نقاشي روي شيشه
تكنيك نقاشي روي شيشه، خواه با رنگ و روغن و پاستل باشد خواه با شن و ماسه و ذغال، جزو تكنيكهاي كار مستقيم زير دوربين بشمار مي آيد و اصطلاحاً به آن انيميشن تجربي يا آلترناتيو گفته مي شود. اكثر انيماتورهايي كه با اين شيوه كار مي كنند، بيشتر كارشان به صورت سولو يا انفراديست تا اينكه با يك تيم كامل و در استوديويي مجهز كار كنند و از اينروست كه اين سبك جزو سبكهاي مشكل انيميشن بشمار مي آيد كه كار با آن حوصله و علاقه فراواني مي طلبد.
سبك نقاشي بر روي شيشه اكثراً با بكارگيري يك نوع ماده مرطوب و تر انجام مي گيرد. رنگ روغن يكي از پركاربردترين مواد در اين رشته است زيرا كه روند خشك شدن آن بسيار كند بوده و به هنرمند اين اجازه را مي دهد كه چندين روز با آن كار كند. مي توان از روغن كتان براي نازكتر كردن لايه هاي رنگ روغن استفاده كرد و براي پاك كردن قسمتهاي مختلف شيشه از تربانتين استفاده كرد. از رنگهاي آبي چون گواش نيز بعضاً استفاده مي شود كه تركيب آن با گليسيرين موجب مي شود تا سرعت خشك شدن باز هم كمتر شود. البته اين تكنيك مختص مواد مرطوب نيست و مي توان از مواد خشكي چون شن و ماسه نرم، ماركر وايت بورد، ذغال يا پاستل نيز استفاده كرد.
اين تكنيك ويژگي و غناي خاصي به انيميشن مي بخشد كه بخشي از آن بخاطر گرافيك خاص و متمايز اين سبك است و بخشي ديگر ناشي از احساس شخصي انيماتور است كه شخصاً و بدون هيچ وسيله جانبي مانند كامپيوتر باعث حركت تصاوير مي شود. در حقيقت نوعي پيوند حسي و شخصي را مي توان در تك تك فريم ها ديد. در اين تكنيك تصاوير مجزا از هم وجود ندارند كه پشت سر هم قرار بگيرند و حس حركت را ايجاد كنند؛ بلكه هنرمند صفحه اي را جلوي خود دارد كه نقاشي روي آن را كم كم و فريم به فريم تغيير مي دهد. در حقيقت شيشه اي كه روي آن نقاشي صورت مي گيرد حاوي تازيخچه شكل گيري يك تصوير، تغيير آن و در نهايت حركت آن است يا بعبارتي ديگر مراحل پيشرفت ايده خلاق هنرمند را روي يك تصوير واحد نشان مي دهد كه اين خود يكي از ويژگيهاي خاص اين سبك است.
صفحه اي كه روي آن نقاشي مي شود مستقيماً زير دوربيني قرار دارد كه فريم به فريم از آن فيلمبرداري مي كند. بدين صورت كه تصوير قبلي با تصوير فعلي تركيب مي شود و سپس اين تصوير در تصوير بعدي در هم مي آميزد و حالتي روان و سيال به انيميشن مي دهد، حالتي مثل يك دگرديسي يا مسخ تصويري. كاراكترهاي اين نوع انيميشن براي حركت از جايي به جاي ديگر راه نمي روند بلكه بصورت لكه لكه حل شده و در زمينه لوكيشن جديد دوباره شكل مي گيرند.
در اينجا چندين لايه صفحه شيشه اي
تعبيه شده كه اين امكان را به انيماتور
مي دهد تا يك لايه را بدون تغيير لايه هاي
ديگر دست كاري كند.
هر فريمي كه ايجاد مي شود ناگزير فريم قبلي را از بين مي برد. در اين تكنيك هيچ راه برگشتي وجود ندارد! اگر انيماتور بدون تمرين قبلي روي كاغذ، شروع به نقاشي روي شيشه بكند ناگزير بايد با اشكالات بوجود آمده بسازد و آنها را ناديده بگيرد مگر اينكه بخواهد بعداً با كامپيوتر تصاوير را اصلاح يا روتوش كند. كاري كه اغلب انيماتورهاي اين سبك از آن اجتناب مي ورزند زيرا كه باور دارند حس طبيعي كار از بين ميرود.
كارولين ليف، يكي از بزرگان اين سبك، با استفاده از اين تكنيك داستان فيلمش را به شيوه بديعي بيان مي كند. براي مثال در فيلم معروفش، "The Street "، نقاشي روي شيشه روايت داستان را بگونه اي پيش مي برد كه دوربين از زاويه ديد بيننده داستان را بصورتي كاملاً سيال روايت مي كند. به اين ترتيب كه هر صحنه به آرامي تبديل به صحنه بعدي مي شود. شايد بهتر است بگوييم صحنه بعدي كم كم از دل صحنه فعلي بيرون مي آيد و با آن درمي آميزد. نتيجه كار فيلميست يكپارچه در مورد دوران كودكي يك مرد يهودي كه حوادث پيرامون مرگ مادربزرگش را تعريف مي كند.
طبيعت اين سبك بگونه ايست كه در طول كار كامل شده و پيوسته اصلاح مي شود. تقريباً غيرممكن است كه قبل از ساخت تصويري كامل از فيلم را در ذهن بسازيم و طبق آن حركت كنيم بلكه در طول كار است كه راههاي مختلف براي بيان داستان را مي بينيم و انتخاب مي كنيم. اما بايد توجه داشت كه تمركز زيادي لازم است تا سرعت و چگونگي تركيب صحنه ها با هم، در طول كار حفظ شود تا نتيجه نهايي فيلمي يكپارچه و سيال باشد.
يكي از بزرگترين مزاياي اين تكنيك سرعت كار است. منظور سرعت و نحوه تكميل يك سكانس است نه كل فيلم. درست است كه نقاشي فيلم بكندي صورت مي گيرد اما هر صحنه اي كه نقاشي و فيلمبرداري مي شود تقريباً آماده است و نياز نيست كه كار زيادي بعداً روي آن انجام پذيرد. اگر فرضاً روي فيلمي 10 دقيقه اي كار مي كنيم و يك دقيقه آن را نقاشي كرده ايم مي توانيم بگوييم 10% ساخت فيلم تمام شده است؛ اما در يك انيميشن CGI يا گرافيك كامپيوتري، وقتي فيلمبرداري كل فيلم تمام مي شود هنوز دو سوم كار ساخت فيلم باقيست!
چيزي كه در اين سبك جالب است اينست كه پس از پايان فيلم فقط يك نقاشي باقي مي ماند كه آنهم صحنه آخر فيلم است!
پيشگامان اين تكنيك چه مي گويند؟:
كارولين ليف:
كارولين ليف (Caroline Leaf ) انيماور برجسته ايست كه اغلب از او بعنوان پيشگام نقاشي روي شيشه با ماسه ياد مي شود. از برجسته ترين فيلمهاي او مي توان به The Street در سال 1976 و فيلم The Owl Who Married a Goose: An Eskimo Legend در سال 1974 اشاره كرد. او در اين باره مي گويد:
" وقتي كه به تكنيكهاي مختلفي كه در فيلمهايم بكار برده ام نگاه مي كنم بلافاصله فيلمهايي كه روي شيشه نقاشي شده اند را متمايز از بقيه مي بينم. معمولاً انيماتورها طرحهاي زيادي روي كاغذ يا كامپيوتر مي كشند و سپس از آنها فيلمبرداري مي كنند تا تبديل به يك انيميشن شود. ولي در سبك نقاشي روي شيشه كار بطور مستقيم زير دوربين انجام مي شود و هر تصويري كه ايجاد مي شود پس از فيلمبرداري از بين مي رود تا جايش را به فريم بعدي بدهد. وقتي فيلمبرداري يك سكانس تمام مي شود چيزي باقي نمي ماند جز خود فيلم. امكان هيچگونه برگشت و اصلاحي وجود ندارد. من اين تكنيك را "عملكرد يكباره" مي نامم كه گرچه ساخت آن حوصله و اعصاب زيادي مي خواهد ولي نتيجه كار انيميشني زنده، باطراوت و آميخته با احساسات و عواطف هنرمند است كه تجربه ايست بي نظير.
در اين سبك معمولاً مواد بكار رفته چه شن باشد و چه رنگ روغن، بصورت واضح قابل رويت است و اين آگاهي مخاطب از اين مسئله كه شن يا رنگ روغن بيجان تحت تاثير تخيلات و ايده هاي هنرمند خلاقش جان گرفته و حركت مي كند، باعث مي شود كه اين سبك جزو تحسين شده ترين سبكهاي انيميشن بشمار آيد."
خيابان (ساخته كارولين ليف)
الكساندر پتروف:
الكساندر پتروف (Alexander Petrov) را مي توان به جرات صاحب سبكترين انيماتور در عرصه نقاشي روي شيشه با رنگ روغن دانست. او دوبار براي فيلمهاي "گاو" در سال 1989 و "عشق من" در سال 2006 نامزد اسكار و بخاطر فيلم تحسين شده "پيرمرد و دريا" در سال 1999 كه با دوربين IMAX فيلمبرداري شده بود، برنده اسكار شد. او مي گويد:
"من وقتي فيلمي را مي سازم و مشغول نقاشي يك تصوير هستم همه انرژي و احساساتم را رها مي كنم تا به رنگها منتقل شود. گر چه در يك انيميشن من بدنبال بيان يك ايده ام ولي در عين حال هميشه تلاش مي كنم تا هارموني زندگي را نيز در آن بيابم و اين هارموني را در طول پروسه فيلمبرداري در اشتباهها و موفقيتهايم مي يابم. فريم به فريم سعي مي كنم تا زيبايي، احساس و طراوت را در تصاويرم بازتاب دهم."
پيرمرد و دريا (ساخته الكساندر پتروف)
الي نويز:
الي نويز (Eli Noyes) كه فيلمهايي چون Fable of He and She و همچنين Sandman را در كارنامه خود دارد در سبك نقاشي روي شيشه با ماسه فعال است. او نيز اين چنين مي گويد:
"مهمترين مسئله اي كه در ساخت فيلم برايم مطرح است اينست كه بگذارم مواد نقاشي (ماسه) با من سخن بگويند و مرا به سمتي بكشند تا حسي زيبايي شناختي از دل آن بيرون بكشم. وقتي شما ماسه را با دست بهم بزنيد شكلي ايجاد مي شود. اگر در مقابل اين شكل في البداهه حالت دفاعي نگيريد، اكثر اوقات تبديل به يك ايده ناب مي شود. اين فلسفه بزرگترين راز موفقيت در اين سبك است. تجربه كنيد و باز تجربه كنيد تا به طرح دلخواهتان برسيد."
الي نويز در حال ساخت فيلم
Fable of He and She
ويليام كنتريج:
ويليام كنتريج (William Kentridge ) استائ انيميشن روي شيشه با ذغال است. او كه خالق فيلمي چون Felix in Exile است، مي گويد:
"من فيلمهايم را با اصلاحات جزيي هر فريم نسبت به فريم ديگر مي سازم. بخشهايي از طرح ذغالي را پاك مي كنم و سپس بخشهايي را دوباره نقاشي مي كنم. تكنيك كار با ذغال به فيلم حالتي لطيف و فرار مي دهد كه بخش عمده اي از آن در اثر ردهاي كمرنگ طرحهاي پاك شده قبليست. اين حالت تصاويري را ايجاد مي كند كه در مخاطب خود حسي ايجاد مي كند كه شبيه انسانيست كه دايماً در ذهن خود بدنبال خاطرات و تصاوير قبلي زندگيش است."
فليكس در تبعيد (ساخته ويليام كنتريج)
ان شنفيلد:
ان شنفيلد (Ann Shenfield) يكي ديگر از انيماتورهايي ست كه با نقاشي روي شيشه كار مي كند. او كه اغلب از پاستل و جوهر استفاده مي كند فيلمهايي چون La Lune در سال 1987 و About Face در سال 1987 را ساخته است. وي مي گويد:
"من از حس قابل لمس بودن اين تكنيك لذت مي برم. قبلاً يك حس غيرقابل پيش بيني بودن نسبت به انيميشن داشتم؛ اينكه نمي دانستم يك انيميشن غير از تصاوير تخيلي چه چيز ديگري مي تواند باشد.
كار كردن با اين سبك بسيار لذتبخش و در عين حال طاقت فرساست ... حتي در برخي موارد وقتي اوضاع خوب پيش نرود به تنيجه اي اسفبار و غيرقابل بخشش مي انجامد: از بين رفتن كل كار."
About Face
نورپردازي در نقاشي روي شيشه:
در نقاشي روي شيشه با ماسه يا رنگ روغن، نورپردازي هم از بالاي صفحه شيشه اي امكان پذير است و هم از پايين آن. ولي معمولاً اينگونه است كه نورپردازي ماسه از پايين صفحه انجام مي پذيرد طوريكه اندازه هاي مختلف دانه اي ماسه و فاصله دوربين از سطح شيشه، بر بافت و ويژگي تصوير تاثيرگذار است. مي توان از نمك يا شكر هم بجاي ماسه استفاده كرد و از آنجا كه بلورهاي نمك يا شكر يكدست تر از دانه هاي ماسه اند نتيجه كار معمولاً يكپارچه تر است.
وقتي نورپردازي از پشت صفحه صورت مي گيرد، ضخامتهاي مختلف لايه هاي ماسه يا رنگ روغن، حالتها و حسهاي مختلفي را ايجاد مي كند كه اين ضخامت را مي توان بوسيله انگشت يا قلم مو تغيير داد. قدرت گرافيكي نورپردازي از پشت بستگي به نحوه طراحي كاراكترها و اشيا دارد؛ براي دستيابي به تصويري زيباتر بايد كنتراست بين كاراكترها و اشياء مختلف بالا باشد. همه چيز يا سفيد سفيد است يا سياه سياه. با استفاده از اين نوع كنتراست تصاوير مختلف داراي لبه ها و مرزهاي مشخصي مي شوند و اين امكان را به هنرمند مي دهد تا روي تصاوير تسلط كامل داشته و به آساني آنها را تغيير دهد. يك شي سياه روي زمينه اي سفيد مي تواند تبديل به پرنده اي سفيد روي دشتي سياه شود كه مي تواند كلاغ، سمبل مرگ و يا حتي يك كبوتر باشد!
جوهرها و مركب هاي آبي و يا رنگهاي تمپورا وقتي در معرض تابش نور از پشت قرار مي گيرند بيشتر حالت روشنايي پيدا مي كنند تا اينكه نور را بازتاب دهند. اما استفاده از رنگهايي كه قابليت انحلال در آب را دارند، مشكلاتي به همراه دارد. اين نوع رنگها در زير نور داغ پروكتورها و دوربين بسرعت خشك مي شوند. براي اينكه بتوانيم تصاوير را تغيير دهيم ناگزير بايد از مواد مرطوب كننده اي چون Color-Flex استفاده كنيم.
اين مشكل در رنگ روغن وجود ندارد و به آساني مي توانيم آن را با روغن كتان دستكاري كنيم. از آنجا كه رنگ روغن حالتي مات و كدر دارد، نورپردازي از بالا در اين مورد بهتر جواب مي دهد و انيماتور مي تواند با استفاده از ضخامتهاي مختلف رنگ روغن و زاويه هاي نور مختلف به تصاوير حالتي سه بعدي بدهد.
ايمني كار:
وقتي با رنگهايي كار مي كنيد كه احتياج به تينر داريد بايد اطمينان حاصل كنيد كه محيط كارتان كاملاً تهويه شده باشد. كار با پاستل در يك محيط بسته ذرات فراواني را در هوا پراكنده مي كند كه براي فيلتر كردن آن بايد از ماسكهاي دهان و بيني استفاده كنيم. اگر با ماسه كار مي كنيد بايد حواستان به دوربين، پايه آن و ديگر ابزار حساس كاري باشد تا آسيب نبينند.
اين هم صحنه بوجود آمده
بعد از كار روي يك سكانس!
دنياي خارج از كامپيوتر:
ما در دنياي بزرگي از تغييرات سريع، مداوم و بعضاً غير قابل مشاهده زندگي مي كنيم؛ اين دنيا قوانين پيچيده خاص خود را دارد. كامپيوتر نمونه اي كوچك از دنياست كه بدست بشر ساخته شده است. اين ابزار شگفت انگيز امكانات بيشماري را در اختيار ما قرا داده است. يكي از اين امكانات ديجيتاليزه كردن تصاوير است كه در آن تصويري كه با دست انسان خلق شده تبديل به تصويري ديجيتالي شده كه مجموعه ايست از پيكسلهاي فراوان. روي اين تصاوير ديجيتالي هر تغييري قابل اعمال است.
تكنيك نقاشي روي شيشه مي تواند قسمتي از يك انيميشن ديجيتالي، يك ويدئو گيم، وبسايت و يا حتي يك آگهي تجاري باشد. تركيب اين تصاوير با تصاوير ديجيتال كامپيوتري مسئله ايست كه چالشها و بحثهاي فراواني را بين هنرمندان برانگيخته است. گروهي معتقدند كه كامپيوتر حس و ارزش كار را پايين مي آورد و گروهي ديگر بر اين باورند كه بايد از همه امكانات بايد به نحو احسن استفاده كرد.
نتيجه اين بحثها هر چه كه باشد يك مسئله واضح و مبرهن است: انيميشن نه تنها زنده است بلكه روز بروز در حال پيشرفت نبز هست!