Contact Us Site Map rss

از نقاشي روي ديوار تا تلاش براي اسكار

مصاحبه انيمك با اميد خوش نظر - قسمت اول

مصاحبه كننده: سبا لعل محمدي - تورج سلحشور

greengirl_1362@yahoo.com - t.salahshour@yaho.com

2011/03/14

چهار پنج سال پيش كه تازه شروع كرده بودم بصورت مداوم انيميشن كوتاه ببينم يك DVD بدستم رسيد بنام LIAF 2006 كه مجموعه اي از بهترين انيميشن هاي جشنواره انيميشن لندن در سال 2006 بود. در بين اين مجموعه فيلمي بود با عنوان "صفر درجه" محصول ايران به كارگرداني اميد خوش نظر. خيلي خلاصه بگويم كه در آن لحظه باور نمي كردم كه اين يك كار ايراني باشد. لااقل من يكي يك كار CG ايراني در اين سطح نديده بودم. از آنجا بود كه اسم اميد خوش نظر در ذهنم ماند.

چندسال گذشت تا هفته پيش كه در جشنواره انيميشن تهران مشغول تماشاي فيلمهاي كسل كننده جشنواره بودم و تقريباً نيمه بيدار بودم كه روي پرده ديدم كه نوشته Omid Khoshnazar Presents پاشدم و صاف نشستم و از ديدن اين فيلم با عنوان "پارازيت" لذتي وافر بردم! هر چند كه مسئولان جشنواره نتوانسته بودند فرمت HD فيلم را به اسپكت ريشيو مناسب تبديل كنند و آسيب زيادي به فيلم زده بودند. به هر حال به بهانه جشنواره پاي حرفهاي اميد خوش نظر نشستيم كه اتفاقاً نظراتي خوش هم داشت. مصاحبه زير حاصل گپ دو ساعته ما با اميد عزيز است كه به علت طولاني بودن آن در دو قسمت تقديمتان مي كنيم. ضمناً جا دارد تشكر ويژه اي از دوست عزيزم "رسول خيوه ئي" داشته باشم كه زحمت عكاسي اين مصاحبه را كشيدند.

Khoshnazarاميد خوش نظر در مصاحبه با انيمك - 14 مارس 2011، تهران

- از 1/1/1 شروع کنیم. از كجا علاقه به انيميشن در شما شكل گرفت؟

- مدرسه كه مي رفتم همیشه هنرم بیست بود اما هیچ وقت از این بابت تشویق نشدم. از همان بچگی به کارتون و آگهی های بازرگانی خیلی علاقه داشتم اما تشویقی در کار نبود . از 15 سالگی سرکار رفتم ، یک موسسه فرهنگی که روی دیوار مدارس نقاشی می کشید . نقاشی را خیلی دوست داشتم . در دوره دبیرستان هم پرتره کار می کردم از عکس شهید گرفته تا مایکل جکسون . خود پرتره را خیلی دوست داشتم موضوع برایم مهم نبود .

- کلاس هم می رفتید ؟

- نه من هیچ وقت کلاس نقاشی نرفتم.

- و پس از چند دانشگاه سر از دانشكده صدا و سيما در آورديد.

- آره. بعد از یک گزینش هفت خوانی عجیب و غریب با رتبه 2 وارد دانشکده شدم . این دانشکده یک رشته به نام تولید سیما دارد با گرایش های مختلف . ما 4 ترم بعد باید گرایشمان را انتخاب می کردیم . از ترم دوم بود که با بچه های انیمیشن دم خور شدم و تصمیم گرفتم که یک پله بالاتر از سینما کار کنم در رشته انیمیشن . یک کانون دانشجویی تشکیل دادیم و برنامه های مختلفی داشتیم برای آشنایی با انیمیشن و سبک های آن . فیلم می دیدیم و اساتید را دعوت می کردیم . این کانون کم کم بزرگتر شد و رفت زیر نظر معاونت فرهنگی و امکانات بیشتری برایمان ایجاد شد . دوره خوبی بود اما از ترم پنج به بعد دیگر برایم جذابیتی نداشت . خیلی بیسیک کار می کردند . من بیشتر دوست داشتم روی مباحث کارگردانی کار کنم اما آنجا بیشتر کلید بیتوین کار می کردیم . مشکل عمده دیگری هم داشتیم آن هم تعهد خدمت دانشگاه بود . باید بعد از فارغ التحصیلی می رفتیم یک دورقوزآبادی کار می کردیم و این باعث می شد که همه پایان نامه را کش بدهند و گاهی 13 ترم هم می ماندند یا اصلا پایان نامه نمی دادند . این باعث می شد خروجی دانشکده در انیمیشن پائین بود . به هرجهت مجبور بودم پایان نامه را بسازم . ایده ی "صفر درجه" را همین دوران داشتم .

- مفاد دروس همه دو بعدی بودند ؟ اصلا موارد آموزشی سه بعدی داشتید ؟

- ما 4 ترم انیمیشن داشتیم اما انیمیشن سه بعدی فقط یک ترم آن هم در حد آشنایی با ویو پورت تری دی مکس بود . خروجی سه بعدی چندانی نداشتیم . من خودم کلاس مکس را در کاوندیش کالج گذراندم . در مورد پروژه خودم هم می دانستم به تنهایی از پس اش بر نمی آیم . خوش شانس بودم که یک تهیه کنننده هم پیدا کردم . آقای محمد فیجانی که در گذشته خودش فیلمبردار انیمیشن بود و حالا هم استودیو فیلمسازی دارد . آن موقع قرار شد سه میلیون تومان برای این کار به ما بدهند . از طریق یکی از دوستانم با یک تیم انیمیت آشنا شدم که هنوز هم با هم کار می کنیم و قرار شد که صفر درجه را بسازیم . تجربه عجیب غریبی بود مخصوصا در بحث انیمیت . خود انیماتور هم فکر نمی کرد چنین کاری انجام داده باشد . خودمان هم باورمان نمی شد که انیمیشنی در این حد ساخته باشیم . این خیلی چالش خوبی برای ما بود . انجا من اهمیت کنترل کردن استعداد انیماتور توسط کارگردان را فهمیدم . ما تو یک اتاق کوچک کار می کردیم و من مرتب برایش بازی می کردم . خیلی هم دعوایمان می شد در حدی که گاهی کار را تعطیل می کردیم . اما نتیجه خیلی از خوب از آب درآمد .

آن زمان یکی از دوستان ما به نام رامتین لبافی پور که فیلم کوتاه می ساخت فیلمش در یک جشنواره پذیرفته شد تو ایتالیا . ما که به دیدنش رفتیم خیلی تعریف کرد از فستیوال . یکی دیگر از دوستانمان هم فیلمش در یک فستیوال در آتن پذیرفته شد و این برایم انگیزه شد که فیلم را به جشنواره بفرستم . اولین جشنواره ای که فيلم رفت تمام دوستانم را شام دادم . فیلم خیلی جشنواره رفت . اولین جشنواره ای هم که دعوتم کرد جشنواره فانتوش سوئیس بود . با بهزاد رجبی پور، انیماتور کار رفتیم . خیلی لذت بخش بود این که کاری ساخته باشی که در جشنواره مورد استقبال قرار بگیرد و با احترام زیادی روبرو بشوی . فیلم جایزه نگرفت اما آشنایی های خیلی خوبی با کارگردان های مختلف داشتیم . برایشان انیمیشن ساختن در ایران خیلی عجیب بود . خیلی ها ایران را با عراق اشتباه می گرفتند و خیلی به من بر می خورد .

- بهتر است کمی در مورد صفر درجه صحبت کنیم . "به نام خدا" ی ابتدای فیلم براي فيلمي كه در جشنواره هاي بين المللي شركت مي كند، لازم است ؟

- آفرین. سوال بجايي بود. در جشنواره یک بخشی بود به نام "ملاقات با کارگردانان" که همه سوالاتشان را از کارگردان می پرسیدند . این سوال را آنجا هم یک نفر از من پرسید که بعدها استاد خودم شد در سوئیس . پرسید که این "به نام خدا"ی ابتدای فیلم که همه ی شما ایرانی ها دارید جنبه ی اعتقادی دارد یا اجبار یا منفعتی برایتان دارد؟
گفتم نه . این فیلم برای من بیش از آنکه جنگی باشد مذهبی است . من سعی کرده بودم فضای نفس لوامه یا سرزنش کننده را بسازم که در آموزه هاي ديني هم هست . من می خواستم نقش یک نیروی بیرونی که شما را کنترل می کند و باعث می شود خودتان را سرزنش کنید به دوربین بدهم . این خدا لزوماً یک خدای مذهبی نیست می تواند حتی یک بت باشد اما دارای نیرویی است که شما را می بیند .

Zero Degreeصحنه اي از "صفر درجه" ساخته اميد خوش نظر در سال 2005

- اما من احساس می کنم که اين نيرو یک چالش درونی است .

- ببینید منظورم یک نیروی فیزیکال بیرونی نیست . ببینید دوربین بعد از نشان دادن اسیر از لنز تفنگ سرباز می آید بیرون . صدای شروع فیلم یک نوار است که جا گذاشته می شود و شروع به ضبط می کند . این یک نگاه درونی است که شیوه ی نگاه بیرونی را دارد همان وجدان یا آگاهی سرباز است .

- قضیه تاریخ 0/1/1 در شروع فیلم گوشه کادر چیست ؟ اصلا این عنوان "صفر درجه" برای چیست ؟

- ما اول این اسم را رویش گذاشتیم . ایده ی داستان و پرداخت اش زمان خیلی زیادی برد . صفر درجه نقطه ی تصمیم گیری است . نقطه ای افقی است که شما می توانید تصمیم بگیرید سقوط کنید یا صعود . در این فیلم نقطه صفر، کشیدن ماشه بود و تاریخ صفر هم همین نقطه را نشان می داد .

- ایده ی صفردرجه ایده ی خیلی خوبی است . دوست داریم بدانیم چطور به یک ایده می رسید و چطور پرداخت اش می کنید تا به سناریو برسد .

- خیلی عجیب بود . خوب راستش من تو حمام بودم که آب رفت توی پریز و هر لحظه امکان برق گرفتگی بود و من هول شده بودم و نمی توانستم در قفل شده را باز کنم بیایم بیرون. گیر کردن تو یک فضای بسته. وقتی هیچ کار نمی توانی بکنی. این حس در صفر درجه بود . این ایده فضای داستان بود.

- شما سربازی رفتید ؟

- نه

- پس برخوردتان با جنگ همان مهاجرت بوده و باز گشت به یک شهر جنگ زده . در کودکی بازی های جنگی می کردید ؟ اسباب بازی های جنگی داشتید ؟ دوست داشتید خلبان جنگ باشید ؟

- دقیقاً! دوست داشتم خلبان باشم. خیلی اسباب بازی های جنگی داشتم . سرباز های کوچکی داشتم و هواپیما . دوران جنگ ما خیلی ها را از دست دادیم و سختی زیادی داشت . حس سرباز برایم خیلی حس چرکی داشت . خیلی تبلیغات برای رزمندگی می شد اما خود این کانسپت که به عنوان یک سرباز کسی را که نمی شناسی از بین ببری خیلی برایم عجیب است . با مقوله درگیری شدید داشتم . ما می گوئیم شغل ابزاری است برای فروختن . فروختن کالا یا خدمات . اما سرباز ؟! برایم منطق ندارد ؟ داری جانت را می فروشی که چه ؟ که زندگی کنی ؟! و در عین قدرتی که به خاطر یک سلاح داری هیچ قدرتی نداری و مفعول یک دستور هستی . خوشبختانه بعد از موفقیت های صفردرجه من جزو نخبگانی بودم که معاف شدم و به خدمت نرفتم!

- ببینید کارگردان هایی مثل حاتمی کیا و ملاقلی پور بعد از سال ها قداست سازی برای جنگ رسیدند به تبعات و پیامدهای منفی جنگ و فیلم هایی مثل روبان قرمز و مجنون و ... اما شما از همان فیلم اول ضد جنگ کار کردید ؟ چطور شد که ایده در این مسیر پرورش پیدا کرد ؟

- ببینید من این فیلم را یک فیلم جنگی نمی دانم . به جای سرباز می توانست یک راننده تاکسی باشد . وقتی تصمیم می گیرد از یک چراغ قرمز عبور کند . این داستانی است که موقعیت اصلش را عوض نمی کند . من با این کاراکتر عجین بودم و احساس اش می کردم . اما این که ایده از کجا آمد؟ یک فیلم هم دیده بودم در مورد آزادسازی خرمشهر . یک سرباز ایرانی را یک سرباز عراقی گرفته بود . دست و پایش را بسته بود و به او شلیک کرد . یک لحظه فکر کردم که اگر این یک ثانیه چکاندن ماشه ، این 25 فریم ، می توانست به عقب برگردد و تکرار شود این سرباز عراقی چه کار می کرد؟ آیا باز هم شلیک می کرد؟! به یک سرباز تنها می گویند دشمن را بکش و سرباز کسی را که می کشد تنها به عنوان یک دشمن می شناسد و هیچ شناخت دیگری از او ندارد . تغییرات زیادی هم در پروسه تولید اتفاق افتاد . خیلی دوره جالبی بود . با یک کاراکتر حدود 8 دقیقه تنها با بازی کاراکتر و دوربین و بدون هیچ دکوپاژ و دیالوگی بیننده را باید نگه می داشتیم .

- کار دکوپاژ نداشت؟ یا هیچ پره ویز و لی اوتی؟

- نه فقط استوری بورد داشتیم و لی اوت هم نکردیم . تنها حرکات را می دانستیم . بیشتر روی دوربین کار کردیم و شخصیت دادن به او . چون بعد از شلیک، کاراکتر فقط واکنش داشت و کنش ها همه با دوربین بود .

- چطور به کانسپت و فضای گرافیکی کار رسیدید ؟

- من دوست داشتم کار حس طراحی داشته باشد . آن تکسچر مدادی را خیلی دوست داشتم . این شد که صفر درجه را سه بعدی ساختیم اما با تون رندر کردیم تا دو بعدی خروجی بگیریم . شاید گرافیک کار خیلی ساده به نظر برسد اما آن موقع خیلی احساس کردم که به مفهوم کار نزدیک است .

Khoshnazarاميد خوش نظر در مصاحبه با انيمك - 14 مارس 2011، تهران

- من وقتی کار را دیدم از حرکت موهای اسیر در افتتاحیه فیلم و همینطور بافت دست و پای کاراکتر خیلی یاد کار بگینسکی افتادم : کاتدرال . از او تاثیر گرفته بودید ؟

- من خودم وقتی کاتدرال را دیده بودم خیلی متاثر شده بودم اما اصلاً خودم را در این حد نمی دیدم . نه ! به این شکل از او تاثیر نگرفتم .

- خوب ، زندگی شما بعد از صفر درجه چه سمتي گرفت؟

- اتفاق عجیبی افتاد . اسپایک لی کار مرا دیده بود و خوشش آمده بود و از طریق یکی از دانشجویانش به من ایمیل زد که اگر می خواهی می توانیم فیلم را برای اسکار بفرستیم . اسپایک لی از اعضای هیات انتخاب اسکار سال 2006 بود . این دانشجوی اسپایک لی به اسم کریستین کوک به من گفت می توانم کار را به اسکار بفرستم به شرط اینکه اسم تهیه کننده را به نام من بزنی . من هر طور بود آقای فیجانی را راضی کردم اما از آنجا که فیلم را قبلا در یوتیوب گذاشته بودیم آکادمی اسكار کار را نپذیرفت . اصلا باورم نمی شد . این که کار تا آن مرحله پیش برود اما به خاطر پخش در انظار عمومی از يك منبع غیر رسمی همه چیز خراب شود . البته شاید اگر به اسکار می رفت من دیگر انيميشن را ول می کردم .


ادامه مصاحبه در قسمت دوم ...


قسمت: 1 – 2


Share |

منابع: مصاحبه حضوري انيمك با اميد خوش نظر در مارس 2011

آرشیو انیمک