد که فهمیدم کات آوت است نمی توانستم آنچه را که می دیدم باور کنم. صحنه ها و حرکات بطرزی روان و یکدست است که به جرات می توان گفت پوژار از بزرگترین اساتید در این زمینه است. او که کارش را در استودیوی ترنکا در چک آغاز کرد بعدها به کانادا رفت و در استودیوی NFB مشغول شد و شماری از بهترین فیلمهایش از جمله E را در آنجا ساخت. کار مشترکش با ژاک دروین با نام Nightangle را شاید بتوان پیچیده ترین فیلم او از حیث ترکیب تکنیکهای مختلف و همچنین از حیث معنا دانست. اما E که در مورد موضوعی کلی صحبت می کند طنزی سیاه است که لبخند تلخی را بر لبان بیننده می نشاند. فیلم کوتاه، صریح و سرراست است. سریع بیننده را جذب می کند. رنگهای متنوع و شاد فیلم از تاریکی و تلخی محتوای آن می کاهد ولی با اینحال پیامش را ساطع می کند. فیلم بی کلام است اما جملات مبهم و بی معنی که می شنویم بیشتر حالت یک موزیکال را دارد. البته در صحنه هایی که حرف E و B را تلفظ می کنند می توان آن را باکلام هم دانست و ادعا کرد که فیلم به زبان فرانسه است (با توجه به تلفط حرف E). به هر حال شاید E بهترین فیلم پوژار نباشد اما جذابترین آنهاست. حداقل از این حیث که بهانه ای دست ما می دهد که قدری راجع به مفهوم وسیع آن بحث کنیم!

Eصحنه اي از فيلم ئي

حکایت طعمه و ماهی!
گفتمان مسلط در هر دوره، گفتمان قدرت است. در واقع این قدرت حاکم است که ایدئولوژی مسلط بر هر دوره را تعیین می کند که مسلماً این تعیین ایدئولوژی به گونه ای ست که به نفع او تمام شود. در رژیمهای دیکتاتوری و توتالیتر هیچگونه دگراندیشی تحمل نمی شود و در آن مردم بجای فکر کردن فقط نقل قول می کنند و جالب اینجاست که همه هم از یک کتاب واحد نقل قول می کنند. در فیلم E با موضوعی روبرو می شویم که به نظر بدیهی می آید. مجسمه ای از حرف E در گوشه ای از شهر نصب می شود که یکی از شهروندان آن را B می بیند. او در مقابل اصرار همشهریانش لجوجانه بر موضع اشتباهش پافشاری می کند تا اینکه یک دکتر او را آسیب شناسی کرده و اشکال کار را درمی یابد و آن را اصلاح می کند. تا به اینجای کار ما با جامعه ای طرفیم که در آن هم مردم آگاه دیده می شود (همانهایی که مجسمه را E می بینند) و هم ناآگاه (فردی که مجسمه را B می بیند) و البته مثل همه جوامع حضور قشر متفکر و روشنفکر نیز محسوس است (کاراکتر دکتر) که وظیفه اش اصلاح و ترقی آگاهی عمومی ست. اما حضور یک پادشاه در صحنه این تعادل را به هم می زند. قدرتی که بالاتر از قانون است یا بهتر بگویم خود قانون است. اما مثل اکثر دیکتاتورها او نیز سرشار از ایراد و ناآگاهی ست و مجسمه را B می بیند. دکتر پیشقدم شده تا وی را "آگاه" سازد و پادشاه نیز از وی تجلیل می کند (در مورد این صحنه در قسمت بعدی مفصل تر صحبت می کنیم) ولی سپس مردمی را که مخالف عقیده او هستند سرکوب می کند. این پادشاه است که تعیین می کند چگونه باید دید و چه باید دید. او برای این کار ابزار متعددی دارد: عوامفریبی، تبلیغات، دروغ، تطمیع و در نهایت خشونت. هر کسی که در مقابل بینش او قد علم کند محکوم به نابودی ست.

در این قسمت در مورد "مردم" حرف می زنیم که در این فیلم بصورت افرادی با لباسهای مختلف و از اقشار سنی و اجتماعی گوناگون به تصویر کشیده شده اند که گویا تحت سلطه رژیمی دیکتاتوری زندگی می کنند. تروتسکی می گفت "عظمت رهبر فی نفسه کاربرد اجتماعی دارد." برای شاه رعیت و برای پیشوا پیرو لازم است. یونانیان قدیم بدرستی معتقد بودند که خودکامه رعیت را بوجود نمی آورد بلکه این رعایا هستند که فردی را به خودکامگی می رسانند. "طعمه ماهی را می گیرد نه ماهی طعمه را." در نهایت هر ملتی لایق همان دولتی ست که دارد. در این فیلم "ملتی" را می بینیم که در مقابل پادشاه با چهره هایی خندان و راضی تعظیم می کنند. این همان ملتی ست که برایش هورا می کشند و او پادشاهیش را مدیون آنهاست. گوبلز می گفت "توده مجموعه ای از انسانهاست که ذاتاً ضعیف، تنبل و پست است. توده ماده ای بی شکل است. فقط رهبر است که می تواند توده را بصورت مردم و مردم را بصورت ملت درآورد." اما ما دوست داریم که نقش مردم را در شکل گیری دیکتاتوری ها کمرنگ و حتی بی رنگ کنیم تا به این وسیله خودمان را قربانی و شهید "قدرتهایی پشت پرده" معرفی کرده و خود را تبرئه کنیم. توده بی شکلی که گوبلز از آن یاد می کند همان توده ناآگاهی ست که فریب می خورد و دیکتاتور از ضعف عمومی دموکراسی استفاده می کند و با تکیه بر رای اکثریت به قدرت می رسد. در حقیقت در جامعه ای که ملتی ناآگاه دارد دموکراسی ابزاری در دست دیکتاتور است تا بوسیله آن خود دموکراسی را منهدم کند! حفظ نظم عمومی و تحمیل حاکمیت دولتها همیشه و بطور عمده بستگی به تصور خرافه آمیزی دارد که توده ها از حاکمیت برای خود می سازند. هیچ دیکتاتوری ناگهان از آسمان فرود نمی آید تا بر مردمی آزاد و مختار چیره شود. بلکه بر توده هایی مسلط می شود که از قبل و به خاطر شکل زندگی هر روزه شان آمادگی سلطه پذیری را دارند که البته عواملی چون آموزش مدارس، سنتهای اجتماعی و آیینهای مذهبی نیز آنها را شکل پذیرتر می کند. برنهایم کوشش می کرد که ثابت کندکه آمادگی پذیرش فریب و توهم جزو "ذات بشر" است. اما این امر حتی در صورت درست بودن مانع از آن نمی شود که او بتواند بر این خصیصه فائق شود و وجدانی آزاد و مسئل را بجای آن بنشاند. مردمی که در فیلم E می بینیم سزاوار آن باتومهایی هستند که بر سرشان می خورد و عجبا که حتی پس از آن نیز برای شاه خود هورا می کشند!

Eصحنه اي از فيلم ئي

فرق بین دموکراسی و دیکتاتوری این است که در دموکراسی شما ابتدا رای می دهید و سپس فرمانبرداری می کنید اما در دیکتاتوری وقتتان را برای رای دادن هدر نمی دهید! (چارلز بوکفسکی)
در این بخش به صحنه ای از فیلم می پردازیم که پادشاه از دکتر تجلیل می کند و به پاس روشنگری وی مدالی هم به او اهدا می کند. اما پادشاه چرا اینکار را می کند؟ مگر نه اینکه یک دقیقه بعد باتوم بر سرش می کوبد و عینکش را له می کند؟! این قضیه بحثی طولانی و بسیار مهم است که بسیار خلاصه در این چند خط به آن اشاره می کنیم.

ناپلئون می گفت "برای پایان دادن به جنگ "وانده" [منطقه ای در فرانسه] کاتولیک شدم. برای استقرار در مصر خودم را مسلمان قلمداد کردم، برای جلب رضایت کشیشهای ایتالیا طرفدار پاپ شدم و اگر بنا باشد بر یهودیان حکومت کنم هیکل سلیمان را دوباره می سازم!" این مهمترین ابزار کار یک دیکتاتور خودکامه است؛ عوامفریبی. او مردم را می شناسد و برخاسته از میان آنهاست. مگر نه اینکه بهترین شکاربان کسی ست که خود قبلاً شکارچی بوده باشد؟ پیلسودسکی با شعار "مرگ بر دیکتاتور" دیکتاتور لهستان شد! دیکتاتور قبل از رسیدن به قدرت هویت خود را با هویت توده یکی می کند و به زبان آنها سخن می گوید و این هم هویتی نیروی دیکتاتوری او را به شکل سرسام آوری افزایش می دهد. در فیلم E، پادشاه برای تحمیل اراده خود ابتدا همرنگ مردم می شود. او پچ پچ آنها را پس از اظهار نظرش می شنود؛ علاقه آنها به دکتر را می بیند؛ او به این علاقه احترامی ظاهری نشان داده و خود را هم هئیت با آنها نشان می دهد و این هم هویتی به او قدرتی کاریزماتیک و خداگونه می دهد طوری که پیروان او فکر می کنند که "اگر رهبر من چنان کاری را می کند حتماً برای خودش دلیلی دارد." چه باک که پس از رسیدن به قدرت خلاف گفته های اولیه اش رفتار کند؟ مگر نه اینکه در سال 1939 چه در آلمان و چه در ایتالیا انتشار برنامه و شعارهای اولیه نازیسم و فاشیسم ممنوع شد؟ همان برنامه ها و شعارهایی که با تکیه بر آنها به قدرت رسیده بودند. این طبیعت دیکتاتوری ست. اندک نیروی بی خطری هم که در مقابل این عوامفریبی دوام می آورند در مقابل انبوه ملت ناآگاه قدرتی و کاری از پیش نمی برند مثل طوطی فیلم ما که تازه اگر او هم زیاد از حد شلوغ کند له می شود! کلاً فاشیسم با برنامه های مخالف برنامه های موجود از راه نمی رسد.کلاً خارج از حیطه بحث و جدل و مناظره شکل می گیرد. جامعه را چیزی می بیند که بحث درباره آن مجاز نیست و بنابراین مضحک است که در یک رژیم فاشیستی انتظار بحث و انتقادپذیری داشت. فاشیسم در مقابل "منطق" نیروهای مخالف آن را "تفرقه برانگیز" توصیف می کند و در عوض به غریزه های کهن، فطرت خونی و نژادی و مذهبی و برداشت ماوراء طبیعی از وفاداری و برادری و قائل شدن به حکم سرنوشت و مقولاتی از این قبیل را مطرح می کند. خلاصه هر آنچه دلتان بخواهد جز عقل و منطق!

Eصحنه اي از فيلم ئي

چه اندک خرد بر جهان فرمان می راند:
نکته دیگری که در انیمیشن E جلب توجه می کند اطرافیان شاه هستند: دو نفر با قد کوتاه که در انتهای ماشین ایستاده اند و یک مرد سیاهپوش قدبلند که همه جا پشت شاه ایستاده و بازوی اجرایی اوست. خوب تا بحال گفتیم که کاراکتر شاه در این فیلم نماینده توتالیتاریسم و شخص دیکتاتور است اما افراد پشت سر او را چه کسانی تشکیل می دهند؟ توده مردم؟ مزدوران؟ نزدیکان دیکتاتور؟

برای اینکه ماهیت این افراد را بشناسیم به کمی عقبتر برمی گردیم و جنبشی را بررسی می کنیم که از کودتای لوئی بناپارت پشتیبانی کرد. گروهی که اکنون به "جمعیت 10 دسامبر" معروفند. مارکس در کتاب موشکافانه خود با عنوان "برومر هجدهم لوئی بناپارت"، ماهیت اینگونه افراد را که از آنها با نام "لومپن پرولتاریا" یاد می کند، توصیف کرده است.

"... همه جا اعضاء جمعيت 10 دسامبر همراه بناپارت بودند. این جمعيت در سال 1849 تشکيل شد. از لومپن پرولتاریای پاریس به بهانه تشکيل جمعيت خيریه دسته های سری تشکيل شده بود که هر یک از آنها بوسيله عمال بناپارت رهبری می شد و در راس تمام آنها یک ژنرال بناپارت قرار داشت. در این جمعيت در کنار عياشان فاسد و ورشکسته ای که اصل و نسبشان نامعلوم و وسایل گذرانشان مشکوک بود، در کنار واخورده های ماجراجو و منحط بورژوازی ولگردان، سربازان مرخص شده ، تبهکاران از زندان آزاد شده، زندانيان فراری محکوم باعمال شاقه، کلاهبرداران، حقه بازان، جيب بران، شعبده بازان، قماربازان، صاحبان فاحشه خانه ها، باربران، نویسندگان بيمایه، کهنه فروشان، چاقوتيزکنها، گدایان و خلاصه تمام این توده مبهم و از هم گسيخته گرد هم آمده بودند. بناپارت از این عناصر هسته جمعيت 10 دسامبر را تشکيل داد. این جمعيت "جمعيت خيریه" بود، زیرا تمام اعضای آن نظير بناپارت محتاج آن بودند که از کيسه توده زحمتکش ملت به آنها احسان شود. چهره واقعی، آشکار و بی پرده بناپارت همین است: رهبری اوباشان را به دست می گیرد و اینان را تامین کننده منافع خویش می داند. این خیل بی سروپا را که پس مانده و زائده همه طبقات اجتماعی ست تنها طبقه ای می شناسد که می تواند مطلقاً بر آنها تکیه داشته باشد. گروههایی از این جمعیت در گاریها تلنبار می شدند و در سفرهای او نقش "مردم" را بازی می کردند. مردمی که با شور و شوق به استقبال او می رفتند و فریاد زنده باد امپراتور سر می دادند. به جمهوریخواهان اهانت می کردند و با چماق به جانشان می افتادند و طبعاً این کار را تحت حمایت نیروهای پلیس انجام می دادند."

از این جهت موضوع "جمعیت 10 دسامبر" را پیش کشیدیم چون که اوضاع از سال 1849 تغییر چندانی نکرده است. فقط اسامی عوض شده و ابزار مدرنتر شده اند. در هر رژیم دیکتاتور و سرکوبگری که دقیق شوید "جمعیت 10 دسامبر" را در آن خواهید دید. این اوباشان علاوه بر اینکه از طرف دیکتاتور تغذیه می شوند، فی نفسه طبیعتی ارتجاعی دارند. این افراد مفت خور و به درد نخور دنبال وسیله ای آسان و فوری هستند که بدون کار کردن زندگی کنند. در بین آنها مجرمین خطرناک نیز دیده می شود که در ازای بخشودگی شان حاضرند هر کاری برای رژیم حاکم انجام دهند. تاریخ پر است از این "شعبان بی مخ" ها که همیشه عصای دست رژیمهای سرکوبگر بوده و هستند. اگر به فیلم برگردیم می بینیم که بعد از اینکه پادشاه به علت نادانی یا نقص، واقعیتی را دیگرگون می بیند نفر سیاهپوش پشت سرش که ستاره زرد خوش خدمتیش نیز بر سینه اش می درخشد، سریعاً گفته پادشاه را تکرار می کند و سپس از با استفاده از دو نفری که پشت ماشین ایستاده اند و با مدد گرفتن از پلیس مخالفین را سرکوب می کند. این نفرات بازوی اجرایی پادشاهند. حال می خواهید عنوان "جمعیت 10 دسامبر" را برای آنها به کار ببرید یا "شعبان بی مخ" یا ...

اینها همیشه بوده و خواهند بود: این افراد در رژیم های دموکرات، دموکراتهای دوآتشه اند؛ در رژیمهای فاشیستی، فاشیستند و زیر علم داس و چکش کمونیستند! خطرناکترین و بی مصرفترین قشر جامعه که حاضرند خود را به هر قیمتی به دولت حاکم بفروشند حتی به قیمت یک ...

Bretislav Pojarبرتیسلاو پوژار

کلام آخر:
برتیسلاو پوژار اهل چک است. اگر چه فیلم E را در کانادا و استودیوی NFB ساخته اما داستان دیکتاتوری چک را تعریف می کند. داستانی که در هر کشور دیگری که درگیر توتالیتاریسم است داستانی سست آشنا و تکراری. چک مردان متفکر و بزرگ کم نداشته اما با اینحال در همین قرن اخیر حدود نیم قرن اسیر استالینیسم خشن و سرکوبگری بود که نفسش را بریده بود. اما در نهایت همین تفکر و روحیه آزاد و مسئول خود را از چنگال رژیم سرکوبگر رها کرد. هیچ ملت متفکر و آزاده ای را نمی توان سالها به بند کشید و در مقابل هیچ ملت سربزیر و ناآگاه نیز لیاقت آزادی را نداشته و آن را نخواهد دید. رژیمهای سرکوبگر ملتی آرام و مطیع را می طلبند. نه تنها سیاستمداران بلکه آدمهای معمولی هم اکثر اوقات توانایی بشر را چیزی مزاحم و رنج آور می دانند چون که زندگی حیوانات اهلی شاید چندان خوشایند نباشد اما اغلب تنها راه زندگی راحت و بی دردسر جلوه می کند. اما آنچه همیشه انسان را از حیوانات اهلی از قبیل مرغ و خوک و روزنامه نگار رسمی و طوطی و امثال اینها متمایز می کند قبول آگاهانه مشکلات و مقابله با آنهاست. درود بر مردم آزاده چک که این مهم را به انجام رساندند و درود بر روح بزرگ پراگ که چنین مردانی را در بالینش پرورش داد.


Share |

منابع: "مكتب ديكتاتورها" (اينياتسيو سيلونه) - "برومر هجدهم لوئی بناپارت" (كارل ماركس)

نظرات: 0

آرشیو انیمک